تبليغاتX
مدیریت و عرفان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک| ---|
اعمال شب قدر

                                  هو

 

اكنون كه بيش از نيمي از ماه پرفيض رمضان سپري شده، دل‌ها و قلب‌ها در درياي بيكران اين ماه شسته و مطهر شده، تا در شب‌هاي ريزش باران رحمت الهي، به درگاه حضرتش انسي دوباره گيرد و براي كسب عافيت به دور از هر آلودگي دعا كند. در حقيقت حلقه اتصال بندگان با خالق هستي كه از اول رمضان آغاز گشته است در شب‌هاي قدر به اوج خود مي‌رسد.

درهاي رحمت الهي گشوده شده، فرشتگان نظاره ‌گر اعمال و شب زنده‌داري‌هاي بندگان عاشقي هستند كه سر بر سجده شكر ساييده و او را مي‌خوانند تا اندكي از خوان بيكران رحمتش براي ادامه زندگي و ره توشه سفر آخرت به روي آنان گشوده شود.

"انا انزلناه في ليله القدر" آيه‌اي از كلام وحي الهي كه بارها شنيده و زمزمه كرده‌ايم، كلامي كه انسان مانده در قفس دنيا و در بند ماديّات را به سوي شبي فرا مي‌خواند كه گويند از هزار شب برتر است.

"قدر" به معناي اندازه‌گيري است و از اسرار شب قدر نزول قرآن است و در اين شب حوادث يك سال تا شب قدر سال آينده اعم از زندگي، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت بندگان تقدير مي‌شود.

در قرآن كريم آيه‌اي كه بيان كند شب قدر چه شبي است، ديده نمي‌شود، تنها در آيه ‪ ۱۸۵‬سوره بقره اينگونه آمده است كه "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن" قرآن يكپارچه در ماه رمضان نازل شده است.

با استناد به اين آيه معلوم مي‌شود شب قدر يكي از شب‌هاي ماه رمضان است، اما اين كه كدام يك از شب‌هاي آن است، در قرآن كريم بيان نشده و تنها از روايات استفاده مي‌شود.

اهميت شب قدر به حدي است كه بسياري از امامان دين بر احياي اين شب حتي در حال بيماري نيز سفارش كرده‌اند.

امام صادق(ع) به ابو بصير مي ‌فرمايد: در هر يك از دو شب بيست و يكم و بيست و سوم صد ركعت نماز بخوان، تا مي‌تواني آن دو شب را تا سپيده صبح شب زنده داري كن، در آن دو شب غسل كن. ابوبصير عرض كرد: اگر نتوانستم ايستاده نماز بخوانم؟ فرمودند: نشسته بخوان. اگر باز هم نتوانستم؟ خوابيده بخوان.

اگر باز هم نتوانستم؟ ايرادي ندارد كه سر شب كمي بخوابي و باقي مانده شب را به هر نحوي كه مي‌تواني به عبادت بپردازي، چون در ماه رمضان، درهاي آسمان گشوده است، شيطان ها در زنجيرند و اعمال مؤمنان پذيرفته مي‌شود.

از اين حديث بر مي ‌آيد كه انسان در اين شب بايد به هر شكل ممكن عبادت و راز و نياز با خالق را از دست ندهد زيرا در اين شب كه شياطين در بند هستند، هيچ واسطه‌اي بين بنده و خالق نيست.

از پيامبر گرامي اسلام (ص) نيز نقل است: از خداوند به دور باد و نفرين بر كسي كه به شب قدر برسد و زنده باشد، اما آمرزيده نشود.

"انس بن مالك" از پيامبر (ص) نقل كرده كه فرمودند: ماه مبارك به شما رو آورده است و در اين ماه شبي است كه برتر از هزار ماه است و هر كس از فيض شب قدر محروم گردد، از تمام خيرات بي‌نصيب مانده است و محروم نمي‌ماند از بركات شب قدر، مگر كسي كه خويشتن را محروم كرده است.

