تبليغاتX
مدیریت و عرفان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک| ---|
بهبود اساسي فرايندها با استفاده از شش سيگما (قسمت دوم )
                                     هو


بازار امروز نياز به فرايندهايي در سطح حداقل 3 تا 4 سيگما دارد. شركت هايي كه زير 3 سيگما هستند در واقع زنده نيستند. در سطح 3 سيگما، هزينه كيفيت به طور خام 25 تا 40 درصد از درآمد فروش مي باشد. درصورتيكه در سطح شش سيگما، هزينه كيفيت كمتر از 1 درصد از درآمد فروش است. افزايش سود به اندازه 20 تا 30 درصد از درآمد فروش موجب ايجاد پس انداز بسيار انبوهي براي سازمان مي شود. تاثير شش سيگما بر هزينه كيفيت بر اساس شكل شماره 5 مشخص شده است به طور تقريبي هر انتقال سيگما به سطوح بالاتر 10 درصد بهبود درآمد خالص را در بر دارد.
هزينه هاي كيفي را مي توان در 4 دسته تقسيم نمود. به طور كلي هزينه كيفيت شامل هزينه هاي خرابي، پيشگيري، دوباره كاري و ارزيابي مي باشد. در سطح 5 و 6 سيگما هزينه هاي ارزيابي و تعيين قيمت و پيشگيري كاهش مي يابد. مطالعات بسياري نشان داده است كه در حدود 70% هزينه كل محصول در طراحي آن تعيين مي شود. هر چه كه در طراحي محصول كيفيت بالاتري در نظرگرفته شود در مراحل بعدي هزينه كمتري ايجاد مي شود ] 14[.
5- روند اجرايي شش سيگما
سازماني كه عقايد مشتري را اندازه گيري مي كند و اين اندازه گيري ها را در فرايندها لحاظ مي نمايد، مي تواند محصولات و خدمات موفقتري را دركسب رضايت مشتري ايجاد نمايد. همچنين در صورت اندازه گيري كيفيت و كارآيي فرايند قادرخواهد بود محصولاتي با كيفيت بالاتر و هزينه هاي كمتري ايجادكند. اندازه گيري رضايت كاركنان و اعمال اقدامات لازم، نرخ مشاركت كاركنان را افزايش مي دهد. به اين ترتيب سازمان مي تواند بين فرايندهاي كاري، رضايت مشتري و سوددهي ارتباط مناسب ايجاد نمايد. از اين رو بكارگيري شش سيگما منجر به ايجاد تحولي چشمگير در آنچه سازمان اندازه گيري مي نمايد، مي گردد ]6[.
شش سيگما بر اساس اهدافي كه دنبال مي كند سازمان را به سمت اندازه گيري پارامترهايي سوق مي دهد كه بر افزايش كيفيت، كاهش هزينه، افزايش رضايتمندي مشتري تمركز دارند. شش سيگما سازمان ها را وادار مي سازد كه تعيين نمايند چه چيزي در مورد مشتريان شان ارزش مي باشد و براي هر ارزش مشخصه اندازه گيري لحاظ كنند. سپس سازمان بايد مشخص كند كه چه چيزي براي بدست آوردن رضايت مشتري حياتي مي باشد. اين عوامل ”مشخصه هاي بحراني براي كيفيت (critical to quality (ctq) ) هستند. مرحله بعد، تعيين چگونگي اندازه گيري و گزارش دهي مشخصه هاي بحراني براي كيفيت مي باشد. در نهايت لازم است سازمان بين اندازه گيري هاي ctq و متغيرهاي كليدي فرايند ارتباط و وابستگي ايجاد نمايد و آنها را تحت كنترل در آورد. در اينصورت مشخص مي شود كه فرايند چگونه بايد بهبود يابد. در اين راستا سازمان بايد مشخصه هاي قابل اندازه گيري فرايند را داشته باشد- اندازه هاي خروجي كه مشخص مي كنند فرايند در تا چه حد در جهت توليد محصول يا خدمات، مناسب عمل مي كند. زمانيكه سازمان بتواند حد مناسب بودن فرايندهاي اجرايي و سطح رضايتمندي مشتريان را كمي نمايد، مي توانند آنها را به هم ارتباط داده و مشخص كند كه كداميك از فرايندهاي تاثير مهمي بر ميزان رضايت مشتري دارند و كداميك بي تاثيرند. به عبارت ساده سازمان مي داند كه براي رسيدن به عملكرد مناسب تر لازمست كدام دگمه را فشار دهد. زمانيكه اين امر اتفاق افتاد مي توان اقدامات متمركز و معني داري براي بهبود فرايندها ايجاد كند و بيش از آن كه بر اساس احساس، مديريت نمايد بر اساس واقعيت، مديريت كند.
هشت قدم يا مرحله اساسي در به كارگيري استراتژي بهبود اساسي فرايندها و حل مشكل براي رسيدن به عملكرد شش سيگما در يك فرايند، بخش يا شركت وجود دارد. اين 8 مرحله شامل: شناخت، تعريف، اندازه گيري، تجزيه و تحليل، بهبود و نوآوري، كنترل، استانداردسازي و يكپارچه سازي مي باشد. هر فاز به منظور اطمينان از موارد زير تعريف شده اند:
1) اينكه سازمان استراتژي حل مشكل را به صورت متديك و اصولي اجرا مي كند.
2) پروژه هاي شش سيگما به صورت صحيح تعريف و اجرا شوند.
3) نتايج اين پروژه ها براي پيشرفت كار مورد استفاده قرار گيرد.
5-1- معيارهاي انتخاب پروژه هاي شش سيگما
يكي از مهمترين عوامل در نتيجه بخش بودن اجراي پروژه هاي شش سيگما انتخاب مناسب آنها مي باشد. انتخاب پروژه هاي شش سيگما بر اساس ماهيت كاري سازمان ها متفاوت مي باشد. از آنجائيكه هدف پروژه شش سيگما بهبود رضايت مشتري و سوددهي مي باشد، برخي از پروژه ها بر فرايندهاي صنعتي و برخي ديگر بر فرايندهاي خدماتي تمركز دارند. پروژه هاي شش سيگما بايد به بالاترين سطوح استراتژي سازمان متصل و تحت حمايت اهداف تجاري سازمان باشند.
لازم است راهبر سازمان اهداف اوليه كلان شركت، اهداف اوليه عملياتي را براي هر واحد كاري و خط مبناي فرايندهاي كليدي را قبل از انتخاب پروژه ها تعيين نمايد. منشا هر اتلاف و عدم كارايي بايد شناسايي و مطرح گردد. اگرچه هر پروژه شش سيگما بايد در نهايت به نفع مشتري و بهبود سوددهي سازمان باشد، اما در عين حال لازمست در بازده، كاهش ضايعات، زمان خرابي و اضافه ظرفيت بهبود ايجاد نمايد. صنايع توليدي بايد بر خطوط توليد با حجم بالا و درآمد بالا تمركز كنند و صنايع خدماتي بر فرايندهايي تمركز كنند كه داراي تاثير مستقيم بر مشتري مي باشد. پروژه هاي حل مسئله بايد بر اساس پتانسيل برگشت سرمايه به شركت، مقدار و نوع منابعي كه نياز خواهد بود و طول زمان مورد نياز براي تكميل پروژه انتخاب شوند. در اين حالات سازمان ممكن است يك سري از پروژه هاي كوچكتر را به جاي پروژه هاي كلان كه از نظر هزينه و زمان برابر هستند ، جايگزين نمايد.
انتخاب مناسب پروژه مشخصه هايي را بهبود مي دهند كه بيشترين تاثير را بر موفقيت مالي سازمان و نظر مشتري داشته باشند. اساسي ترين معيارهاي انتخاب پروژه هاي شش سيگما ميتوانند شامل موارد ذيل باشند:
1- نرخ بازدهي پايين: هنگاميكه فرايندهاي جاري سازمان بر اساس بازده پايين توليد مي نمايد كه مي تواند به صورت تعداد توليد كمتر از حد مورد انتظار يا سرعت توليد آهسته تر از حد برنامه ريزي شده مشخص شود.
2- هزينه كيفيت ضعيف: محصولات و فرايندهاي كه نياز به سطح بالايي از بازرسي براي تحويل محصول خدمت رضايت بخش به مشتري دارند. هزينه كيفيت ضعيف بر مواردي مانند بازرسيهاي داخلي، هزينه هاي ضايعات و دوباره كاري، وارانتي و تعميرات تاثير مي گذارد. هزينه كيفيت ضعيف مي تواند در مقايسه با در آمد سازمان بررسي گردد تا مشخص شود كه آيا سازمان نياز به اجرا ي پروژه هاي شش سيگما دارد يا خير.
3- ظرفيت: توليد زير ظرفيت به اين معني است كه سازمان امكانات، ابزار و منابع انساني مورد نياز را جهت توليد به موقع محصولات ندارد.
4- رضايت مشتري: سازمان مي تواند براي تعيين سطح رضايت مشتريان از محصولات و خدمات، نظارت نمايد.
5- عملكرد داخلي: شامل ايراداتي كه توسط فرايند به طور نامشهود ايجاد مي شود. معياري كه براي تعيين عملكرد داخلي به كار مي رود، بازده مي باشد.
6- طراحي براي شش سيگما: انتخاب پروژه هايي كه از طريق تغيير محصول يا فرايند موجب رسيدن به قابليت شش سيگما مي شوند، مناسب مي باشد كه در نتيجه سطح ايرادات كاهش مي يابد.
7- كيفيت سازندگان: سازمان مي تواند تعداد قطعات معيوب خريداري شده بر تعداد كل قطعات خريداري شده را مقايسه نمايد. تامين كنندگاني كه مطابق با برنامه زمانبندي عرضه نمي كنند مي توانند نيازمند اجراي پروژه شش سيگما باشند.
5-2- مراحل اجرايي پروژه شش سيگما در هر فاز
5-2-1- فاز آناليز
مراحل مختلف و خروجي هاي فاز تعريف پروژه شش سيگما به شرح ذيل مي باشد:
1. بيان اهميت پروژه (با توجه به جنبه هاي مالي)
2. پركردن فرم منشور پروژه با اطلاعاتي نظير: توصيف پروژه، اندازه گيري هاي پايه، نتايج مالي حاصله، اعضاي تيم و برنامه زمانبندي پروژه (براي تعريف اهداف اوليه مي توان از تكنيك الگوبرداري استفاده كرد).
3. ترسيم يك نمودار كلي از فرايند موجود و تجزيه و تحليل خروجيها به منظور شناسايي مدلهايي از فرايند كه بيشترين اثر را دارند.
4. جمع آوري و نمايش داده هايي كه نيازهاي مشتري و خواسته هاي او را تائيد مي كنند. اعتباردهي به ctqهاي تعريف شده .
ابزارهاي كيفي مورد استفاده در فاز تعريف شامل:
1. نقشه فرايند (proccess map).
2. sipoc.
3. نمودار درختي (tree diagram).
4. آناليز حالتهاي بلقوه خطا (fmea).
5. نمودار پارتو (pareto diagram).
6. نمودار علت و معلول (cause & effect diagram).
7. ماتريس اولويت ها (priority matrix/qfd).
5-2-2- فاز اندازه گيري
مراحل مختلف و خروجي هاي فاز اندازه گيري پروژه شش سيگما به شرح ذيل مي باشد:
1. تعيين معيارهاي اندازه گيري بر اساس ctq ها و نمودار sipoc.
2. تعيين تعدادي از معيارهاي اندازه گيري بحراني.
3. تدوين برنامه جمع آوري داده هاي مورد نياز.
4. صحه گذاري سيستم اندازه گيري.
5. نمايش داده ها با استفاده از نمودارها به منظور نشان دادن ميزان نوسانات و الگوهاي موجود در داده ها.
6. محاسبه قابليت فعلي فرايند و تعيين سطح سيگما .
ابزارهاي كيفي مورد استفاده در فاز اندازه گيري شامل:
1- نرم افزار آماري.
2- قابليت فرايند ( proccess capability).
3- فرمهاي بازرسي ( check sheet).
4- تجزيه و تحليل سيستم هاي اندازه گيري (msa).
                                                                                    توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1385/11/28 و ساعت  | 
شيخ محمود شبستري (قسمت آخر )
                                      هو

