تبليغاتX
مدیریت و عرفان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک| ---|
بعضی نگرشها درنقش استراتژی در صنعت کشور
                                    هو

بعضی نگرشها درنقش استراتژی در صنعت کشور

 

 1-اگر موج استراتژي گرايي نيز به سرنوشت مدرك گرايي استانداردهاي بين المللي (ISOها) در بخش صنعت دچار نشود و به تولد انديشه استراتژيك در كشور بينجامد، گرايش مباركي است كه هر روز نيرومندتر از قبل مورد دفاع قرار مي‎گيرد. در ادامه و در سير طبيعي رو به كمال رويكرد برنامه‎ريزي از عملياتي به دراز مدت، اكنون برنامه ريزي استراتژيك جاي خود را به مديريت استراتژيك سپرده است كه فرآيندي است شامل تدوين، اجراء و كنترل استراتژيك. گرچه خاستگاه استراتژي، بنگاههاي اقتصادي و شركت هاي توليدي و بازرگاني (Corporates) بوده است اما اكنون قابليت اعمال مديريت استراتژيك تمام عرصه‎ها و سطوح اجتماعي جامعه بشري را در بر گرفته است. دولتها در ابعاد سياسي، فرهنگي اقتصادي و حتي اجتماعي به تدوين استراتژي مي‎پردازند و سازمان ها در سطوح سازماني، واحدي و وظيفه‎اي به تدوين و اجراي استراتژي توجه دارند. چنانچه بيش از يكسال است وزارت صنايع و معادن نيز در پي تدوين استراتژي صنعتي كشور برآمده است گرچه ايجاد موج استراتژي گرايي در كشور ما نيز، به خودي خود حركت مثبتي است اما در اين باب بايد به چند نكته مهم توجه نمود:.....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در چهارشنبه 1388/07/08 و ساعت  | 
عید سعید فطر مبارک / جستاری در نقش فطر در ادبیات
                             هو۱۲۱

عید سعید فطر مبارک / جستاری در نقش فطر در ادبیات

 

1

بر سر بام بيا، گوشة ابرو بنماي‌
روزه‌گيران جهان منتظر ماه نو اند
اين بيت‌، يكي از صدها بيت از گنجينة شعر فارسي است كه در آن‌، ميان هلال عيد و ابروي نگار مقارنتي ديده مي‌شود. اين‌، يكي از مضمونهاي رايج و شايع شعر فارسي است و البته كمتر به زيبايي بيت بالا پرورانده شده است‌.
باري‌، عيد فطر، يكي از زمينه‌هاي مهم محتوايي شعر فارسي است‌، و نه تنها در حوزة محتوايي‌، كه در حوزة مضمون‌سازي نيز با جلوة تمام حضور دارد. در ديوان اكثر شاعران بزرگ كهن‌، اشاراتي به اجمال يا تفصيل به عيد فطر مي‌توان يافت و جالب اين كه اين عيد، بيش از ديگر اعياد اسلامي‌، مورد توجه و نظر شاعران ما بوده است‌. به‌راستي چرا اين گونه است‌؟
شايد اين توجه ويژه‌، از اين روي باشد كه رخ‌نمودن عيد فطر، تأثير محسوس‌تر و ملموس‌تري بر زندگي و سلوك فردي و اجتماعي جامعة اسلامي مي‌گذارد، به‌ويژه بر شاعران‌، به دلايلي كه خواهيم گفت‌. با عيد فطر، آدميان دوباره به بسيار چيزهايي دست مي‌يابند كه يك ماه تمام از آنها به طور مطلق يا نسبي برحذر بوده‌اند. و بسياري از اين چيزها، چه به واقع و چه به مجاز، چه در كسوت مادي و چه در هيأت معنوي‌، در زندگي شاعران ما حضوري جدّي داشته‌است‌. .....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در دوشنبه 1388/06/30 و ساعت  | 
شهادت معیار انسانیت تهنیت باد

                                                       هو ۱۲۱

شهادت معیار انسانیت تهنیت باد

1

با توجه به بزرگی مولا متقیان علی (ع) و کوچکی این کمترین تصمیم گرفتم به مناسبت شهادت ایشان نگاهی کوتاه به زندگانی پر بار این یگانه جواهر خزانه الهی بر اساس روایات بیندازم. التماس دعا

 مطالبی پیرامون مولا علی

 نام : علی

 لقب : مرتضی

 کنیه : ابوالحسن

 نام پدر : عمران ابوطالب

 نام مادر : فاطمه

 تاریخ ولادت : 13 رجب ( 23 سال قبل از هجرت )

 محل ولادت : مکه مکرمه خانه خدا

 مدت امامت : 30 سال

 مدت عمر: 63 سال

 تاریخ شهادت : 21 رمضان المبارک سال 40 قمری

 علت شهادت : عدالت

 نام قاتل : عبدالرحمن بن ملجم

 محل دفن : نجف اشرف ......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در یکشنبه 1388/06/22 و ساعت  | 
جدول اطلاعات واحدهای پولی کشورهای مختلف
                                   هو

جدول اطلاعات واحدهای پولی کشورهای مختلف

  در جدول زیر (که به صورت کامل در ادامه مطلب درج شده است) می توانید به اطلاعات نسبتا جامعی در مورد واحد پولی کشورهای مختلف جهان از قبیل نام واحد پول، سمبل، علامت اختصاری سه حرفی مطابق با استاندارد ISO-4217، سکه های رایج آن کشور و اطلاعات مفید دیگری دست پیدا کنید. برای اطلاعات بیستر به روی نام هر کشور کلیک تا به سایت wikipedia  منتقل شوید.....
 