از امام باقر (ع) نيز درباره به وجود آمدن شب قدر نقل است كه اگر خداوند كارهاي مؤمنان را چند برابر نكند به سر حد كمال نمي‌رسند، اما از راه لطف كارهاي نيكوي آن‌ها را چند برابر مي‌فرمايد تا كاستي هايشان جبران شود.

بر اين اساس، راز سعادتمند شدن انسان‌ها در شب قدر، عمل اختياري صالحي است كه با عنايت خداوند، بركت يافته و چند برابر مي‌شود.

از حضرت رسول (ص) نيز پيرامون شب زنده داري شب قدر نقل است كه فرمودند: كسي كه شب قدر را شب زنده‌داري كند، تا شب قدر آينده، عذاب دوزخ از او دور گردد.

امام موسي بن جعفر (ع) نيز در اين ‌باره فرمودند: كسي كه در شب قدر غسل كرده و تا سپيده صبح شب زنده‌داري كند، گناهانش آمرزيده مي‌شود.

تمامي اين روايات بر اين مطلب دلالت دارند كه برخي مقدرات و پاداش‌ها، مانند دور شدن از عذاب دوزخ، نتيجه كار خود بندگان است و سرنوشت هر انساني در شب قدر به دست خودش رقم مي‌خورد.

در اين شب به خواندن دعاهايي از جمله "جوش كبير"، "دعاي افتتاح" و "ابوحمزه ثمالي" سفارش شده زيرا انسان با يادآوري لطف، گذشت، كرم، رحمت و بخشش بي‌پايان خداي مهربان او را در كنار و دستگير خويش مي‌بيند و نور اميد در دلش مي درخشد.

در شب‌هاي قدر انسان وارد مسير سرنوشت خود گشته و آن را تغيير مي‌دهد، گاهي براي پيمودن مسير مقدرات، بر بال دعا و گاه بر بال عمل مي‌نشيند و با درك اين شب، از شرّ نفس و شياطين به آن خالق يكتا دست ياري دراز مي ‌كند تا همواره نگاهبان او باشد تا بتواند ره توشه‌اي از اعمال نيك و شايسته براي سفر آخرت خود ذخيره كند.

از اعمال شب قدر آن است كه انسان به نگهبانان اين شب "معصومين (ع)" توسل جسته و توفيق در اعمال و احوال را كه به آن احتياج دارد ذكر كرده و تلاش كند تا با استغفار از گناهان خود، باران رحمت و جود و بخشش خداوند را شامل حال خود كند.

از ديگر اعمال شب قدر، نمازي است كه در آن يك بار حمد و هفت بار "قل هو الله احد" خوانده مي‌شود و بعد از پايان نماز هفتاد بار ذكر "استغفرالله ربي و اتوب اليه" گفته مي‌شود و سپس حوايج از خدا خواسته مي‌شود.

به جا آوردن صد ركعت نماز و خواندن دعاهايي كه در بين آن وارد شده از ديگر اعمال اين شب است، زيرا مضامين آن برآمده از سينه امامان دين بوده و در اين ادعيه علوم گران بهايي است كه جز پيامبران و جانشينان آنان كسي از آن آگاه نيست.

خواندن دعاي گشودن قرآن و قرآن را روي سر گذاشتن از ديگر اعمال شب قدر است به اين نيت كه عقل و انديشه او با اين عمل تقويت شده و با دانش‌هاي قرآن كامل شود و نور عقل با نور قرآن ضميمه گردد.

قرآن را بگشايد و بگذارد در مقابل خود و بگويد:

اللّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِكِتابِكَ الْمُنْزَلِ وَمَا فِيهِ، وَ فِيهِ اسْمُكَ الاَْكْبَرُ، وَ أَسْماؤُكَ الْحُسْنى، وَ مَا يُخافُ وَ يُرْجى، أَنْ تَجْعَلَنِي مِنْ عُتَقائِكَ مِنَ النّارِ. پس هر حاجت كه دارد بخواهد. قرآن شريف را بر سر بگذارد و بگويد:

اللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِن مَدَحْتَهُ فِيهِ وَ بِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ فَلاَ أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ، پس ده مرتبه بگويد بِكَ يَا اللّهُ، ده مرتبه بِمُحَمَّد، ده مرتبه بِعَلِيٍّ، ده مرتبه بِفاطِمَةَ ده مرتبه بِالْحَسَنِ ده مرتبه بِالْحُسَيْنِ ده مرتبه بِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّد ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَر ده مرتبه بِعَلِيِّ بْنِ مُوسى ده مرتبه بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ده مرتبه بِعَلِيِّ بْنِ مُحَمَّد ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ده مرتبه بِالْحُجَّةِ پس هر حاجت كه دارى طلب كن.