شبستري در بيان ماهيت ولايت و نبوت از شيوهي عمومي نويسندگان صوفي پيروي ميكند. ولايت مقولهيي است كه بيشتر از نبوت عموميت دارد. در اصطلاح و در نظر اول، اوليا و انبيا همه اوليا هستند. در يك صوفي ولايت پوشيده است، در حالي كه در نبي اين حالت پيداست. از لحاظ شريعت، وليّ تابع نبيّ است، و با اين حال او برترين مقامات را كسب ميكند، و در تحقق اتحاد با پروردگار با او يكي ميشود. با رحلت نبياكرم دور نخستين ولايت، دوري كه در آن نبوت و ولايت هر دو در عالم آشكار بوده است، به پايان ميآيد. پس از پيامبر خاتم، ولايت ادامه يافت و دور جديدي آغاز به تكوين كرد. روزي خاتم اوليا ظهور خواهد كرد، و او ذروه و كمال ولايت خواهد بود و با ظهور او دور هر دو عالم به پايان خواهد رسيد. او كل خواهد بود، كلي كه اولياي سابق همه اجزاي او بودهاند. مانند «خاتم انبيا»، وي نيز مايهي بركت همهي جهانيان خواهد بود. او در آوردن صلح و امنيت براي مردم كامياب خواهد بود؛ و عدل و مساوات حكومت خواهد كرد. واژهي «خاتم» به نظر ابنعربي دلالت بر صوفيي كه با وجود او ولايت به پايان خواهد آمد، نميكند، ولي از لحاظ شبستري، خاتم اوليا، مانند «خاتم انبيا» ولايت را براي ابد به پايان خواهد برد. آخرين اوليا «خاتمي» است كه با (ظهور) او جهان به پايان خواهد رسيد:
] نبي چون آفتاب آمد ولي ماه مقابل گردد اندر «لي مع الله
نبوت در كمال خويش صافي است ولايت اندر و پيدا نه، مخفي است
ولايت در ولي پوشيده بايد ولي اندر نبي پيدا نمايد
ولي از پيروي چون همدم آمد نبي را در ولايت محرم آمد...
ولي آنگه رسد كارش به اتمام كه تا آغاز گردد باز انجام [
با اين همه، اين جهان مادي كه كانون تجلي حق است هرگز به پايان نتواند آمد، اگر بتوانيم گفت كه حق تعالي از تجلي باز ايستاد، آنگاه هرگز زماني در ميان نخواهد بود. اين جهان و جهان بعدي به همديگر خواهند رسيد و هيچ خط فاصلي ميان آن دو نخواهد بود. جهان ديگر چيزي است كه همواره در كار ساختهشدن است. آنچه را كه ما معمولاً اين جهان و آن جهان ميگوييم اسماء صرفي هستند براي آنچه شبستري به پيروي از ابنعربي جريان دائم التجدُّد خلق مينامد، كه دروي بيپايان از فنا و خلق جديد است.

در حيات آينده، انسان جسم نخواهد داشت، و جسم او چيزي رقيق و شفاف خواهد گشت. اعمال ما و تمايلات ذهني حيات كنوني ما شكل عيني خواهد گرفت، و به صورت محسوسي تجسم خواهد يافت. تمايلات خوب شكل نور (= بهشت) خواهد گرفت و تمايلات بد شكل آتش (= دوزخ):
] بود ايجاد و اعدام دو عالم چو خلق و بعث نفس ابنآدم
هميشه خلق در خلق جديد است وگر چه مدت عمرش مديد است...
هر آنچه هست بالقوه در اين دار به فعل آيد در آن عالم به يكبار
ز تو هر فعل كاول گشت صادر بر آن گردي به باري چند قادر
همه احوال و اقوال مُدَخَّر هويدا گردد اندر روز محشر...
دگر باره به وِفقِ عالم خاص شود اخلاق تو اجسام و اشخاص [
پس از مرگ، فرديت ] يا جسم [ آدمي ناپديد شده سرانجام كثرت در وحدت فاني خواهد شد. انسان تشريف رؤيت جلال خواهد يافت، و اين تشريف چيزي صوري و عيني نخواهد بود؛ بلكه تجلي در خود خواهد بود.
] تعيُّن مرتفع گردد زهستي نماند در نظر بالا و پستي
نماند مرگ تن در دار حيوان به يك رنگي برآيد قالب و جان
بود پا و سر و چشم تو چون دل شود صافي ز ظلمت صورت گل
كند ار نور حق بر تو تجلي' ببيني بيجهت حق را تعالي' [ (7)

پانوشتها
1. حكيم فلسفي چون بود احول ز وحدت ديدن حق شد معطل
2. حكيم فلسفي چون هست حيران نميبيند ز اشياء غير امكان
ز امكان ميكند اثبات واجب وزين حيران شده در ذات واجب
3. زهي نادان كه او خورشيد تابان به نور شمع جويد در بيابان
4. نه علم است آنكه دارد ميل دنيا كه صورت دارد اما نيست معنا
نگردد علم هرگز جمع باآز ملك خواهي سگ از خود دور انداز
علوم دين زاخلاق فرشته است نيايد در دلي كو سگ سرشت است
5. كتاب حق بخوان از نفس و آفاق مزين شو به اصل جمله اخلاق
اصول خلق نيك آمد عدالت پس از وي حكمت و عفت شجاعت...
6. اشاره است به حديث معروف القدريّة مجوس هذهِ الاَّمة. - م.
7. م. م. شريعت، تاريخ فلسفه در اسلام ، نشر دانشگاهي، 1376، جلد دوم، صص 357-351.

                                                                    اوفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در یکشنبه 1385/11/22 و ساعت  | 
بهبود اساسي فرايندها با استفاده از شش سيگما (قسمت اول )

هو                                                   

 

بهبود اساسي فرايندها با استفاده از شش سيگما

 

چكيده:
در طول حيات صنعتي، ابزارها / راهكارهاي مختلفي به منظور بهبود وضعيت توليد از نظر كمي و كيفي مورد نظر بوده است. كميت توليدات صنعتي در ابتداي روند گسترش صنعت، به عنوان پارامتر اساسي جهت ادامة حيات سازمان ها بوده است در حاليكه با گذر از زمان، اهميت كيفيت محصولات براي حفظ بازار فروش به عنوان پارامتر تعيين كننده اي در سرنوشت سازمان ها شناخته شده است. در اين راستا، ابزارهاي متعددي جهت بهبود اين پارامتر اساسي توسط بشر استفاده شده است. در اين برهه از زمان كه دنياي رقابتي نياز به برترين ها جهت باقي ماندن در شرايط رقابتي دارد، متدولوژي شش سيگما (6
d) به عنوان روشي سيستماتيك جهت به كارگيري منسجم از ابزارهاي مختلف كيفي مطرح گرديد. در اين متدولوژي سعي بر كاهش انحرافات فرايندها مي باشد كه اهداف اساسي در به كارگيري آن را مي توان در مواردي شامل كاهش تغييرات، كاهش عيوب، بهبود بازدهي، بالا بردن رضايت مشتري و بهبود در مسائل مالي خلاصه نمود. شش سيگما زماني در صنعت به عنوان يك ابزار قوي و مؤثر كاربرد خواهد داشت كه اقدامات اصلاحي و پيشگيرانه كوتاه مدت يا بلند مدت قادر به بهبود فرايند نباشند. در صورت نياز به شناخت علل اساسي و مزمن ايجاد انحراف ذاتي در فرايند، استفاده از اين روش بسيار مفيد است.
در اين مقاله، متدولوژي شش سيگما و تجزيه و تحليل بدست آمده از هريك از ابزارها تشريح مي گردد. سپس پايه ريزي شش سيگما به صورت كاربردي در يكي از صنايع خودروسازي مد نظر قرار مي گيرد كه منجر به بهبود شامل كاهش هزينه، ضايعات، دوباره كاري ها و غيره مي شود. تاكنون تصور مديران از روش هاي بهبود كيفيت تنها افزايش هزينه جهت دستيابي به اين هدف بوده است. ولي مطرح شدن متدولوژي شش سيگما بر اين باور مديران خط بطلاني مي كشد و نشان مي دهد كه افزايش سطح كيفيت منجر به كاهش هزينه و سرعت توليد مي گردد. اين پارادايم ذهني برخلاف نظريات قبلي كه افزايش سرعت و كاهش هزينه را عامل بهبود كيفيت مي دانستند، در نظرية جديد هدف افزايش سطح كيفيت مي باشد كه اثراتي مانند افزايش سرعت و كاهش هزينه هاي توليد را به دنبال دارد. اين تغيير الگوي ذهني، موتور محركي است كه مديران را به استفاده از اين ابزار جهت بالا بردن سرعت و كاهش هزينه توليد سوق مي دهد.
كلمات كليدي: شش سيگما، قابليت فرايند، طراحي آزمايشات، تصديق و صحه گذاري، ارزيابي ريسك، مميزي فرايند.