Country Currency ISO-4217 Symbol
    A
Afghanistan Afghan afghani AFN  
Albania Albanian lek ALL  
Algeria Algerian dinar DZD  
American Samoa see United States
Andorra see Spain and France
Angola Angolan kwanza AOA  
Anguilla East Caribbean dollar XCD EC$

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1388/05/24 و ساعت  | 
مشتری نداری
 

مشتری نداری

2

لطفا نظر خود در رابطه با این نحوه سرویس وخدمات به مشتری بیان فرمایید.

                                                                                             توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در یکشنبه 1388/05/04 و ساعت  | 
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
                                    هو

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

1

دوستان گرامی حلول سال ۱۳۸۸ را خدمتتان تبریک عرض می نمایم و آرزویی سال پربار و زیبا را برایتان دارم. به عنوان تحفه نا قابل مطالبی راجع به نوروز که تقریبا شامل تمام جنبه های این پدیده تاریخی میشود را در وبلاگ قرار می دهم امیدوارم به کارتان بیاید و تلاشی اندک برای ملتی بزرگ محسوب گردد.

تاريخ نوروز در ايران

 

نوروز باستاني كه از هزاران سال پيش تاكنون جشن ملي ايرانيان است ، جشن رستاخيز طبيعت ونوشدن زندگي است ، جشن جنبش و تكاپو و كار وكوشش و جشن سرشت است . عيد نوروز و گرامي بودن آن نزد ايرانيان بسيار ديرين و كهن است ،چنان كه پيدايش آن را به جمشيد پيشدادي نسبت داده اند. با بررسي نوشته هاي پيشينيان ، به انگيزه هاي بسياري درباره برپايي جشن نوروزبرمي خوريم كه بيشتر جنبه داستاني دارد تاباستاني . ايرانيان شمالي كه كيش و آيين زرتشتي داشتند، آغاز سال را با فرارسيدن بهار و ايرانيان جنوبي آغاز سال را با آغاز فصل زمستان جشن مي گرفتند.....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1388/01/01 و ساعت  | 
جلوه های عرفان در عاشورا
                                  هو

جلوه های عرفان در  عاشورا

بوعلى‏سینا(ره) در تعریف عرفان گفته است:


«توجه مستمر درونى و انصراف فکرى به طرف قدس جبروت به منظور تابش نور حق، عرفان‏است.»(1)
رسیدن به چنین حالتى، آرزوى همه سالکان راه حق است. همت عالى آنان این است که همه حجاب‌هاى ظلمانى و نورانى عالم ملک و ملکوت را پشت سر نهند و با چشم دل، بدون واسطه، رخ زیباى یار را ببینند و خود را فداى او کنند.
این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست‏ روزى رُخَش ببینم و تسلیم وى کنم‏
در مناجات شعبانیه، که زمزمه همه امامان بوده است، آمده است:
«اِلهى‏ وَ اَلْحِقْنى‏ بِنُورِ عِزِّکَ الْاَبْهَجِ فَاَکُونَ لَکَ عارِفاً وَ عَنْ سِواکَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْکَ خائِفاً مُراقِباً یا ذَااْلجَلالِ وَ الْاِکْرامِ؛(2) معبودا، مرا به نور گرانقدر خویش رسان تا نسبت به تو عارف گردم و از جز تو رخ برتابم و از تو ترسم و فرمانت برم، اى دارنده جلالت و کرامت.»
این حالت عالى روحى در اثر تقواى الهى، پرهیز از گناهان ، انجام وظایف و پیشرفت درسیر و سلوک اخلاقى پدید مى‏آید . سالار شهیدان در دعاى عرفه از خدا ‏مى‏خواهد:
«اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى‏ اَخْشاکَ کَاَنّى‏ اَراکَ؛(3) خدایا مرا در مرتبه‏اى از خوف از خودت قرار ده که گویا تو را مى‏بینم.».....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در چهارشنبه 1387/10/11 و ساعت  | 
عید فطر روز بازگشت‏به فطرت مبارکباد
                                   هو۱۲۱

عید فطر روز بازگشت‏به فطرت مبارکباد

f1

در فرهنگ اسلامي اولين روز ماه شوال به عنوان عيد فطر و جشن بازگشت‏به فطرت معين شده است، زيرا مسلمانان روزه‏دار در طول ماه رمضان با ارتباط‌هاي پي در پي با خداوند متعال و استغفار از گناهان به تصفيه روح و جان خويش همت گماشته و از تمام آلودگي‏هاي ظاهري و باطني كه بر خلاف فطرت آن‏هاست، خود را پاك نموده و به فطرت واقعي خود برمي‏گردند. اميرمؤمنان علي عليه السلام نيز از همين زاويه به عيد فطر مي‏نگرد و با اشاره به روز عيد مي‏فرمايد: «انما هو عيد لمن قبل الله صيامه وشكر قيامه وكل يوم لا يعصي الله فهو عيد (1) ; اين عيد كسي است كه خدا روزه‏اش را پذيرفته و نماز او را ستوده است و هر روز كه خدا نافرماني نشود، آن روز عيد است .» .....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در سه شنبه 1387/07/09 و ساعت  | 
شهادت مولای متقیان و شبهای قدر تبریک و تهنیت باد

                                 هو۱۲۱

شهادت مولای متقیان و شبهای قدر تبریک و تهنیت باد

در شکوه و عظمت شبهای قدر که با وصال والاترین عاشق حق تعالی عجین شده نمی توان به راحتی قلم فرسایی نمود اما بهر صورت "آب دریا اگر نتوان چشید..."