 

به جا آوردن نمازهاي مستحبي و قضا، قرائت سوره‌هاي روم، عنكبوت و دخان (در شب بيست و سوم)، از ديگر اعمال سفارش شده در شب هاي قدر براي بهره‌ گيري از كرم و بخشش خداوند و آمرزش گناهان است.

 

                                                                                                       التماس دعا

                                                                                                     توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در دوشنبه 1385/07/24 و ساعت  | 
تسلیت شهادت مولا علی

هو ۱۲۱

mola ali

در شبی سرد و تاریک ، کسی در خیابان می رفت و در گشتن خود در میان کوچه های فقر و تاریکی ، به خانه های بی دود ، کودکان بی نان ، افتادگان در گوشه ی خیابانها ، خانه های سرد و بارانی که نم نم آن به چکه چکه درون خانه بدل می شد را می دید که دل را به درد می آورد. سوز دلی که وی را به یاد آن آشنا انداخت و کوجه گردی هایش لقمه لقمه نان گذاشتنش در دهان یتیمان و گرفتن مشک از دست بیوگان و اکنون مردی افتاده بر بستر با فرقی خونین و شکافته که اصرار بر فرزندان می کند که بگذارید من بروم. بسیاری چشم به راه من اند. بسیاری شب را گرسنه چشم بر درمی دوزند تا کی مرد کوچه گرد از راه می رسد و آنها را سیر می کند. او با فرق خونین و تن پر درد و بی حالش فریاد می زند،" خدا را خدا را درباره ی یتیمان ، مبادا گاه سیر و گاه گرسنه بمانند و حقوقشان ضایع شود." آن شب او چه می کند؟ چگونه در بستر درد و ناتوانی نگران کودکان کوفه مانده است. ؟ آیا ما را نمی رسد که کیسه ی مولایمان را برداریم و در شب شهادت او ، کودکان مظلوم و محروم شهرمان را که از زمان شهادت مولا قرنها چشم بر درمانده اند را بنوازیم ، اشک از گونه هایشان برداریم و یادآور محبت و عشق مولایمان باشیم به انسانها ؟

شهادت سر سلسله عرفان - شاه مردان - اصل انسان - نشان ایمان - مظهر یزدان تسلیت باد.

                                                               توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1385/07/22 و ساعت  | 
علت ضرورت وجود راهنما در سلوک الی الله

                                 هو

 