1- مقدمه
شرايط خاص اقتصادي كه امروزه شركت هاي فعال در آنها رقابت مشغولند، نياز مبرمي را جهت استفاده از ابزارهايي براي بهبود كيفيت و تطبيق با شرايط اقتصادي، ايجاب مي كند. توجه به مقوله كيفيت در چنين جوي، در راس تفكر نظريه پردازان و مديران برجسته جهاني قرار گرفته است. مديران با شرايطي از قبيل عدم وجود سرمايه، نياز به كاهش هزينه ها و فروش بيشتر محصولاتشان مواجه هستند و لازم است در شرايط متغير و ناپايدار اقتصادي سازمان خود را به نحوي راهبري نمايند كه قادر به پاسخگويي به تمامي نيازها باشد. متدولوژي شش سيگما به عنوان يكي از روش هاي كيفي است كه اجراي آن تاثيرات مثبت قابل ملاحظه اي در افزايش سطح كيفيت، كاهش هزينه و ارتقاي رضايت مشتري داشته است، همچنين اين روش به عنوان يكي از پيشرفته ترين مباحثي است كه در حال حاضر سرآمد اهداف سازمان هاي بزرگ دنيا قرار گرفته است.
واقعيت اينست كه سازمان ها نياز مبرمي به راه هاي اندازه گيري براي آنچه كه به عنوان ارزش در نظر مي شود، دارند. اندازه ها يا مشخصه ها به هر عضو و هر فعاليت در سازمان بر مي گردد. آنچه كه نمي توان اندازه گيري كرد، قابل تغيير نيز نمي باشد. اساس شش سيگما مشخصه هايي را به كار مي گيرد كه ميزان موفقيت هر آنچه را كه سازمان انجام مي دهد، اندازه گيري مي كند. به عبارت ديگر، بدون اندازه گيري فرايندهاي يك شركت و تغييرات اين فرايندها، دانستن اين امر كه سازمان در چه موقعيتي است و به كجا خواهد رفت، غيرممكن مي باشد ]6[. به طور كلي، شش سيگما فرايندي از پرسش هايي است كه منجر به ايجاد جوابهاي ملموس و كمي مي شود كه در نهايت نتايج سود آوري توليد مي كند. در اين مقاله متدولوژي شش سيگما به صورت اجمالي مورد بررسي قرار مي گيرد و مراحل اجرايي اين مقوله تشريح مي گردد. در نهايت نمونه اي از اجراي متدولوژي مذكور در يك شركت خودروسازي بزرگ و سودهاي حاصله از اجراي اين متدولوژي ارايه مي گردد.

2- مفهوم شش سيگما
آنچه در مفهوم شش سيگما مستتر است را مي توان در اصول ذيل خلاصه نمود:
• هوشمندانه كاركردن نه فقط سخت كاركردن.
• بهبود كيفيت و كاهش هزينه ها.
• ابزاري براي كاهش نوسانات (تغييرات).
• روشي بر اساس فرايند حل مساله.
• چشم اندازي براي محصولات و خدمات عالي.
• ارج نهادن به مشتريان.
• مقايسي براي مقايسه سازمانهاي جهان شمول.
• هدفي براي تقويت بنيه رقابتي سازمان.

                                                                       توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در پنجشنبه 1385/11/19 و ساعت  | 
شيخ محمود شبستري (قسمت دوم )
                                     هو


بياني‌ كه‌ شبستري‌ از صفات‌ اخلاقي‌ به‌ دست‌ مي‌دهد بازگويي‌ صِرف‌ نظريات‌ افلاطوني‌ و ارسطويي‌ است‌. حكمت‌، عفت‌، شجاعت‌ و عدالت‌، فضايل‌ اخلاقي‌ عمده‌ هستند. (5) او به‌ اجمال‌ اصل‌ ارسطويي‌ وسط‌ را مورد بحث‌ قرار مي‌دهد. بهشت‌، حاصل‌ پيروي‌ از همين‌ راه‌ ميانه‌ است‌، و حال‌ آنكه‌ اختيار هر يك‌ از (طريق‌) افراط‌ و تفريط‌ به‌ دوزخ‌ مي‌انجامد. 

] همه‌ اخلاق‌ نيكو در ميانه‌ است‌ كه‌ از افراط‌ و تفريطش‌ كرانه‌ است‌
ميانه‌ چون‌ صراط‌ المستقيم‌ است‌ زهر دو جانبش‌ قعر جحيم‌ است‌ [
وقتي‌ تهذيب‌ اخلاق‌ دست‌ دهد، انسان‌ نور الهي‌ (يا تجلي‌) را دريافت‌ مي‌كند كه‌ روح‌ او را منور ساخته‌ به‌ والاترين‌ مدارجش‌ مي‌رساند. انبيا و اوليا در زمره‌ي‌ كساني‌ هستند كه‌ ارواحشان‌ صافي‌ گشته‌ است‌.
] چو آب‌ و گل‌ شود يكباره‌ صافي‌ رسد از حق‌ بدو روح‌ اضافي‌
چو بايد تسويه‌ اجزاي‌ اركان‌ در او گيرد فروغ‌ عالم‌ جان‌ [
تجلي‌ الهي‌ تنها در اشياءِ نيك‌ نيست‌ بلكه‌ در اشيائي‌ هم‌ كه‌ ما در اصطلاح‌ مرسوم‌ بد مي‌ناميم‌ تجلي‌ هست‌. چون‌ خدا تنها وجود موجود است‌ و تنها علت‌ همه‌ي‌ اشياء، لذا همه‌ي‌ اشياء بدون‌ استثناء نور او را ظاهر مي‌سازند. وضع‌ منطقي‌ وحدت‌ وجود چنان‌ است‌ كه‌ خوب‌ و بد همه‌ يكسانند و همه‌ مظاهر خدا هستند و همه‌ پايگاهي‌ مساوي‌ دارند. اما وقتي‌ به‌ عقايد متداول‌ مرسوم‌ نظر مي‌افكنيم‌، ميان‌ آنها فرق‌ مي‌نهيم‌، و خير را به‌ خدا و شر را به‌ شيطان‌ نسبت‌ مي‌دهيم‌. 

] مؤثر حق‌شناس‌ اندر همه‌ جاي‌ ز حد خويشتن‌ بيرون‌ منه‌ پاي‌
حق‌ اندر كسوت‌ حق‌ دين‌ حق‌دان‌ حق‌اندر باطل‌ آمد كار شيطان‌ [
شبستري‌ مانند همه‌ي‌ وحدت‌ وجوديان‌ يكسره‌ جبري‌ مذهب‌ است‌. او معتقد است‌ كه‌ حسِّ - به‌ اصطلاح‌ - آزادي‌ كه‌ انسان‌ مالك‌ آن‌ است‌، به‌ سبب‌ شعور او به‌ نفس‌ خويش‌ به‌ منزله‌ي‌ چيزي‌ جدا از خداست‌. انسان‌ طبيعةً امري‌ عدمي‌ يا نابود است‌، و از اين‌ روي‌، معنايي‌ ندارد كه‌ اختياري‌ به‌ او نسبت‌ دهند. معتقدان‌ به‌ آزادي‌ اراده‌ گبركان‌اند (6) كه‌ ميان‌ خداي‌ نيكي‌ و خداي‌ بدي‌ فرق‌ مي‌نهند. نسبت‌ دادن‌ قدرت‌، اراده‌ و فعل‌ به‌ انسان‌ خطاست‌ و به‌ نظر او در اين‌ باب‌ هم‌ معتزله‌ و هم‌ اشعريه‌ گمراه‌ شده‌اند - چه‌ گروه‌ اول‌ مي‌گويند انسان‌ در انتخاب‌ خويش‌ اختيار دارد، و گروه‌ دوم‌ با نسبت‌ دادن‌ قوه‌ي‌ كسب‌ به‌ او او را مسئول‌ افعال‌ خويش‌ مي‌سازند.
] هر آن‌ كس‌ را كه‌ مذهب‌ غير جبر است‌ نبي‌ فرمود كاو مانند گبر است‌ [ 

به‌ نظر شبستري‌ انسان‌ را براي‌ انجام‌ دادن‌ مسئوليتهاي‌ اخلاقي‌ نيافريده‌اند، بلكه‌ از آفرينش‌ او هدف‌ ديگري‌ در كار بوده‌ است‌، اما بيان‌ نمي‌دارد كه‌ آن‌ هدف‌ ديگر كدام‌ است‌. با اين‌ همه‌ لاهيجي‌ ] شيخ‌ محمد از عرفاي‌ سده‌ي‌ نهم‌ [ شارح‌ او مي‌افزايد كه‌ مقصود اين‌ بوده‌ است‌ كه‌ وي‌ مانند آينه‌يي‌ بي‌زنگار مظهر ذات‌، صفات‌ و اسماء الهي‌ باشد. آيا مي‌توانيم‌ آينه‌ را به‌ سبب‌ منعكس‌ كردن‌ اشياء مختار و آزاد بناميم‌؟ براي‌ هر يك‌ از ما افعال‌مان‌ از پيش‌ مقدر شده‌ است‌. افعال‌ الهي‌ تفحص‌ناپذير و ناپرسيدني‌ است‌. او مي‌پرسد «آيا مي‌تواني‌ تعليل‌ كني‌ كه‌ چرا يك‌ انسان‌ محمد و ديگري‌ ابوجهل‌ زاييده‌ مي‌شود؟» كرامتِ آدمي‌ در اين‌ است‌ كه‌ مجبور باشد نه‌ اينكه‌ از اختيار نصيبي‌ داشته‌ باشد. 