 1

شب قدر

 بسم الله الرحمن الرحیم v انا انزلناه فی لیلة القدر v و ما ادراک ما لیلة القدر v لیلة القدر خیر من الف شهر v تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر v سلام هی حتی مطلع الفجر

به نام خداوند بخشایشگر مهربان v ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم v و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟! v شب قدر بهتر از هزار ماه است v فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امری را نازل می‌کنند v شبی است سرشار از سلامت تا طلوع سپیده. (قرآن کریم، سوره قدر)..........

3

شهادت مولا علی (ع)

کتاب «الفتوح» تالیف «ابو محمد احمد بن علی کوفی الکندی» ملقب به «ابن اعثم کوفی» بنا به قول اکثر مورخان و محققان دوره اسلامی یکی از معتبرترین متون تاریخ اسلام است. اصل کتاب به زبان عربی است و در اوایل قرن چهارم هجری نوشته شده است، برای تاریخ قدیم عرب و اسلام، از زمان رحلت رسول الله(ص) تا زمان خلافت هارون الرشید. این کتاب در قرن ششم هجری توسط «محمد بن احمد مستوفی هروی» به فارسی ترجمه شده است. داستان شهادت حضرت علی(ع) از متن این کتاب انتخاب شده است...........


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1387/06/30 و ساعت  | 
حلول ماه مبارک رمضان مبارک
                                  هو

حلول ماه مبارک رمضان مبارک

vlqhk

 بسیار شایسته است که ماه مبارک رمضان را فرصتی را بدانیم برای تغییر و بازنگری در همه ابعاد روحی و نفسانی خویش و همواره در تلاش باشیم تا با بهره‌گیری از فضای سرشار از معنویت و تقرب الهی در این ماه بابرکت، الگو و روشی را برای زندگی در طول سال برگزینیم.

در عصر ما که زندگی مدرنیزه شده و عادات و شیوه‌های زندگی ماشینی و بی‌روح و خشک که که چونان گردبادی که از غرب وزیدن گرفته است، بر زندگی بشر سایه افکنده، این نیاز و این اتصال به منبع لایزال خیر و معنویت، بیش از هر وقت دیگری حس می‌شود؛ و نشانه‌ آن فرو افتادن بشر وامانده و سرخورده در دام انواع معنویت‌ها و عرفان‌ها تازه و نوظهور است.

اگر انسان معاصر، بار دیگر به سرچشمه معنویت و عرفان ناب نظر بیفکند و خود را آماده و در معرض تابش نور الهی قرار دهد، بی‌شک نیازی به خرده معنویت‌نمایی‌های دروغین پیدا نخواهد کرد و ماه مبارک رمضان موسمی است که می‌توان گفت در آن نور خداوندی مستقیم‌تر می‌تابد و آسان‌تر می‌تواند از فیض الهی بهره گرفت.

شاید این بیان، نزدیک باشد به برداشتی از این روایت از امام باقر (علیه السلام) که فرموده است: «نگویید "این رمضان است" یا "رمضان رفت" یا "رمضان آمد"؛ زیرا "رمضان" نامی از نام‌های خداوند است که نمی‌رود و نمی‌آید. آن‌چه می‌رود و می‌آید چیزهای زایل‌شدنی و نابودشدنی است [و نام‌های خداوند جاوداندند] بلکه بگویید "ماه رمضان" و "ماه" را اضافه کنید به اسم. و ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده است و خداوند آن را مثل و عید قرار داده است؛ همچنان‌که عیسی بین مریم (علیهما السلام) را برای بنی اسرائیل مثل قرار داده است.» (بحار الانوار ج 96، ص 376)

                                                                                             توفیق از اوست

 

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در سه شنبه 1387/06/12 و ساعت  | 
فرهنگ سوم
                                    هو