علت ضرورت وجود راهنما در سلوک الی الله


درتمام علوم و فنون، آدمی برای رسيدن به کمال نيازمند آموزگار و رهنماست و به تنهائی نمی تواند در رشته ای پيشرفت کند.بلکه لااقل برای شروع و درابتدا حتماً به راهنما احتياج دارد تا اينکه پس از پيشرفت در آن رشته به مقام استادی برسد. از همين رو هست که تعليم و تربيت جزو ارکان جامعه به شمار می رود و از جمله واجبات است. در دين و مذهب و معرفت خداوند نيز به طريق اولی حتما به يک معلم دينی و آموزگار الهی نياز است. تعيين معلم از طرف شاگردان نمی تواند باشد بلکه دانش آموزان بايد معلمی را که برای آنان تعيين شده بپذيرند وگرنه پيشرفت نمی کنند و اين امر تضادی با دموکراسی هم ندارد چنانچه در جوامعی که نمونه آزادی اجتماعی و دموکراسی به شمار می روند، هيچ کجا مشاهده نشده که شاگردان مدارس در تعيين معلم خود و يا محتوای کتب درسی خود حق مداخله داشته باشند. در مورد دين و مذهب نيز دليل حقانيت راهنمای دين تائيد او از جانب پيروان نمی تواند باشد و اين مورد اختلاف شيعيان مولا علی (ع) و اهل سنت است که به اعتقاد شيعيان که در واقعه غدير خم بر طبق فرموده پيغمبر اسلام :" من کنت مولاه فهذا علی مولاه " به اين معنی که هرکس من مولا و آقای او هستم پس علی هم مولا و آقای اوست و به اين ترتيب حضرت علی را به جانشينی و خلافت خود برگزيد و البته اين گزينش از جانب الهی به او القا شده بودکه آيه سوم سوره مائده نظر بر همين است و به اتفاق مفسرين شيعه و سنی شان نزول آيه( سوره مائده آيه 3) « اَليَومَ اَکمَلتُ لَکُم دِينَکُم وَاَتمَمتُ عَلَيکُم نِعمَتی ..." ( به اين معنی که امروز دين شما را به حد کمال رساندم و بر شما نعمت را تمام کردم) تعيين حضرت علی به جانشينی حضرت محمد (ص) می باشد. متاسفانه اولين کسانی که با حضرت علی بيعت کردند به غصب مقام او همت گذاشتند گرچه مقام ولايت غصب نشدنی است که در مواقع اضطرار همان افراد به حضرتش متوسل می شدند، همانند واقعه ساريه هنگام خلافت عمر (رضی اله عنه). اگر چه حکومت ظا هری غصب شد.
در قرآن مجيد لزوم وجود راهنماو هادی مومنين مورد تاکييد قرارگرفته است و تمامی مردمان مورد لطف خداوند قرارگرفته اند بدين منظور که برای آن ها راهنمائی تعيين شده که با مراجعه و توسل به او راه راست هدايت شوند « ِلکُلِّ قَومٍ هاد »(سوره رعد، آیه 7) به اين معنی که " هر قومی را از طرف خدا راهمنائی است". ولی به دليل يکتائی خداوند متعال نماينده اصلی درهر دوره و هر برهه از زمان يکی و فقط يکی است و تا ابد هم خواهد بود.
پس به هر دوری ولئی قائم است
آزمايش تا قيامت دائم است ( مثنوی)
و او همان راهنمای اصل است و او همان جانشين خداوند در روی زمين است که در سوره بقره در آيه 30 می فرمايد :
« اِنیِّ جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَليفَه » به اين معنی که « من در زمين خليفه خواهم گذاشت».
پير را بگزين که بی پير اين سفر
هست پر آفات و خوف وخطر
مگسل از پيغمبر ايام خويش
تکيه کن بر فن و بر کام خويش
هر که او بی مرشدی در راه شد
او ز غولان گمره و در چاه شد ( مثنوی)
پيروی از امر خداوند بر مومنين واجب است و پيروی از امر خداوند يعنی پيروی از پيغمبر و ولی امر. که منظور از ولی امر همان نماينده الهی درهر زمان است. « يا اَيُهَا الَذِينَ آمَنُو اَطِيعُو اللَّهَ وَ اَطِيعُو الرَّسُولَ وَاُولیِ الَامرِ مِنکُم » ( سوره نسا، آيه 59) حرف « و » در آيه بالا يک حرف ربط نيست زيرا در اين صورت امر رسول و اولی امر در کنار امر خدا قرارمی گيرد واين شرک است، بلکه اين« و يا واوِ » مشمول و تعريف است بدين منظور که اطاعت از خداوند همان امر صادره از پيغمبر و ولی امر است. بدين ترتيب آنکس که دنباله فرمان خداوند باشد بايد به ولی امر متوسل شود و دست به دامان او بشود زيرا هرچه او بگويد همان امر خداوند است که مولوی ( عليه الرحمه) در مثنوی می گويد :