ولي‌ ] اگر چنين‌ است‌ [ چرا انسان‌ مسئول‌ اعمال‌ خويش‌ است‌؟ آيا اين‌ بي‌عدالتي‌ نيست‌؟ شيخ‌ فكر مي‌كند كه‌ اين‌ كار بي‌عدالتي‌ نيست‌ بلكه‌ برهاني‌ در تأييد قدرت‌ كامله‌ و اختيار خداست‌. وانگهي‌ هدف‌ از مكلف‌ ساختن‌ آدمي‌ براي‌ انجام‌ اعمالي‌ كه‌ درباره‌ي‌ آنها از خود اختياري‌ ندارد اين‌ است‌ كه‌ او را مجبور سازد تا اين‌ عالم‌ را براي‌ هميشه‌ پسِ پشت‌ بيندازد، چه‌ او به‌ جوهر خويش‌ يا به‌ قوّه‌ي‌ طبيعي‌ خويش‌ قادر نيست‌ از صراط‌ المستقيم‌ پيروي‌ كند و به‌ قانون‌ الهي‌ يا شريعت‌ اطاعت‌ ورزد:
] به‌ شرعت‌ زان‌ سبب‌ تكليف‌ كردند كه‌ از ذات‌ خودت‌ تعريف‌ كردند
چو از تكليف‌ حق‌ عاجز شوي‌ تو به‌ يكبار از ميان‌ بيرون‌ روي‌ تو [
مراتبي‌ كه‌ فرد توسط‌ آنها به‌ مرحله‌ي‌ كمال‌ مي‌رسد كدامند؟ به‌ نظر او، انسان‌ به‌ عنوان‌ اصل‌ و كمال‌ آفرينش‌ زاده‌ مي‌شود، و پاك‌ترين‌ پاكان‌ و مهتر مهتران‌ است‌. ولي‌ به‌ سبب‌ افتادنش‌ به‌ خاكدان‌ اين‌ جهانِ پديداري‌، به‌ پست‌ترين‌ سطحها تنزل‌ مي‌كند. مقام‌ او در اين‌ مرحله‌ يكسره‌ مخالف‌ است‌ با مقام‌ وحدت‌. ولي‌ آدمي‌ بنا بر نوري‌ كه‌ از طريق‌ قواي‌ ذوقي‌ يا استعداد عقلي‌ خود كسب‌ مي‌كند، ضعف‌ خود را در مي‌يابد و به‌ سلوكي‌ عكس‌ سير اول‌ مي‌پردازد، اين‌ سلوك‌ از امكان‌ به‌ واجب‌، از كثرت‌ به‌ وحدت‌ و از شر به‌ خير است‌. 

] مسافر آن‌ بود كو بگذرد زود زخود صافي‌ شود چون‌ آتش‌ از دود
سلوكش‌ سير كشفي‌ دان‌ ز امكان‌ سوي‌ واجب‌ به‌ ترك‌ شَين‌ و نقصان‌
به‌ عكس‌ سير اول‌ در منازل‌ رود تا گردد او انسان‌ كامل‌ [
در اين‌ سلوك‌ سه‌ مرحله‌ وجود دارد. نخستين‌ مرحله‌ را جذب‌ گويند. در اينجا نور الهي‌ از طريق‌ اعمال‌ و افعال‌ بنده‌ پرتو افشاني‌ مي‌كند، و چنان‌ مي‌شود كه‌ صوفي‌ افعال‌ همه‌ي‌ اشياء ديگر را خيالي‌ و واهي‌ مي‌پندارد، هيچ‌ چيز جز خدا، مالك‌ قوه‌ي‌ فاعلي‌ نيست‌. در مرتبه‌ي‌ دوم‌ نور الهي‌ از طريق‌ صفات‌ الهي‌ تابان‌ مي‌گردد، و بنابراين‌ صوفي‌ صفات‌ هر چيزي‌ را مندرج‌ در خدا فرض‌ مي‌كند. مرحله‌ي‌ واپسين‌ زماني‌ مي‌آيد كه‌ صوفي‌ نور و كشف‌ را از عين‌ ذات‌ دريافت‌ و حقيقت‌ امور را رؤيت‌ مي‌كند. براي‌ وي‌ هيچ‌ چيز جز او موجود نيست‌، و هستي‌ همه‌ي‌ اشياء برآمده‌ از هستي‌ اوست‌. وقتي‌ صوفي‌ به‌ اين‌ مرحله‌ مي‌رسد، كامل‌ مي‌گردد، و به‌ حال‌ وحدت‌ با پروردگار خويش‌ دست‌ مي‌يابد «بدان‌ حد كه‌ نه‌ فرشتگان‌ و نه‌ پيامبران‌ مي‌توانند با او پهلو برنند و برابري‌ كنند. همه‌ي‌ دورگيتي‌ در نور ديده‌ مي‌شود و انسان‌ به‌ مرحله‌يي‌ مي‌رسد كه‌ سلوك‌ خود را از آنجا آغاز كرده‌ بود».
] رسد چون‌ نقطه‌ي‌ آخر به‌ اول‌ در آنجا ني‌ ملك‌ گنجد نه‌ مرسل‌ [ 

قانون‌ دين‌، يعني‌ شريعت‌ و راه‌ و رسم‌ عارفان‌، يعني‌ طريقت‌، و حقيقت‌ - همه‌ براي‌ ساختن‌ انسان‌ كامل‌ دست‌ به‌ دست‌ همديگر داده‌اند. به‌ نظر شبستري‌ شريعت‌ به‌ منزله‌ي‌ پوست‌ در بادام‌ است‌. و آن‌ تا حدودي‌ سودمند است‌، وقتي‌ مرحله‌ كمال‌ رسيد، پوست‌ بي‌فايده‌ مي‌شود و بهتر است‌ كه‌ دورش‌ بيندازند. با اين‌ همه‌ يك‌ صوفي‌ كامل‌ به‌ شريعت‌ نياز دارد - نه‌ براي‌ خودش‌ بلكه‌ براي‌ ديگران‌. 


                                                                             توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در جمعه 1385/11/13 و ساعت  | 
تعارض در محیط کار

                                 هو

 

تعارض در محیط کار

اغلب شما حداقل چند بار تجربه ی تلخ تعارض با «همکار» خود را داشته اید. اگر نداشته اید خوش به حالتان! «تعارض» از چند منظر قابل بررسی است و من امروز از منظر روابط بین فردی به آن می پردازم.

تعارض بین همکاران معمولاْ اجتناب ناپذیر است. در این میان نقش مدیران فوق العاده تعیین کننده است. متأسفانه مدیران سازمان های ما به گونه ای رفتار می کنند که گویی تعارض بین همکاران حاصل نواقص شخصیتی آنهاست. آنها به افرادی که غالباْ درگیر تعارض با همکاران خود هستند لقب «مشکل آفرین» می دهند و تلاش می کنند به عنوان راه حل تعارض آنها را منتقل و اخراج کنند.

اگرچه به نظر می رسد برخی از افراد به دنبال ایجاد دردسر و فتنه اند ولی این امر درصد کوچکی از تعارضات سازمانی را تشکیل می دهد. تعارض قابل حل است و به بیان صحیح تر «قابل مدیریت» است. در نظریه های تعارض آنجا که سخن از نواقص شخصیتی است، چهار منشأ تعارض شناسایی شده است که این چهار مورد را به انضمام کانون های پیدایش هریک در جدول زیر ملاحظه می کنید:

کانون های تعارض

منشأ تعارض

پندارها و انتظارات

تفاوت های فردی

اطلاعات نادرست

کمبود اطلاعاتی

هدف ها و مسئولیت ها

ناسازگاری نقش

کمبود منابع و عدم اطمینان

فشار محیطی

واکنش افراد در هنگام تعارض های بین فردی در پنج مقوله جای می گیرد: توسل به زور، سازگاری، اجتناب کردن، سازش و در نهایت همکاری مبتنی بر اعتماد متقابل. این پنج رویکرد را در جدول زیر به انضمام منطق و پیامد هریک به طور مبسوط مشاهده می کنید:

 

پيامد احتمالی

منطق حمايتي

موضع شما

هدف

رويكرد

شما احساس حمایت  می کنید، ولی طرف دیگر احساس شکست و شاید هم احساس تحقیر شدن می کند.

خطر ایجاد احساسات منفی در مورد دست کشیدن از موضوعی که به آن معتقدید، بهتر است

من راه درست را می دانم. قضاوت و یا اقتدار مرا زیر سئوال نبريد

به راه خود رفتن

اجبار

 

مسایل بين فردی حل نمی شوند، سرخوردگی بلند مدت به شکل های مختلف بروز می کند

اختلاف نظر ذاتاً بد است، زیرا تنش ایجاد می کند.