فرهنگ سوم

روشنفکران و جايگاهي شايسته براي علم و فنآوري


امروزه تغييرات بنيادي و نوظهور همه چيز را دگرگون کرده است .روشهاي جديد درک سيستمهاي فيزيکي و روشهاي جديد تفکر همه مفروضات و باورهاي ما را به چالش مي كشند. بيولوژي ذهن، پيشرفتهاي حير انگيز علم فيزيک، الکترونيک، ژنتيک، عصب شناسي، مهندسي، شيمي مواد، وغيره اساسي ترين مفروضات مربوط به اينکه ما که هستيم و يا چه هستيم و همچنين مفهوم انسان را به چالش کشيده اند. هنر و علم در حال تلفيق دوباره اي هستند که تشکيل فرهنگي جديد را مي دهند. فرهنگي که از آن تحت عنوان " فرهنگ سوم" نام مي بريم. همه دانشمندان، محققان، و نويسندگان فعال در حوزه هاي علم و فنآوري در کانون محافل روشنفکري قراردارند. اين افراد در واقع نو انسان گراها مي باشند. در طي پنج سال گذشته، زندگي بسياري از روشنفکران آمريکا دچار تغيير و تحولات اساسي شده است به گونه اي که روشنفکران سنتي کاملا به حاشيه رانده شده اند. آموختن نظريات فرويد، مارکس و آشنايي با مدرنيسم ديگر جوابگوي مسائل فکري بشر امروز نيست . در واقع، روشنفکران سنتي آمريکا بطور کلي حالتي انفعالي و واکنشي به مسائل نوظهور جامعه داشته و دارند و بسياري از دستاوردهاي عظيم و واقعي دوران ما را با افتخار ناديده مي گيرند. فرهنگ آنها ، که علم را گم کرده و يا ناديده مي گيرد، اغلب غير تجربي است. علم آنها با ايراد روي ايرادات و نقد و تفسير روي نقد و تفسير ساخته شده و تفسيرهاي گيج کننده آنها بالاخره به نقطه اي مي رسد که دنياي واقعي در آن گم مي شود. فرهنگ فسيل شده گذشته بيشتر با روشنفکران و دانشمندان علم و فنآوري به طور مجزا در ارتباط بود. در حاليکه فرهنگ سوم شامل متفکراني است که در دنياي تجربي خود و از طريق تحقيقات و نوشته هاي تفسيري خود جايگزين روشنفکران سنتي شده و مفهوم عميق تري از زندگي ما را روشن کرده و تعريف دوباره اي از اينکه ما که و چه هستيم، ارائه مي دهند....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در یکشنبه 1387/02/01 و ساعت  | 
سال نو مبارک
                                    هو

 

سال نو مبارک

 

 

                                                 e1

 

سالی همراه با صلح و آرامش و آسایش مادی و معنوی برای تمام هموطنان عزیزم از خداوند گار عید آفرین خواستارم.

 

یا مقلب القلوب والابصار    OH REMORMER OF HEARTS AND MINDS     

یا مدبراللیل والنهار                        DIRECTOR OF DAY AND NIGHT       

یا محول الحول والاحوال        AND TRANSFORMER OF CONDITIONS 

حول حالنا الی احسن الحال         CHANGE OURS TO THE BEST IN

                                          ACCORDANCE WITH YOUR WILL      

 

 

فلسفه عید نوروز

 

 

سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون برخلاف سایر جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌کشد ، بر سایر جشن‌ها‌ی ایران باستان برتری دارد. در مورد پیدایی این جشن افسانه‌های بسیار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آیین‌های بسیاری است که روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گیرد......


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در چهارشنبه 1386/12/29 و ساعت  | 
شهادت حضرت محمد و صلاله دلبندش حضرت امام حسن تسلیت باد
                                   هو ۱۲۱

شهادت حضرت محمد و صلاله دلبندش حضرت امام حسن تسلیت باد

121

همیشه از شنیدن بعضی اسامی چندش آور تنفر داشتم و نمی خواستم حتی فضا به لوث وجودشان آلوده شود . اما با توجه به قضیه شهادت حضرت رسول که نا جوانمردانه بصورت وفات نشان داده شده معذورم ٬ برای دادن بعضی سر نخها و براهین در این زمینه که حاصل چندین سال مطالعه در این مورد است. وبلاگم را به این اسامی نجس ملکوک کنم. عذر بنده را در این زمینه بپذیرید.

 این مطالب در دو بخش تقدیم میشود :

بخش اول :نقش يهود در وقايع تاريخ اسلام  

بخش دوم :شهادت یا رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و اله

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در جمعه 1386/12/17 و ساعت  | 
رجعت حضرت سیدالشهداء عليه السلام در قرآن و روايات
                                  هو

        رجعت حضرت سیدالشهداء عليه السلام در قرآن و روايات

رجعت را که عبارت است از " بازگشت گروهي از مؤمنان خالص" و " طاغيان و کفار بسيار شرور" بعد از ظهور حضرت مهدي(عج) و در آستانه رستاخيز"! بايد از جمله اموري دانست که اعتقاد بدان خاصه پيروان مکتب تشيع مي باشد.(1) و از جانب امامان بزرگوار شيعه عليهم السلام تأکيدات فراواني بر اعتقاد بدان وارد گرديده است، تا بدانجا که در حديثي از امام جعفر صادق(ع) عدم ايمان به آن، همسنگ و هم وزن انکار ايشان قرار داده شده و کساني را که بدين موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دايره" امامت و ولايت" معرفي فرموده اند" از ما نيست کسي که ايمان به رجعت نداشته باشد..."(2)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در چهارشنبه 1386/11/03 و ساعت  | 
آيات قرآن كريم در شأن امام حسين (ع)
                                   هو

 آيات قرآن كريم در شأن امام حسين (ع)

1.  لؤلؤ و مرجان

يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان  ( الرحمن 22)

و خارج كرد از آن دو دريا ، لؤ لؤ و مرجان را .