دست را مسپار جز در دست پير
حق شدست آن دست او را دست گير
پير عقلت کودکی خو کرده است
از جوار نفس کاندر پرده است
عقل کامل را قرين کن با خرد
تا که باز آيد خرد زان کوی بد
چون که دست او به دست خود نهی
پس ز دست آکلان بيرون جهی
دست تو از اهل آن بيعت شود
که يدالله فوق ايديهم بود
چون بدادی دست خود در دست پير
پير حکمت که عليم است وخبير
کو نبی وقت خويشست ای مريد
که از او نور نبی آيد پديد
در حديبيه شدی حاضر بدين
وان صحابه بيعتی را هم قرين
در آفرينش آدمی موقعی که فرشتگان به خداوند اعتراض کردند که آيا کسی را می آفرينی که در زمين فساد و خونريزی کند، خداوند با برهان عقلی به آنان نشان نداد که اشتباه می کنند بلکه گفت من چيزی می دانم که شما نمی دانيد بدين معنا که فرشتگان فقط عقل را چراغ راه خود قرارداده بودند ولی فرمايش الهی معنايش اين است که دقيقاً عقل قادر به توضيح همه پديده ها نيست. يعنی آن ها حتی در داوری خود به جا بودند ولی به آن چه توجه نداشتند اين بود که برای معرفت جهان هستی و خداوند عقل لازم هست ولی کافی نيست. مواردی هستند که از حيطه عقل فراتر هستند و نمونه آن خلقت آدم.
راه فانی گشته، راهی ديگرست
زانکه هشياری گناه ديگرست ( مثنوی)
زيرا اگر چنين بود نعوذً بالله فرشتگان درست می گفتند و خداوندغلط، و شرح اين شبهات بين خداوندو فرشتگان از آيه 20 تا 33 سوره بقره هست.
به اعتبار ديگر علت غائی پديده اصلی عالم مقوله ايست فرای عقل و خرد که عوالم مابعدالطبيعه (متافيزيک) در ارتباط است که محتاج به داشتن علم لدنی است که در اختيار پير خرد و همان اولی امر منکم قراردارد. ولی آن مقوله که از آن عشق حقيقی تعبير می شود در تضاد با عقل نيست بلکه در طول آن است و شامل عقل است. « چون که صد آمد نود هم پيش ماست ».مسئله عقل مثل يک ماشين حساب بسيار ظريف است که محاسبات تا فوق ليسانس رياضيات را مثلاً بتوان با آن انجام داد ولی برای محاسبات باز هم ظريف تر بايد به ماشين حساب ظريف تری متوسل شد.
( با توجه به آيات 25 تا 33 سوره بقره) شايد منظور از اينکه حضرت آدم از طرف خداوند « اسم هائی » را يادگرفته بود که فرشتگان آن ها را نمی دانستند، همين مطلب باشد که او پديده ها را بامقوله فرای عقل می شناسد که فرشتگان که از طرف خداوند مظهر عقل و خرد هستند قادر به درک و شناخت آن ها نيستند.
علت غائی خلقت آدمی نائل شدن به معرفت خداوند قلمداد شده است. و اين همان امانت الهی است که همه آفريدگان خداوند، به جز آدمی، از انجام آن سر باززدند زيرا به دشواری بسيار آن پی برده بودند. که در آيه 72 سوره احزاب می فرمايد « اِنّا عَرَضنَا الاَماٌٍنَت عَلَی الَسَماواتِ وَ الاَرضِ وَ الِجبالِ فَابَينَ اَن يَحمِلنَها وَ اَشفَقنَ مِنها وَ حَمَلَهَا الانسانُ اِنَهُ کانَ ظَلُومًا جَهُولا » به اين معنی که « ما بر آسمان ها و زمين و کوه های عالم عرضه امانت کرديم همه از تحمل آن امتناع ورزيده و انديشه کردند تا انسان ناتوان پذيرفت و انسان هم بسيار ستم کار و نادان بود( درمقام آزمايش) » .
آسمان بار امانت نتوانست کشيد
قرعه فال به نام من ديوانه زدند
معرفت و عشق الهی لازم و ملزوم يکديگرند و به يکديگر توامان هستند. همچون طفل نوزادی که تنها پدرو مادر خود را که می شناسد دوست دارد و جز دامن آن ها راه ديگری نمی شناسد، عشق و معرفت الهی نيز با يکديگر عجين هستند و اين راه عشق الهی راهی است بسيار صعب و بی پايان که از ابتدا به قول مولوی (علیه الرحمه) قرين مشکلست:
عشق از اول سرکش و خونی بود
تا گريزد هرکه بيرونی بود
حديث است از حضرت علی که مَعرِفَتی بِالنُورانِيه مَعرِفَتُ الله یعنی معرفت حضرت علی، به وجهه دينی و ولايتی همان معرفت خداوند است و يعنی آن که دلش به نور ولی وقتش نورانی شد و به معرفت معنوی دست يافت همانا به معرفت الهی رسيده است.زيرا معرفت خداوند مستقيماً و بی پرده امکان پذير نيست. چنان که خداوند عالم امکان رويت خود را نفی نموده و در آيه 143 سوره اعراف وقتی موسی می گويد می خواهم تو را ببينم، خداوند خطاب به موسی می فرمايد لَن تَرانی يعنی تو هرگز مرا نخواهی ديد و تنها تجليات او دلالت بر وجود او دارند، البته:
برگ درختان سبز درنظر هوشيار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
و همه چيز دلالت بر وجود واجب الوجود خداوند باری تعالی دارد که :
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
ولی آنچه و آنکس که بيش از همه خداوند در او متجلی هست همانا صورت ملکوتی ولی وقت است.
از تو به حق رسيده ام ای حق حق گذار من
شکر تورا ستاده ام شمس من وخدای من ( شمس تبريزی)
و اتمام حجت خداوند بر همه بندگانش همان وجود ولی وقت است که تنها عشق بدو راه نجات است.
به رغم مدعيان که معنی عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
و هموست که در موردش فرموده است :« قَلبُ العارِف بَيتُ الله »( قلب عارف خانه خداست) وخوب عارف حقيقی که همان انسان کامل است يکی بيش نيست و حتی در اين دنيای ماده هم کامل يکی است و فی الواقع جايگاه خدا در قلب ولی است.
در قرآن مجيد ايمان معنای مشخصی دارد که بر خلاف آن، آنچه عوام ايمان می دانند برعکس به ظن تعبير شده است. مراد از ايمان در قرآن مجيد در اختيار قرار دادن جان ومال خود به خداوند است و چون تماس با خداوند به طورمستقيم امکان پذير نيست، اين امر فروش جان ومال خود به خداوند که از آن به بيعت تعبير شده است، توسط نماينده او در زمين انجام می گيرد و کما اينکه در آيه 10 سوره فتح می فرمايد « إِنَّ الَّذِينَ يُبايعُونَکَ إِنَّمَا يبايئعُونَ اللهَ يَدُاللهِ فَوقِ أَيدِيهِم فَمَن نَّکَثَ فَإِنَّمَايَنکُثُ عَلَی نَفسِهِ وَ مَن اَوفَی بِمَا عَاهَدَ عَليَهُ اللهَ فَسَيُوتيهِ أَجراً عَظِيما » به اين معنی که « ای رسول مومنانی که با توبيعت کردند به حقيقت با خدا بيعت کردند و دست خدا بالای دست آن هاست پس از آن هرکه نقص بيعت کند بر زيان و هلاک خويش به حقيقت اقدام کرده است و هرکه به عهدی که با خدا بسته است وفا کند به زودی خدا به او پاداش بزرگ عطا خواهد کرد. »و آنچه عوام ايمان نامند همان است که قرآن ظن می نامد زيرا ايمان اين نيست که کسی بگويد که من به وجود خداوند اعتراف می کنم و باور دارم، بلکه اين باور را بايد با دراختيار گذاشتن جان ومال خود در اختيار نماينده برحق خداوند اثبات نمايد و اين ممکن نيست مگر آن که مومن دلباخته و عاشق آن نماينده الهی گردد. همچون ياران حسين که عاشقانه به درجه رفيع شهادت رسيدند برای غشق به مولا و آقايشان. ظن درست برعکس ايمان نه تنها موجب هدايت که موجب گمراهی است و چون بر مبنای حدسيات و قضاوت های سطحی است. کما اينکه در آيه 36 سوره يونس می فرمايد « وَ مَا يَتَّبِعُ أَکثَرُهُم إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغنِی مِنَ الحَقِّ شَيأً ِانَّ اللهَ عَلِيمٌ بِما يَفعَلُون »به اين معنی که اکثر اين مردم الا از گمان باطل خود از چيزی پيروی نمی کنند در صورتی که خيال موهوم کسی را بی نياز از حق نمی گرداند و به علم يقين نمی رساند و خدا به هر چه می کنند آگاه است. و اين علم يقين همان علمی است که شيخ بهائی می فرمايد :