من در مورد موضوع بی طرفم. اجازه دهید که در مورد آن فکر کنم. مشکل در جای دیگر است

پرهیز از تعارض

اجتناب

طرفین در پی راه حل های مصلحتی اند تا راه حل های اثربخش

تعارضات دایمی، افراد را از کار منحرف و احساسات خشن را در آنان ایجاد می کند

اجازه دهید راه حلی را بجوییم که هر دوی ما بتوانیم با هم زندگی کنیم، بطوری که بتوانیم در کارمان پیش برویم

رسیدن سریع به نوعی توافق

سازش

فرد دیگر احتمالاً از شما امتیازی کسب می کند

حفظ روابط همساز باید اولویت اول ما باشد.

چگونه می توانم شما را کمک کنم تا در مورد این تعارض احساس خوبی داشته باشید؟ موضع من چندان مهم نیست. مهم آن است که احساس بدی بین ما به وجود نیاید

دیگری را نیازردن

سازگاری

به احتمال زیادمشکل حل می شود. همچنین طرفین به راه حل ها متعهدند و قانع می شوند که با آنان برخورد منصفانه شده است

مواضع هر دو طرف بطور مساوی مهم است، اگر چه ضرورتاً بطور مساوی معتبر نیست. تأکید مساوی باید بر کیفیت پیامدها باشد و انصاف در تصمیم گیری ها رعایت شود

این موضع من است. موضع شما چیست؟ من معتقد به یافتن بهترین راه حل ممکن هستم. واقعیات چه راهی را پیشنهاد می کنند

حل همزمان مسأله

اعتماد متقابل

 

داستان مدیریت تعارض از همین جدول شروع می شود و بحث های فراوانی راجع به آن وجود دارد. از اطاله ی کلام خودداری می کنم و در اینجا به عنوان آخرین مطلب به چند استراتژی اشاره می کنم که توجه به آنها در تعارض های گروهی بسیار مفید است:

 

  • اهداف فراگیر تدوین کنید. بر آنچه طرفین در آن سهیم هستند تمرکز کنید. این پرسش ساده را فراموش نکنید: "چه اهداف مشترکی بستر لازم برای همکاری را فراهم می سازند؟"
  • افراد را از مسأله جدا کنید. اگر در مباحث بر موضوع متمرکز شوید و نه شخص، به احتمال زیاد تمایلات شخصی برای کینه جویی و انتقام و سرکوب از میان می رود.
  • بر منافع متمرکز شوید و نه مواضع.  این پرسش را مطرح کنید: "به من کمک کنید تا علت طرفداری شما را از آن موضع درک کنم".
  • برای منفعت طرفین راهکارهایی ابداع کنید. به عنوان مثال بگویید: "اکنون زمان آن رسیده تا اهداف و علایق اساسی همدیگر را بهتر درک کنیم. بیایید راهی پیدا کنیم تا نیازهای هر دوی ما ارضا شود".
  • از معیارهای واقعی استفاده کنید. تلاش کنید جانب انصاف را نگه دارید. به عنوان مثال تفکر خود را از  "آنچه من می خواهم بدست آورم" به "آنچه برای طرفین منطقی و معنادار است" تغییر دهید.

 به امید داشتن محیط سازمانی سالم و عاری از هرگونه تعارض نامطلوب. فراموش نکنیم تعارض مثبت سازنده است.

 

                                                                                   توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در سه شنبه 1385/11/10 و ساعت  | 
شيخ محمود شبستري (قسمت اول )

                                      هو

 

شيخ‌ محمود شبستري‌

زاد و زندگي‌


محمود شبستري‌، منسوب‌ به‌ شبستر، ديهي‌ نزديك‌ تبريز در آذربايجان‌، حدود اواسط‌ سده‌ي‌ هفتم‌/ سيزدهم‌ از مادرزاد و حدود سال‌ 720/1320 درگذشت‌. از زندگاني‌ او اطلاع‌ اندكي‌ در دست‌ است‌. گلشن‌ راز او بيان‌ شاعرانه‌يي‌ است‌ از مذهب‌ وحدت‌ وجود. اين‌ كتاب‌ به‌ سال‌ 710/1311 در پاسخ‌ به‌ سؤالاتي‌ كه‌ اميرحسيني‌ درباب‌ حكمت‌ صوفيانه‌ از خراسان‌ براي‌ او فرستاده‌ بود نوشته‌ شده‌ است‌.
بيان‌ مذهب‌ وحدت‌ وجود اين‌ كتاب‌ به‌ آنچه‌ ابن‌عربي‌ (638 ه‌.ق‌.) قبلاً گفته‌ بود چيزي‌ نمي‌افزايد. با اين‌ همه‌، محمود اين‌ مطلب‌ را از استاد روحاني‌ خويش‌ بسيار روشن‌تر و دقيق‌تر بيان‌ كرده‌ است‌. او مي‌گويد: وجود به‌ تعريف‌ اوّليه‌ عبارت‌ است‌ از موجود، و عدم‌ عبارت‌ از معدوم‌. دردار وجود چيزي‌ جز واحد نيست‌. ممكن‌ و واجب‌ هرگز جدا نبوده‌اند؛ آنها از ازل‌ يكي‌ بوده‌اند. اگر به‌ يك‌ رويِ واحد بنگري‌، واحد است‌ و اگر به‌ روي‌ ديگر آن‌ بنگري‌، وجود متكثر مي‌شود - تنها فرق‌ در اين‌ است‌ كه‌ جنبه‌يي‌ وحدت‌ واقعي‌ است‌، و حال‌ آنكه‌ جنبه‌يي‌ كثرت‌ خيالي‌ است‌. حقيقت‌ يكي‌ است‌ ولي‌ اسامي‌ آن‌ گوناگون‌ است‌، و همين‌ كثرت‌ است‌ كه‌ مايه‌يي‌ تعدد مي‌شود.
اين‌ چنين‌ ذاتي‌ در فراسوي‌ معرفت‌ و فهم‌ ماست‌. ولي‌، به‌ نظر شبستري‌، اين‌ ناتوانيِ ما در معرفت‌ ذاتِ خدا از قربِ او به‌ ما سرچشمه‌ مي‌گيرد. ذات‌، به‌ عنوان‌ نور مطلق‌ به‌ چشم‌ ما همچنان‌ ناديدني‌ است‌ كه‌ عدم‌ كه‌ ظلمت‌ مطلق‌ است‌. هيچ‌كس‌ مستقيماً نمي‌تواند به‌ آفتاب‌ بنگرد. ولي‌ آن‌ را به‌ نحوي‌ كه‌ در آب‌ منعكس‌ شده‌ باشد مي‌توان‌ ديد. عدم‌ نسبي‌ همچون‌ آب‌ است‌. و به‌ منزله‌يي‌ مِرآتي‌ است‌ از نور مطلق‌ كه‌ پرتو حق‌ در آن‌ تابيده‌ باشد. اين‌ عدم‌ نسبي‌ همان‌ عين‌ ثابته‌ در نظام‌ ابن‌عربي‌ است‌، كه‌ نور الهي‌ را بنا بر استعدادات‌ طبيعي‌ خود منعكس‌ مي‌سازد. نور الهي‌ به‌ عنوانِ نوري‌ صرف‌ كنزي‌ مخفي‌ بود، ولي‌ آن‌گاه‌ كه‌ در مرآت‌ منعكس‌ شد، خِزانه‌ ظاهر شد. ولي‌ در اين‌ جريان‌، ذات‌ هم‌ كه‌ واحد بود متكثر شد.

شبستري‌، پس‌ از آن‌، صدورِ واحد را به‌ شيوه‌ي‌ ابن‌عربي‌ بيان‌ مي‌كند. نخستين‌ صادر از ذاتْ عقل‌ كلي‌ است‌ كه‌ مرحله‌ي‌ / حديت‌ است‌؛ دومين‌ صادر نفس‌ كلي‌ است‌. پس‌ از آن‌ عرش‌، كرسي‌، افلاك‌ سبعه‌ي‌ آسماني‌، عناصر اربعه‌، مواليد ثلاثه‌، يعني‌ معادن‌ و نباتات‌، و حيوانات‌، مي‌آيد. آخرين‌ صادر در اين‌ رشته‌ انسان‌ است‌ كه‌ او غايتِ آفرينش‌ است‌. اگر چه‌ انسان‌ موقّتاً در اين‌ رشته‌ آخرين‌ است‌ ولي‌ منطقاً نخستين‌ است‌، همان‌ طور كه‌ درخت‌ بالقوه‌ مقدم‌ بر تخم‌ است‌. همه‌ي‌ موجودات‌ براي‌ او آفريده‌ شده‌ در حالي‌ كه‌ او به‌ عنوان‌ والاترين‌ صادر يا مظهر الهي‌ براي‌ خودش‌ آفريده‌ شده‌ است‌. وي‌ خداوند چند عنصرِ پست‌ و حقير است‌، ولي‌ با اين‌ همه‌ وجود اين‌ عَناصِر براي‌ تكامل‌ اخلاقي‌ او اساسي‌ است‌. آينه‌ براي‌ اينكه‌ قادر به‌ منعكس‌ كردن‌ اشياء باشد، بايد يك‌ روي‌ آن‌ يكسره‌ سياه‌ باشد. اگر اين‌ آينه‌ همه‌ شفاف‌ و بلورين‌ بود ديگر به‌ عنوان‌ آينه‌ به‌ كار نمي‌رفت‌.
] چو پشت‌ آينه‌ باشد مكدّر نمايد روي‌ شخص‌ از روي‌ ديگر [

چون‌ انسان‌ هدف‌ غايي‌ خلقت‌ است‌، همه‌ي‌ اشياء چنان‌ ساخته‌ شده‌اند كه‌ از او فرمان‌ ببرند. همه‌ي‌ اسماء گوناگون‌ الهي‌ هستند، ولي‌ آدمي‌ چون‌ انعكاس‌ مُسمّي‌ است‌، همه‌ي‌ اسماء را در باطن‌ خويش‌ گرد مي‌آورد؛ از اين‌ روي‌، همه‌ي‌ آفرينش‌ در باطن‌ اوست‌. او شگفت‌ترين‌ آفريده‌ي‌ پروردگار است‌ و همه‌ چيز خود را مرهون‌ اوست‌؛ همه‌ي‌ قدرت‌، معرفت‌، و اراده‌ي‌ او از آنِ پروردگار است‌.