از امام صادق (ع) روايت است كه منظور از لؤلؤ و مرجان امام حسن و امام حسين عليهماالسلام است . ( تفسير البرهان ، ج 4 ، ص 265، حديث 3)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در چهارشنبه 1386/11/03 و ساعت  | 
آينده پژوهي
                                  هو

                                          آينده پژوهي

                                 پارادايم نوين علوم انساني

          اگر بخواهيم انسان خوبي باشيم، ناگزير بايد آينده پژوه باشيم. از منظر آزادي انسان، تصور آينده هاي گوناگون و سپس انتخاب ميان آنها موضوع بسيار حائز اهميتي است. عكس اين مدعا هم درست است. براي اينكه آينده پژوه خوبي باشيم، بايد بخواهيم كه انسان خوبي باشيم، و به عبارت ديگر، نگران رفاه و سعادت ديگران باشيم. در اين راستا لازم است بصيرت افراد نسبت به آينده به دانشي فراتر از اينكه " آينده چه هست؟" و حتي فراتر از اينكه "چه مي تواند باشد؟" مجهز شود. جان كلام، اين بصيرت بايد به احساسي از اينكه " آينده چه بايد باشد؟" مسلح گردد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در چهارشنبه 1386/11/03 و ساعت  | 
یا ابا عبدالله
                                   هو ۱۲۱

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است...             h1

دو جنبه قيام عاشورا

حادثه و تاريخچه كربلا دو صفحه دارد؛ يك صفحه سفيد و نوراني و ديگري صفحه اي سياه و ظلماني، كه هر دو صفحه در صحنه روزگار، بي نظير است.
    صفحه ظلماني از آن نظر كه در آن فقط جنايت ديده مي شود كه شايد به جاي حادثه بهتر باشد فاجعه بناميم. آب ندادن به انسانها را مي بينيم، شلاق زدن زن و بچه اسير و تشنه را مي بينيم، سوار كردن اسير بر شتر بي جهاز را مي بينيم، ترساندن زن و بچه هاي يتيم و آتش زدن خيمه هاي آنها را مي بينيم، عريان كردن سر بهترين زنان عالم را مي بينيم كه جانيان آن يزيد بن زياد و عمرسعد و شمر و خولي و حرمله و  …هستند. 
   


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در جمعه 1386/10/28 و ساعت  | 
عيد غدير خم

                                                   هو۱۲۱

ali1


عيد غدير خم (1) مبارک


عيد غدير، يك عيد اصيل اسلامى است. چرا كه روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به اين عنوان جشن مى‏گرفته‏اند. گفتار مقريزى كه مى‏گويد: «اولين بارى كه اين عيد در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروايى معزالدوله على بن‏بويه، در عراق بود، وى آن را به سال سيصد و پنجاه و دو هجرى، بوجود آورد و از آن پس، شيعيان اين روز را عيد قرار دادند، (2) غير صحيح و قابل قبول نيست. زيرا مسعودى گفته است: «فرزندان و شيعيان على رضى الله عنه، اين روز را گرامى مى‏داشتند.» (3) و اين در حالى است كه مسعودى شش سال قبل از تاريخى كه مقريزى مى‏گويد، يعنى به سال سيصد و چهل و شش هجرى، فوت كرده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در چهارشنبه 1386/10/05 و ساعت  | 
السلام و علیک یا صاحب الزمان
                                  هو۱۲۱

                                       السلام و علیک یا صاحب الزمان

                                                 m1

شناخت مهدی موعود علیه السلام:

«نام مبارك حضرتش نام پیامبر اكرم (صلی الله و علیه و اله) می باشد. كنیه مسلم آن حضرت كنیه جدش رسول خدا (صلی الله و علیه واله)، ابوالقاسم، است. كنیه های دیگر ایشان ابوعبدالله، ابوجعفر و ابوصالح می باشد. اوصاف و القاب معروف آن حضرت در روایات شیعه و سنی و نویدهای كتب مذهبی اهل ادیان چنین آمده است: « برگزیده ابراهیم، ثائر، حجت آل محمد، خلف صالح، خلیفه الله، رهایی بخش امت، ذوالغیبه، صاحب پرچم محمدی، صاحب الزمان،صاحب الغیبه، عادل،قائم، قائم آل محمد، منتقم، منصور، مهدی، مهدی آل محمد، مهدی امت و مهدی منتظر.»9

 

«پدر بزرگوار امام زمان حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام)، امام یازدهم شیعیان است. مادر بزرگوار ایشان ملیكه نوه امپراطور روم شرقی بود. او با این كه با خاندان امپراطوری زندگی می كرد انچنان پاك بود كه گویی شباهت به خانواده خود ندارد. داستان ماجرای اسارت او و خریداری او از جانب امام هادی (علیه السلام) برای امام حسن عسكری(علیه السلام) در تاریخ آمده است. امام قائم(علیه السلام) از چنین پدر و مادری در شب جمعه، نیمه شعبان سال 255 هجری قمری, در زمان حكومت معتمد عباسی در سامرا متولد شد و هنگام شهادت پدرش پنج ساله بود. تولد آن حضرت را جز عده ای خاص نمی دانستند و برای نوع مردم مخفی بود تا مبادا مورد گزند طاغوتیان غاصب و ستمگر زمان قرار بگیرد. بالاخره با شهادت امام حسن عسكری(علیه السلام) در شب هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری امامت به ایشان رسید و به فرمان الهی از همان لحظه غیبت اختیار فرمود.»10

 

درباره نسب مهدی موعود(علیه السلام) و صورت و سیرت و جزئیات زندگی ایشان در زمان غیبت و نحوه ظهور و حكومت ایشان، روایات بیشماری را علمای شیعه و سنی در منابع معتبر خود آورده اند كه برای نمونه به چند حدیث اشاره می شود.

1- پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«دنیا به آخر نمی‌‌رسد تا این كه زمام امور امتم را مردی از اهل بیتم به دست می‌گیرد كه به او مهدی گفته می‌شود.»11

 

2- پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«مهدى از عترت من و از فرزندان فاطمه(علیها السلام) است»12

 

3- حسین بن علی (علیه السلام) می فرماید:

«قائم این اُمّت نهمین فرزند منست; اوست كه از دیده ها غایب مى شود و در حالى كه زنده است میراثش تقسیم مى شود.»13

 

4- رسول اكرم (صلی الله و علیه و اله) فرمودند: او جوانی با این صفات است:

«چشم‌هایش سرمه كشیده یا سیاه چشم و ابروانی طویل، بینی كشیده میان برآمده دارای محاسنی پر پشت، خالی بر گونه راست و خالی دیگر بر دست اوست.»14

 

5- رسول اكرم (صلی الله و علیه و اله) فرمودند:

«او شبیه‌ترین مردم به من از نظر خلقت و اخلاق است.»15

 

6- حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:

«قائم... او مردی است بلند پیشانی، دارای بینی باریكی كه میانش اندكی برآمدگی است، برآمده شكم، دارای ران هایی درشت و پهن، خالی بر ران راست اوست، میان دو دندان او گشاده است. او زمین را همان گونه كه از ستم و جور پر شده است از دادگری لبریز خواهد كرد.»16


m2

 

مهدویت در ادیان
 
  

«گفت و گو از موعود ادیان و منجی آخرالزمان گفت و گویی است دیرین با عمری به درازای خلقت انسان و سكنای او در عرصه خاك. این تاریخ بلند و اشتراك آن در میان همه اقوام و ملل حكایت از فطری بودن این معنا در نوع انسان دارد.

 

موعود ادیان نه یك پندار و یا خرافه و نه محصول دوران سخت زندگی بلكه واقعیتی است كه ریشه در جان انسان دارد. از یك سو عقل آدمی و از دیگر سو بیان مشترك همه پیامبران الهی، تمامی حكیمان فرزانه، قدیسان آزاده و ادبیات همه اقوام و ملل این نكته را تایید كرده و بدان صحه می گذارد.

 

اگر بخواهیم چكیده تمام آرای موجود درباره منجی و موعود ادیان و آنچه را كه جملگی منتظران موعود برآن متفق اند در چند كلمه خلاصه كنیم، جز این سه امر به دست  نمی آید:

 رویكرد معنوی به عالم

 عدالت فراگیر

 كوتاه شدن دست ابلیس از همه ساحت های فكری،فرهنگی و مادی حیات انسان.

 

بنابراین بر ما و بر همه كسانی كه به نوعی مشتاق گفت و گو از موعود ادیان و منجی آخرالزمانیم، ضروری است كه بدانیم در كجای تاریخ به سر می بریم و خود را برای آمدنش مهیا كنیم، مبادا كه بیاید و ما را خفته ببیند.»1

 

در ادامه مطالب به بررسی مساله مهدویت از دیدگاه دین مقدس اسلام، دین مسیحیت، دین یهودیت و ... می پردازیم.

 

 

عقیده به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)در اسلام:

مساله مهدویت و ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) به عنوان منجی بشریت، مساله ای است كه در دین اسلام اهمیت زیادی بدان داده شده است، تا جایی كه روایات فراوانی از طریق شیعه و سنی در این زمینه وارد شده است.

 

محتوای این روایات شامل خصوصیات ظاهری به همراه جرئیاتی درباره نحوه ظهور و حكومت جهانی ایشان می باشد. مساله مهدویت و ظهور منجی آخرالزمان به عنوان آخرین رهبر آسمانی كه در پایان جهان ظهور خواهد كرد، مساله ای است كه از همان نخستین روزهای ظهور اسلام به مسلمانان نوید داده شده است و مورد قبول همه فرق و مذاهب اسلامی می باشد.

 

عده ای از افراد معاند كوشیده اند تا این عقیده را فقط مختص به شیعه بدانند در حالی كه این عقیده اختصاص به شیعه ندارد بلكه مورد قبول عموم مسلمانان از همه فرق و مذاهب اسلامی است.

 

عقیده به ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) یكی از ضروریات دین مقدس اسلام است و منكر آن از آیین اسلام بیرون است.

 

بر طبق وعده های قران كریم و روایات، عموم مسلمانان عقیده دارند، در آخرالزمان مردی از اهل بیت ظهور خواهد نمود كه عدل و داد را برقرار خواهدكرد و بر همه جهان مسلط می گردد.