علم رسمی سر به سر قيل است وقال
نه ازو کيفيتی حاصل نه حال
طبع را افسردگی بخشد مدام
مولوی باور ندارد اين کلام
وه چه خوش می گفت در راه حجاز
آن عرب شعری به آهنگ حجاز
« کل من لم يِشق وجهه الحسن
غربال جله اليه و رسن »
يعنی آنکس را که نبود عشق يار
بهر او پالان وافساری بيار
گر کسی گويد که از عمرت همين
هفت روزی مانده وان گردد يقين
تو در اين يک هفته مشغول کدام
علم خواهی گشت ای مرد تمام
فلسفه يا نحو يا طب يا نجوم
هندسه يا رمل يا اعداد شوم
علم نبود غير علم عاشقی
مابقی تلبيس ابليس شقی
علم فقه و علم تفسير و حديث
هست از تلبيس ابليس خبيث
تنها راه رستگاری اخلاص است که در نتيجه عشق پيدا می شود و نه آن که فرد به اختيار خود مخلص باشد بلکه آن که او را مخلص کرده باشند.
رشته ای برگردنم افکنده دوست
می کشد هرجا که خاطرخواه اوست
زيرا پس از گمراهی اول يعنی گمراهی حضرت آدم و حوا و هبوط آنان از بهشت عدن به زمين نوع بشر با خسران زائيده می شودمگر آن که شب و روز درنجات خود بکوشدکما اينکه در سوره عصر می فرمايد « وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسر إِلَّاالَّذِينَ ءَامَنُو وَ عَمِلُو الصَّالِحاتِ وَ تَوَاصَو ِبالحَقِّ وتَوَاصَو بِالصَّبر » به اين معنی که « قسم به عصر(که عده ای تفسير به ولی عصر که همان ولی امر است می کنند)انسان همه در خسارت و زيان است مگر آنکه ايمان آورده، نيکوکار شدند و به درستی وراستی وپايداری در دين يکديگر را سفارش کردند ». زيرا هنگامی که شيطان به خداوند عرض کرد « من از چپ و راست و از پيش و پس جلوی بندگانت ظاهر می شوم تا آنان را از تو غافل کنم » و فقط از گمراه کردن مخلصين در عجز ماند کمااينکه در سوره حجر آيه 39-40 می فرمايد: « قالَ رَبِّ بِمااَغوَيتَنی لَازَنِيَنَّ لَهُم فِی الاَرضِ وَ لَاُغوِيَنَّهُم اَجمَعينَ اِلاّ عِبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصين » به اين معنی که (آنگاه که شيطان مهلت يافت به معارضه با خا برخاست) گفت: « خدايا چنان که مرا گمراه کردی من نيز در زمين در نظر فرزندان آدم جلوه می دهم که از ياد تو غافل شوند و همه آن ها را گمراه خواهم کرد به جز بندگان پاک و خالصت را » .
خداوند بشر را مسئول آفريده و در روز رستاخيز او را مانند همگان مورد بازخواست وقضاوت نهائی قرارخواهد داد که اين اصل معاد از اصول دين مبين اسلام است. از آنجائی که خداوند عادل است، احدی از بندگان خدا را بدون اتمام حجت مجازات نخواهد کرد. چنين است که برای همه اقوام بشر در تمامی اعصار نماينده و راهنمايی از طرف خداوند معين شده که دست به دامان او شوند، کمااينکه در آيه 59 سوره القصص می فرمايد: « وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهلِکَ القُری حَتّی يَبعَثَ فِی اُمِها رَسُولاً يَتلُو عَلَيهِم اياتِناوَ ماکُنّا مُهلِکَی القُری اِلّا وَ اَهلُهَا ظالِمُون » بدين معنی که « و پروردگار تو اهل هيچ شهرودياری را تا درمرکز آن رسولی نفرستد که آيات ما را بر آن ها تلاوت کند هرگزهلاک نکند و ما هيچ دياری را هلاک نکنيم مگر آن که اهلش ظالم و بيدادگر باشد ». و از ظلمات گمراهی راهی يابند و در عين حال نتوانند علت درگمراهی ماندن خود را عدم امکان دسترسی به نماينده الهی توجيح نمايند. به همين دليل است که در قرآن مجيد در آيت الکرسی خداوند عالم می فرمايد لا اِکراهَ فِی الّدين قَد تَبَينَّ الرُشدُ مِنَ الغَی ... يعنی در دين اکراه واجباری نيست و راه رشد و هدايت از ظلمات و گمراهی تفکيک شده و همين آيه دليل اتمام حجت خداوند بر بندگانش هست. خاتمه مقاله را با شعری از مولانا مزين می کنم :
هرکه او بی مرشدی در راه شد
او زغولان گمره و در چاه شد