از نظر شبستري‌، عقل‌ بالَمرّه‌ معطَّل‌ است‌. راه‌ عقل‌ راهي‌ دراز، پر پيچ‌ و خم‌، و دشوار است‌. حكيم‌ فلسفي‌ مانند احولي‌ است‌ كه‌ همه‌ جا را دو مي‌بيند. (1) او كار خود را با ادراك‌ اعيان‌ مادي‌ به‌ عنوان‌ حقايق‌ مي‌آغازد. بر اين‌ اساس‌ بر وجود واجب‌ استدلال‌ مي‌كند و آن‌ را از وجود ممكن‌ جدا و بيگانه‌ مي‌پندارد. (2) شبستري‌ بر پايه‌ي‌ يك‌ رشته‌ استدلالهايِ پيوسته‌ي‌ علت‌ و معلولي‌ اظهار مي‌كند كه‌ وجود واجب‌ علّة‌ العلل‌ جريان‌ آفرينش‌ است‌. فرآيندِ استدلال‌ به‌ كلي‌ پيش‌ او باطل‌ است‌. امكان‌ معرفت‌ خدا از راه‌ مقوله‌ي‌ امكان‌ مقدور نيست‌ زيرا امكان‌ نسبتي‌ با واجب‌ ندارد «و آن‌ مانند اين‌ است‌ كه‌ شخص‌ بخواهد خورشيد تابان‌ را به‌ كمك‌ نورِ شمعي‌ لرزان‌ كشف‌ كند.» (3) لذا بهترين‌ شيوه‌ اين‌ است‌ كه‌ استدلال‌ عقلي‌ را رها كنند و به‌ وادي‌ عرفان‌ در آيند.
] در آ در واديِ اَيْمن‌ كه‌ ناگاه‌ درختي‌ گويدت‌ «اِنّي‌ اَنَا اللّه‌» [
دانشي‌ كه‌ از طريق‌ دليل‌ بحثي‌ به‌ دست‌ آيد شخص‌ را به‌ خواب‌ مي‌كشد، حال‌ آنكه‌ عرفان‌ او را از خواب‌ بيدار مي‌كند. شخص‌ بايد چون‌ ابراهيم‌ به‌ فراسويِ الوهيتِ ستارگان‌، خوشيد، و ماه‌ برود كه‌ به‌ نظر وي‌ به‌ ترتيب‌ مظاهر ادراك‌ حسي‌، تخيل‌، و عقل‌ نوراني‌ هستند.

] خليل‌ آسا برو حق‌ را طلب‌ كن‌ شبي‌ را روز و روزي‌ را به‌ شب‌ كن‌
ستاره‌ با مه‌ و خورشيد اكبر بود حس‌ و خيال‌ و عقل‌ انور [
در سؤال‌ ششم‌ گلشن‌ راز شيخ‌ صريحاً سودمندي‌ عقل‌ را در طلب‌ عارفانه‌ي‌ حق‌ رد مي‌كند. او معتقد است‌ كه‌ «راهي‌ است‌ وَراءِ طورِ عقل‌» كه‌ به‌ واسطه‌ي‌ آن‌ شخصي‌ مي‌تواند راز حقيقت‌ را بداند. اين‌ نيروي‌ ذوقي‌ آدمي‌ در باطن‌ او همچون‌ آتش‌ در دل‌ سنگ‌ نهان‌ است‌، و چون‌ اين‌ آتش‌ درگيرد، همه‌ عالم‌ تابناك‌ و روشن‌ گردد.

] وراي‌ عقل‌ طوري‌ دارد انسان‌ كه‌ بشناسد بدان‌ اسرار پنهان‌
بسان‌ آتش‌ اندر سنگ‌ و آهن‌ نهاده‌ست‌ ايزد اندر جان‌ و در تن‌...
چو برهم‌ اوفتد آن‌ سنگ‌ و آهن‌ زنورش‌ هر دو عالم‌ گشت‌ روشن‌ [
در سؤال‌ دهم‌ وقتي‌ از اعتبار علم‌ بحث‌ مي‌كند مي‌گويد كه‌ منظورش‌ از معرفت‌ وسيله‌يي‌ نيست‌ كه‌ مردمان‌ با آن‌ نيرو و حرمت‌ دنيوي‌ به‌ دست‌ مي‌آورند؛ زيرا اين‌ با روح‌ عارف‌ راستين‌ منافات‌ دارد. دانش‌ تنها زماني‌ سودمند است‌ كه‌ آدمي‌ را به‌ كار درست‌ رهبري‌ كند، كاري‌ كه‌ از دل‌ سرچشمه‌ بگيرد. (4) همين‌طور شبستري‌ مطالعه‌ي‌ هر دو ريشه‌ي‌ معرفت‌ كه‌ در قرآن‌ به‌ آنها اشارت‌ رفته‌ - جهان‌ بيرون‌ (آفاق‌) و جهان‌ درون‌ يا خودآگاهي‌ (= انفس‌) را سفارش‌ مي‌كند. ولي‌ عملاً تحقيق‌ عارفان‌ در جهان‌ درون‌ همواره‌ آنان‌ را بدان‌ جا كشانيده‌ است‌ كه‌ تأكيد ورزند جهان‌ بيرون‌ و همي‌ و خيالي‌ بيش‌ نيست‌.

                                                                      توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در سه شنبه 1385/11/03 و ساعت  | 
اثر بخشي و كارآيي فرآيند توسعه نيروي انساني

                                     هو

 

اثر بخشي و كارآيي فرآيند توسعه نيروي انساني

 

چكيده

 

در اين نوشتار به بررسي كلي كيفيت آموزش در سيستم موجود پرداخته مي شود .

در ابتدا به رابطه توسعه و آموزش اشاره شده و سپس به نيروي انساني و بويژه آموزش و پرورش وي به عنوان يكي از عوامل موثر بر توسعه اجتماعي ، اقتصادي پرداخته مي شود. ويژگيهاي كيفيت و مشكلات آموزش و چگونگي آن در وضع حال و سپس با نگرش فرآيندي مورد بحث قرار گرفته و مدل مناسب ارائه شده است .

واژگان كليدي : فرآيند ، اثربخشي, كارآيي ، آموزش گيرنده ، مشتري ، طرفهاي ذينفع / ذينفعان

 

مقدمه :

 

آموزش از اركان اساسي و حياتي فعاليت اجتماعي است و توسعه و پيشرفت در ابعاد مختلف وابسته به آموزش و متناسب با اهميت قائل شده براي آن است . اما فقط پرداختن به آموزش بدون توجه به نتايج آن قطعاً امري بيهوده است. اثربخشي آموزش ناشي از عوامل موجود در سلسله مراتب متعدد در فرآيند آن است و از جمله شيوه هاي آموزشي، شناخت نياز مشتريان و ذينفعان آموزش ، شناخت صحيح آموزش گيرندگان و برنامه ريزي صحيح هدايت آنها ، اختصاص منابع لازم ، از جمله نيروي انساني با كفايت ، پويا ديدن آموزش به لحاظ پويايي آموزش گيرندگان و . . . همه از مسائلي است كه در فرآيند آموزش بايد به آنها توجه خاص داشت. در اين مقاله به طور اختصار و اجمالي نظري به اين فرآيند افكنده مي شود و به زواياي تاريك آن سر مي كشيم. باشد كه مسئولان و متخصصان امر در فكر چاره آيند .

 

بحث:

 

كيفيت زندگي انسان امروزي ابعاد گسترده اي پيدا كرده و در آينده نه چندان دور پيچيده تر و گسترده تر نيز خواهد شد ، همچنان كه روند گذشته تا حال مويد اين مطلب است .

اين پيچيدگي و گستردگي خود نتيجه افزايش آگاهي بشر به عوامل پيدا و پنهاني است كه زندگي وي را دستخوش تغيير كرده است. ابعاد كيفيت زندگي انسان امروزه را شايد بتوان به طور كلي به شرح زير بيان كرد :

سرعت ( استفاده هر چه بهتر از زمان )

تنوع و انعطاف

پاسخ به نيازهاي عملكردي ( گذراندن اوقات زندگي ، كار ، فراغت ، كسب آگاهي و . . . )

امنيت

ايمني و سلامت

افزايش آگاهي

برآوردن قانونمند اين نيازها براي خيل عظيم مردم در نقاط كره خاكي روابط و تعاملات گوناگون سياسي ، اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي را باعث شده است و سبب شكل گيري دولتها، سازمانها و شركتهاي متعدد در چارچوب نظام حاكم بر جهان شده و مفهوم كسب و كار ( business ) را ايجاد نموده است .

البته دولتها و حاكمان در چگونگي برآورده شدن اين نيازها تعاريف خاص خود را بعضاً اعمال مي كنند يا اصولاً نيازها را تعريف و به مجاز و غير مجاز دسته بندي مي كنند ، در نتيجه ما با يك طيف روبرو هستيم. در يك سر اين طيف تمامي خواسته ها و نيازها مشروع و قانوني و قابل برآورده شدن است و در سمت ديگر ، اين نيازها بسيار محدود شده تا جائيكه برآوردن نيازها قدرت حاكم رابه خطر نياندازد و در بين دو سر طيف نيز روابط متناسبي حاكم است . دقيقاً بر اساس نوع نگرش حاكمان ، نظام هاي مختلف پيدا و پنهان عرضه و تقاضا شكل مي گيرد و مشتري به عنوان يك عنصر اين جامعه در رابطه با برآورده شدن نيازهايش تعاريف مختلفي پيدا كرده و از حق و حقوق متفاوتي ( بسته به نوع جامعه با توجه به موقعيتش در طيف فوق الذكر ) برخوردار مي گردد .