 

در سایه چنین حكومتی ظلم، جور، جفا، تعدی،تجاوز، جنایت و خیانت ریشه كن می گردد و برادری و برابری و عدالت و محبت همه جا را فرا می گیرد. تعالیم سعادت بخش اسلام به بهترین شكل به اجرا درمی آید و آیین جاوید رسول اكرم بر همه سرزمین ها سایه گستر می شود.

 

این مطالب فشرده آن چیزی بود كه عموم مسلمانان به ویژه شیعیان دوازده امامی درباره حضرت مهدی(علیه السلام) به آن عقیده دارند.

اینك به ذكر چند روایت در این زمینه كه بیان كننده دیدگاه شیعه است می پردازیم.

 

پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله و سلم)  مى فرماید:

«من أنكر القائم من ولدی فقد أنكرنی»2

«هركس كه قائم(علیه السلام) از فرزندان مرا انكار كند به راستى كه مرا انكار كرده است».

 

 

و در حدیث دیگر مى فرماید:

«من أنكر القائم من ولدی فی زمان غیبته مات میتهً جاهلیهً»3

«هركس كه مهدى قائم(علیه السلام) از فرزندان مرا در زمان غیبتش انكار كند به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است».

 

 

امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید:

«اللهم إنك لا تخلو الأرض من حجه لك على خلقك ظاهرا أو خائفا مغمورا لئلا تبطل حججك و بیناتك»4

پروردگارا! به راستی كه تو زمین را از كسی كه برهان بر وجود تو است در نزد مخلوقاتت، خالی نمی گذاری در حالی كه او آشكار است یا خائف و پنهان است برای این كه حجج و دلایلت باطل نگردد».

 

و اما در مورد دیدگاه اهل سنت راجع به مساله مهدویت باید گفت كه بزرگان اهل سنت نیز مانند شیعیان، منكر این اصل را خارج از دین مقدس اسلام می دانند و احادیث بسیاری را از طریق گروه بسیاری از صحابه و تابعین در كتاب های خویش نقل نموده اند.

 

«ناگفته نماند كه پیروان مذاهب اسلامی عموما در این مساله كه آینده بشریت، سرانجام به حكومت جهانی مهدی موعود(علیه السلام) ختم خواهد شد، با یكدیگر موافقند و فقط در برخی از جزئیات اختلاف نظر دارند، مانند: برخی معتقدند كه ایشان از نسل امام حسین(علیه السلام) هستند و برخی ایشان را از نسل امام حسن(علیه السلام) دانسته اند, یا این كه عده ای معتقد به عدم تولد ایشان هستند و می گویند در اینده متولد خواهد شد و عده ای مانند شیعیان معتقد به تولد و حیات ایشان هستند.»5

 

اینك به ذكر چند حدیث از منابع اهل سنت در مورد مساله مهدویت می پردازیم:

1- پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

«هنگامى فرا مى رسد كه زمین پر از ظلم و جور شود، آن وقت مردى از خاندان من قیام مى كند هفت ـ یا نُه ـ سال در روى زمین حكومت مى كند، و زمین را پر از عدل و داد مى نماید.»6

 

2- پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

«چگونه خواهید بود هنگامى كه عیسى بن مریم(علیه السلام)در میان شما نازل شود و امام شما از میان خود شما باشد؟»7

 

3- پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:

«در آخر الزمان خلیفه اى مى آید كه مال را ـ به طور مساوى ـ تقسیم مى كند و آن را  نمى شمارد.»8

 

                                                                                       توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در چهارشنبه 1386/06/07 و ساعت  | 
تفاوت دانش و خرد
                                        هو

                                              تفاوت دانش و خرد


                                   دانايي ميگذرد اما فرزانگي ميماند!


دانايي با "دانشوري" مترادف است. در دقيق ترين تعريف، دانش (Knowledge) به آميزه اي از اطلاعات، نظريات علمي و تجربه در انجام يك كار مشخص اطلاق مي شود. شما به عنوان يك پژوهشگر يا مهندس ميتوانيد با استفاده از اطلاعات، نظريات علمي و تجربه اي كه در طراحي و ساخت اندوخته ايد، يك دستگاه يا سيستم را بسازيد. شما يك دانشور در زمينه ي طراحي و ساخت سيستم ها هستيد. اما دانش شما و همه ي دانش هاي ديگر گذراست. كاروان دانش با سرعت به پيش مي رود و همه ي دانش هاي ديروز و امروز را منسوخ مي كند. بنابراين، شما نمي توانيد براي هميشه به دانش خود اعتماد كنيد؛ حداقل به تازگي و شادابي آن نمي توانيد اعتماد كنيد. اما "فرزانگي" مي ماند.