 

                                                                             توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در سه شنبه 1385/07/04 و ساعت  | 
داستان طناب

                                              هو

هر وقت چیزی از خدا خواستی وگفت باشه همون چیز رو بهت می ده

اگر گفت نه، یه چیز بهتری بهت می ده

اگر گفت صبر کن داره بهترین چیز رو برات تدارک می بینه

پس همیشه منتظر بهترینها باشید

 

داستان درباره ي يك كوهنورد است كه مي خواست از بلند ترين كوهها بالا برود.

او پس از سالها اماده سازي ما جرا جويي خود را اغاز كرد ولي از انجا كه افتخار كار را فقط براي خودش مي خواست تصميم گرفت از كوه تنها بالا برود.

شب بلندي ها ي كوه رو تماما فرا گرفت و مرد هيچ چيز را نمي ديد.

همه چيز سياه بود.اصلا ديد نداشت وابر روي ماه و ستاره ها رو پوشانده بود.

همانطور كه از كوه بالا ميرفت چند قدم مانده به قله كوه پايش ليز خورد.

و در حالي كه سقو ط  مي كرد از كوه  پرت شد ودر حال سقوط فقط لكه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد و احساس وحشتناك مكيده شدن را بوسيله قوه ي جاذبه اورا در خود گرفته بود.

همچنان سقوط مي كرد ودر ان لحظات ترس عظيمي اورا فرا گرفته بود.

 همه رويدادهاي خو ب و بد زندگي به يادش امد.

اكنون فكر مي كرد مرگ چه قدر به او نزديك است.ناگهان احساس كرد كه طناب به دور كمرش محكم شد.

بدنش ميان اسمان و زمين معلق بودو فقط طناب او را نگه داشته بود.ودر اين لحظه برايش چاره نماند جز اينكه فرياد بكشد(خدايا كمكم كن)

ناگهان صداي پر طنيني كه از اسمان شنيده مي شد جواب داد:

-(از من چه مي خواهي)

-اي خدا نجاتم بده

- واقعا باور داري كه من مي توانم تو را نجات دهم؟

-البته كه باور دارم

-اگر باور داري طنابي را كه به كمرت بسته است پاره كن .

 

يك لحظه سكوت و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد.

 

 

گروه نجات مي گويند كه روز بعد يك كوهنورديخ زده را مرده پيدا كردند.

بدنش از يك طناب اويزان بود وبا دستهايش محكم طناب را گرفته بود.و او فقط يك متر از زمين فاصله داشت.

                                                          توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1385/07/01 و ساعت  | 
-