فرهنگ به عنوان پس زمينه فضا را مشخص مي كند و تكنولوژي ، زير ساختها و نظام ها كه توان توليد بر اساس آنها تعريف مي شود بر اين تعاريف اثر گذارند .

چنانچه عناصر جامعه طبق مدل فوق بطور متعادل پايه ريزي و ايجاد شود و هر كدام از اين عناصر نقش تعريف شده خود را ايفا نمايد ، جهت حركت افراد به تشخيص خود آنها و بدنبال كسب منافع شخصي ( مهمترين انگيزه كسب و كار هر فرد ) شكل مي گيرد . در اين حالت كسب منافع شخصي هم جهت با منافع عمومي خواهد بود .

بسته به نقش و اهميت مشتري برآوردن نيازهاي وي نيز متناسب با وزن و اهميت تعيين شده صورت مي گيرد و هر چه اهميت مشتري بيشتر باشد برآوردن نيازهاي وي نيزكاري دشوار و پر مسئوليت خواهد بود ونياز به تخصص، تكنولوژي ، فرهنگ ، قانون, نظام منسجم و كار گروهي مي باشد. لذا سازمانها بايد توانايي بر آوردن اين نيازها را داشته باشند و توانمندي افراد سازمان از عوامل مهم و تاثير گذار بر اين مهم مي باشد. به عبارت ديگر كفايت افراد بكار گرفته شده متناسب با ميزان اهميت و توجه به مشتري است. مصداق اين وضعيت را متناسب با توسعه يافتگي كشورها مي توان مشاهده كرد .

در همين رابطه و نيز مسئله جهاني شدن چند مبحث بنيادي قابل طرح است كه نهايتاً ما را به موضوع بحث اصلي هدايت خواهد كرد :

- نقش و جايگاه ما در جهان آينده

- سياست بازار

- چشم انداز تجارت جهاني

- راهبرد توسعه پايدار با توجه به چشم انداز فوق

در واقع با تعيين نقش و جايگاه خود در جهان آينده با توجه به چشم انداز تجارت جهاني و وضعيت فعلي خود به سياست بازار و راهبرد مناسب توسعه پايدار خواهيم رسيد. اگر مي خواهيم نقشي براي خود قائل شويم و سياست مناسبي براي حضور در بازار جهاني اتخاذ كنيم، بي شك بايد به توسعه پايدار بطور عملي و فعالانه بينديشيم. عوامل اين نوع توسعه را به اختصار مي توان در زير بر شمرد :

- وجود ظرفيت ها و منابع

- راهبردها، سياست ها و اهداف توسعه

- نرم افزار و دانش فني و اطلاعات

- توجه به مزيت ها

- نيروي انساني متخصص و ماهر ( توانمند )

پرداختن به هر يك از مقولات فوق حوصله جداگانه اي را مي طلبد . ضمن اينكه بحث هاي متنوعي در باره هر يك صورت گرفته يا آغاز شده است. در اين مقاله روي سخن ما بيشتر با تاكيد بر فرآيند توسعه منابع انساني است و با چالش هاي زير روبرو هستيم :

- در حال حاضر نيروي انساني ما چگونه تامين مي شود ؟

- اين نيرو چه قابليتهايي دارد و چه قابليتهائي ندارد ؟ چه قابليتهايي بايد داشته باشد ؟

- جايگاه نيروي انساني در سازمانهاي آينده كجاست ؟

با يك نگاه گذرا به روند به كارگيري نيروي انساني در تاريخچه صنعت شاهد تحولات عظيم رخ داده در اين باب خواهيم بود. از شرح وظايف كليشه اي و ثابت و غير قابل انعطاف تا اين زمان كه فرد خود به عنوان يك عنصر سازماني تحت عنوان business person در داخل سازمان مطرح است وداراي اختيار و آزادي عمل زيادي است و البته توانمندي هاي لازم را نيز بايد دارا باشد. دراين رابطه موارد رضايت شغلي و كارآيي فرد در دو حالت فوق به روشني قابل تشخيص است .

آنچه در اين تغييرات و روند به كار گيري نيروي انساني بيشتر از هر چيز نمود پيدا مي كند، ميزان خلاقيت واستفاده فرد از نيروي تفكر و صرف اين نيرو در جهت رسيدن به اهداف سازمان است. در سازمانهاي امروز و آينده آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد وجود نيروهاي خلاق و ايجاد كننده ارزش افزوده مي باشد. اين نيرو

حاصل فرآيند توسعه منابع انساني است كه از مقاطع اوليه آموزش و پرورش آغاز مي شود .

توسعه نيروي انساني و ايجاد توانمندي هاي لازم از ابتداي دوران تحصيل وفرآيند آموزش ابتدايي و پس از آن صورت مي گيرد .

اين فرآيند چه ويژگيهايي دارد ؟ چه خروجي بايد داشته باشد، آيا نسبت به خروجي هاي خود حساس است و باز خورد دريافت مي كند ؟ آيا مسئوليت خروجي را مي پذيرد ؟ و سوالات بيشمار ديگري كه به اثربخشي مربوط است .

از ديد هزينه اگر بنگريم ( كارآيي فرآيند ) ، چه ميزان هزينه صرف آموزش يك نفر تا مرحله استفاده از وي ميشود؟ قيمت تمام شده يك پزشك، معلم، مهندس، قاضي, كارگردان ، خبرنگار و . . . چقدر است؟

درصد محصولات خروجي قابل قبول چقدر است ؟ ( حتي مطابق معيارهاي تعريف شده فعلي )

چرا كه اگر با ديدگاه اثربخشي و نتيجه بخشي براي مشتري بنگريم بخش عمده اي از آنانكه معيارهاي تعريف شده فعلي را برآورده مي كنند و به اصطلاح فارغ از تحصيل ! مي شوند عملاً بايد دوره هاي تكميلي و حين كار متعددي را بگذرانند ( كه مي توان در اصطلاحات امروز فرآيند ، بخشي از آنرا دوباره كاري تلقي كرد ) .

اين محصولات خروجي چقدر مطابقت با خواسته ها و نيازمنديهاي طرفهاي ذينفع دارند ؟

چه ارزشي را ايجاد مي كنند و . . .

توجه به آمارها تا حدودي تكميل كننده وضعيت و پاسخ به سوالات است :

1- نسبت به سا ل 75 نرخ بيكاران فارغ التحصيل دانشگاه ها 5 برابر شده اند . ( روزنامه كيهان 12/5/81 )

در رابطه با آمار فوق دو فرض متصور است:

- فرصت شغلي متناسب با نرخ رشد فارغ التحصيلان ايجاد نشده است.

- فارغ التحصيلان نياز بازار كار را برآورده نمي كنند.

در حالت اول چنانچه نرخ بيكاري پنج برابر شده باشد مي توان افزايش فارغ التحصيلان بيكار را به عدم ايجاد فرصت شغلي نسبت داد. ولي چنين اتفاقي نه تنها نيفتاده است كه رشد توليد ناخالص داخلي ( بنا بر اظهارات رسمي و غير رسمي متوسط 6%) نشان مي دهد كه نسبت به سال 75 اگر اين امر بهبود نيافته, 5 برابر نيز كاهش نداشته است. با توجه به آمار بعدي به نظر مي آيد گزينه دوم بيشتر صادق است.

2- به نقل از وزير آموزش و پرورش : 75% نيروي كار ايران ديپلم ندارند. ( 9% از نيروي كار كشور تحصيلات عالي دارند ) روزنامه ايران 13/5/81

در واقع از آمار فوق چنين بر مي آيد كه تمايل به بكارگيري فارغ التحصيلان سطح متوسطه و دانشگاهي پايين است و به وضوح مشخص است كه فارغ التحصيلان نياز مشتري خود را نمي توانند برآورده كنند .

3- در 9 ماهه اول سال 81 : 4/92% جويندگان كار با سواد و 2/11 % از دانش آموزان دانشگاهي بوده اند .

1/77% جويندگان فاقد هر گونه مهارتهاي فني و حرفه اي بوده اند ، 9/47% جويندگان در سنين 25 تا 44 سال بوده اند . ( روزنامه همشهري 8/2/82 )

4- از 560947 نفر جوينده كار 2/48% زير ديپلم ، 1/34% ديپلم و 7/11% دانش آموختگان دانشگاهي بوده اند .( روزنامه ايران 22/10/81 )

با توجه به آمارهاي رديف 3 و 4 حدود 46% جويندگان كار در سطوح متوسطه و دانشگاهي بوده اند كه نتوانسته اند جذب بازار كار شوند. ( البته اينها مواردي هستند كه به عنوان جوينده كار ثبت شده اند و قطعا آمار واقعي فارغ التحصيلان جوياي كار بيشتر از اين رقم است)

صرفنظر از پاسخهاي تفصيلي و جداگانه به سوالات فوق دو رويكرد مطرح است كه برخي پاسخ ها عملاً در اين رويكردها نهفته است :

الف: نهاد آموزشي بر اساس يك نوع الگوي از قبل تعيين شده دروس و رشته هاي مختلفي را به اجرا مي گذارد و افرادي با سطح دانش تئوريك نسبتاً يكسان / ثابت بدون توجه به نياز مشتري و عامل متغير زمان تحويل مي دهد . ( بافرض اجراي نرمال و تحت كنترل فعاليتهاي پيش بيني شده )

در اين ديدگاه نظام آموزشي خود را مقدم بر استفاده كننده مي داند واستفاده كننده يا استخدام كننده اين افراد بايد تمهيدات ديگري را خود بينديشد . اين در حالي است كه استفاده واقعي از فرد فارغ التحصيل كه منجر به ارزش افزوده براي سازمان شود عملاً با يك تاخير طولاني همراه است. ( بدليل آموزش كاربردي فرد )

ارتباط استفاده كننده و توسعه دهنده افراد در اين نظام قطع مي باشد و نيازي هم به اين ارتباط از سوي نظام آموزشي حس نمي شود . ( مدل 1 )

در مقاطع اوليه كه بايد نگرش علمي و پرسشگرانه شكل بگيرد، شيوه هاي موجود خالي از نگرش منتقدانه بوده و كمتر نحوه تفكر را مي آموزد. بلكه مبتني بر به كار گيري الگوهاي از قبل طراحي و آماده شده بدون توجه به ايجاد خلاقيت مي باشد يا نيروي انساني متخصص (معلم / مربي) براي اجراي طرحهاي جديد فراهم نشده است.

در سطوح تخصصي حداكثر نحوه حل كردن مسئله آموزش داده مي شود تا مسئله طرح كردن و اين ضعفي است كه عمدتاً نيروهاي مذكور از توان طراحي پائيني برخوردارند و در حين تحصيل بيشتر به مدل ها و الگوهايي پرداخته مي شود كه برايشان ملموس نيست و در بازار كار هم مصداق خارجي پيدا نمي كند. يعني فرد فارغ التحصيل از آموخته هاي تئوريك بالايي برخوردار است كه امكان بكارگيري آن نيست يا نياز به آن نيست. در عوض استفاده كننده نيازهايي دارد كه دانش آموختگان متوسطه/دانشگاهي از آن برخوردار نيستند.

حال چنانچه ساز و كار لازم از قبيل فضا ، امكانات ، مربي ، متون و . . . هم مناسب نباشد سبب هدر رفتن نيرو از يك طرف و دفع آموزش گيرندگان از سوي ديگر مي باشد كه اين خود داراي شدت و ضعف مي باشد ، از ترك تحصيل كامل گرفته تا افت تحصيلي و بعضا ً تحصيل از روي اجبار و سعي در جلب رضايت عوامل حاكم بر محيط فرد و اشتغال به تحصيل در رشته اي غير از علاقه فرد .

 

اين نگرش هزينه هاي هنگفتي را به كل جامعه تحميل مي كند .كافي است هزينه هاي مستقيم اين شيوه را در مورد تعداد مردودين محاسبه كنيد ( زمان و منابع صرف شده براي يك فرد در تعداد افراد ).

هزينه سرانه آموزشي تحميلي ناشي از مردودين در طول سال بر بودجه ملي قريب 100 ميليارد تومان خواهد بود. بيش از يك ميليون نفر در طول سال در دوره هاي سه گانه تحصيلي مردود مي شوند.“ً ( همشهري 23/2/82 )

حال چنانچه هزينه افراد قبول شده بي كيفيت يا فاقد توانايي هاي مورد نياز بازار كار را در نظر بگيريم با ارقام به مراتب نجومي تر مواجه خواهيم شد. بگذريم از مسائل و مشكلات و ناهنجاريهاي اجتماعي كه خود بحث مفصل ديگري را مي طلبد.

اگر به اين سلسله به صورت يك فرآيند بنگريم كه حاصل عمليات آن بايد خروجي واجد ارزش مشخصي باشد و اثر بخش و كارآ باشد و نيز قبل از هر چيز صاحب فرآيند در قبال خروجي و مشتريان خود پاسخگو باشد و همچنين هزينه ضايعات و دوباره كاري از وي طلب شود شايد به گونه ديگري عمل شود . ضمن اينكه شفافيت بيشتري در شناسايي عوامل بالقوه و بالفعل تاثير گذار بر كاهش اثربخشي و كارآيي فرآيند آموزش ايجاد خواهد شد. (مدل 2)

فرآيندي بايد طراحي شود كه انسانها را با هدف مشخصي توانمند و متعالي نمايد و مسئوليت در قبال خود و ديگران را در فرد ايجاد نمايد .

به عبارت ديگر اگر سياستگذار و حاكميت خود را موظف به تامين و برآورده نمودن نيازهاي عامه يا همان عوامل كيفيت زندگي انسان بدانند ، يكي از راه هاي اين امر جلوگيري و كاهش هزينه هاي اضافي (تلفات, ضايعات, دوباره كاري, جرائم ...) و صرف آنها جهت سرمايه گذاري هاي مورد نياز و با ارزش است . افراد غير متخصص و ناكار آمد (جز به دليل اتفاقات غير مترقبه و خارج از كنترل) خود نوعي تحميل هزينه به جامعه مي باشند. افراد ناكارآمد هم از طريق عدم توليد ارزش و هم دست زدن به كارهاي بي ارزش و خلاف ارزش سبب ايجاد هزينه مي گردند . چگونه از تحميل اين هزينه ها بايد جلوگيري كرد؟

فرآيند پرورش و تكامل جسمي و فكري افراد به گونه اي كه هر فرد با فعاليت ( فكر ) خود ارزش ايجاد نمايد بايد جوابگوي اين امر باشد.

چاره كار در ايجاد فرآيندي است كه از ابتدا فرد را در جهت توانايي هاي بالقوه اش توانا نمايد . ( با فرض وجود زير ساخت هاي لازم و زمينه به كارگيري افراد متناسب با توانايي و مهارت آنان ). به مورد ديگري توجه كنيد :

پوشش آموزش عالي در جامعه جوان ايران 22% است . در حاليكه در دنياي پيشرفته بايد بالاي 90% باشد

( وزير علوم . . . ) ( روزنامه همشهري 21/2/82 )

در حال حاضر با پوشش 22% آموزش عالي فارغ التحصيلان دانشگاهي بيكار 5 برابر شده اند. اگر به همين شكل و با اين سبك و سياق, آموزش عالي توسعه پيدا كند معضل بيسوادي قبلي تبديل به معضل با سوادي مي شود. (البته با تعريف قديمي سواد چرا كه امروزه سواد به معني توانايي است)

در اين ديدگاه قطعاً بايد به مشتري توجه كرد و نيازهاي او را شناخت. مشتري خروجي نظام آموزشي كيست ؟

- خود نظام آموزشي در جهت بهبود توانمندي ها و عملكرد نظام مذكور با توجه به نيازهاي آتي

- بخش صنعت و خدمات ، كه نياز به نيروهاي كاربردي دارد.

- بخش تحقيقات : نياز به نيروهايي خلاق و داراي اطلاعات جديد و آخرين تغييرات

- بخش آموزش ، نيروهاي اجرايي در امر آموزش

يك نظام آموزشي اثر بخش و كارآ لازم است مشتريان خود و نيز نيازهاي آنان را شناسايي نمايد و متناسب با نيازها به تربيت و پرورش نيروهاي مورد نظر بپردازد .قطعاً در چنين ديدگاهي نيازها بايد ، متغير ديده شود به اين معني كه با تغيير و بهبود تكنولوژي و نياز به مهارتهاي جديد ، نيازهاي آموزشي نيز بايد به روز گردد .

قطعاً اگر آموزش و پرورش نيروي انساني را به شكل فرآيند بنگريم ، خروجي هاي مقاطع ابتدايي و متوسطه به نوعي ورودي فرآيندهاي بعدي هستند و به عبارت ديگر اين خروجي ها مشتري داخلي دارد كه خود نظام آموزشي است و براي طي كردن دوره ها و كسب آموزش در مقاطع بعدي جهت برآوردن نياز مشتريان نهايي ، بايد از ويژگيهاي لازم برخوردار باشند و اين بر عهده نظام آموزشي است كه افراد پرورش يافته در هر مقطع بيشترين تطبيق با الزامات تعيين شده راداشته باشند به عبارت ديگر اثر بخشي در اين مقطع از فرآيند بايد در حد بالايي باشد تا منجر به اثر بخشي نهايي گردد. ساير عوامل فرآيند از جمله منابع, نيروي انساني متخصص و با تجربه, شيوه هاي كاربردي موثر, متون آموزشي, ... با توجه به ويژگيهاي خروجي فرآيند بايد فراهم شود.

طبعاً در اين ديدگاه فرد فارغ التحصيل كمترين زمان انتظار براي احراز شغل را خواهد داشت چرا كه مشتري توانايي هاي ايجاد شده در او از قبل وجود دارد و از اين طريق از هزينه هاي قابل توجهي جلوگيري خواهد شد در نتيجه كارآيي افزايش خواهد يافت. همچنين از اين طريق حتي نيروهاي كارآفرين درصد بيشتري از فارغ التحصيلان را نسبت به وضعيت فعلي تشكيل خواهد داد كه اين امر به نوبه خود بر كاهش بيكاري موثر است.

نتيجه :

بايد پذيرفت كه نظام آموزشي فعلي داراي ضعفهاي عمده اي مي باشد و جوابگوي نيازهاي رو به رشد جامعه اي در حال توسعه نيست. براي اصلاح ابتدا بايد وجود مشكل را پذيرفت و جوانب و ويژگيهاي آنرا شناخت، هدف را مشخص كرد و راه حل تعيين نمود ؟

اين امر بويژه با توجه به جمعيت جوان كشور اهميت خاصي پيدا مي كند .

ظرفيت آموزش عالي به هيچ رو جوابگوي نياز آموزش گيرندگان از سويي و نياز صنعت و خدمات درعصر دانايي از سوي ديگر نيست .خروجي هاي آن نيز مطابقت با خواسته مشتريان نداشته و توانايي هاي ظاهرا ايجاد شده در فارغ التحصيلان كفايت نياز مشتريان را نمي كند و جوابگو نيست . ضرورت بازنگري در مباحث آموزشي ، شيوه هاي آموزش و نه فقط آموزش بلكه توانمند كردن آموزش گيرندگان ، توسعه موزون، تامين منابع, بخصوص مربيان آموزشي ورزيده در همه سطوح و بها دادن به آموزش به شكلي كه معلمي فقط افتخار نباشد و آخرين شغلي كه از سر ناچاري اختيار مي شود ، از مسائل مهم و چالش هاي پيش روي نظام آموزشي است كه بايد با ديد منتقدانه به حل ريشه اي آنها پرداخت .

 

                                                                          توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در دوشنبه 1385/11/02 و ساعت  | 
-