فرزانگي به "خردمندي" (Wisdom) و خردورزي اشاره دارد، كه خويشاوند نزديك دانش است. كسي كه اصولاً از دانش كافي بهره مند نباشد، نمي تواند به معناي واقعي كلمه خردمند باشد. اما دانش و خرد دو مقوله ي كاملاً متفاوتند.
دانش با دو سوال سروكار دارد: "چگونه" و "چرا"؟ دانشي كه چگونگي (چگونگي انجام يك كار، مثلاً طراحي و ساخت سيستم فني) را توضيح ميدهد، دانش چگونگي (Know-How) ناميده مي شود. اين همان مفهومي است كه در صنايع ما به "دانش فني" موسوم است. خيلي ها مي توانند توضيح دهند كه يك كار چگونه انجام مي شود، اما از عهده ي تشريح چرايي آن برنمي آيند. آيا مربياني كه در آموزشگاههاي رانندگي، چگونگي راندن اتومبيل را به هنرجويان خود ياد مي دهند، مي توانند همه ي قوانين مكانيكي و آئروديناميكي اتومبيل را توضيح دهند؟ يا مثلاً مديراني كه به شيوه ي خاصي با كاركنان خود برخورد ميكنند (حتي برخورد درست) آيا لزوماً ميتوانند چرايي هاي علمي رفتار خود را توضيح دهند؟ دانشي كه با تبيين "چراها" سروكار دارد، اصطلاحاً به "دانش چرايي" (Know-Why)موسوم است. (اين بحث مقدماتي نشان مي دهد كه سير تعميق دانش در سازمانها بايد از دانش چگونگي به سمت دانش چرايي باشد). يك دانشور حرفه اي مي تواند توضيح دهد كه كارها را چگونه انجام مي دهد، و دلايل علمي آنها چه مي تواند باشد. او هم يك مهندس است و هم يك صاحبنظر. او ميتواند يك كار را به درستي (يعني طبق اصول و موازين حرفه اي اش انجام دهد). اما خردمندي مقوله ي ديگري است.

خردمند مي تواند تشخيص دهد كه چه كاري درست است. كودكي را در نظر بگيريد كه هم مشتاق بازي است و هم مي تواند يك بازي را به درستي انجام دهد؛ اما آيا بازي در فصل امتحانات براي او درست است؟ ملاحظه مي كنيد كه خردمندي با تشخيص مصلحتها و ضرورتها سروكار دارد. خردمند مي تواند بين كارهاي واجب و مستحب فرق بگذارد و تشخيص دهد كه چه كاري واجب و در اولويت است. اين امر، مستلزم قضاوتهاي هوشمندانه است و قضاوت با ارزشها و ملاكها سروكار دارد. پس، يك جنبه از خردمندي به معناي درك و تشخيص ارزشهاست؛ خواه ارزشهاي فردي، خواه ارزشهاي سازماني، و خواه ارزشهاي اجتماعي.

اما هر كار واجبي كه امروز صورت مي گيرد، به شرطي خردمندانه است كه معطوف به خلق "آينده ي مطلوب" باشد. كاري كه آينده ي فرد، سازمان يا جامعه را تضمين نمي كند، حتي اگر به درست ترين وجه انجام شود، نمي تواند خردمندانه باشد ـ صرفاً بازيگوشي يا اتلاف وقت و منابع است ـ پس خردمندي متضمن آينده شناسي است.

از آنجا كه ارزشها و معرفتي كه نسبت به آينده مي آموزيم، اصولاً از پايداري بيشتري نسبت به دانش برخوردار است، بنابراين گفته ميشود كه دانايي مي گذرد، اما خردمندي مي ماند.

                                                                                                    توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1386/04/23 و ساعت  | 
شهادت ام ابیها تسلیت باد
                             هو ۱۲۱

                                               1

                                           شهادت ام ابیها تسلیت باد.

نشست اسفبار در سقيفه بنى‏ساعده
 
 
  چون رسول خدا رحلت فرمود، انصار در سقيفه بنى‏ساعده جمع شدند و گفتند: پيامبر از دنيا رفت. سعد بن عباده به پسرش قيس يا يكى ديگر از پسران خود گفت: من به علت بيمارى نمى‏توانم سخن خود را به اطلاع مردم برسانم، تو سخن مرا گوش بده و با صداى بلند براى مردم بازگو كن تا مردم بشنوند. سعد خن مى‏گفت و پسرش مى‏شنيد و با صداى بلند تكرار مى‏كرد تا به گوش قوم خود برساند. از جمله سخنان او پس از حمد و ثناى الهى اين بود: همانا شما را سابقه‏اى در دين و فضيلتى در اسلام است كه براى هيچ قبيله‏اى در عرب نيست. رسول خدا ده سال و اندى ميان قوم خويش درنگ كرد و آنان را به پرستش خداوند رحمان و دور افكندن بتها فراخواند. از قوم او جز گروهى اندك ايمان نياوردند و به خدا سوگند! كه نمى‏توانستند از رسول خدا حمايت كنند و دين او را قدرت بخشند و دشمنانش را از او دور سازند، تا آنكه خداوند براى شما بهترين فضيلت را اراده فرمود و كرامت را به شما ارزانى داشت و شما را به آيين خود مخصوص گردانيد و ايمان به خود و فرستاده‏اش و قوى ساختن دين خود و جهاد با دشمنانش را براى شما روزى كرد. شما بوديد سخت‏ترين مردم نسبت به آنهايى كه از دين او سرپيچى كردند و از ديگران بر دشمن او سنگين‏تر بوديد، تا سرانجام خواه‏ناخواه فرمان خدا را پذيرا شديد و دوردستان هم با خضوع و فروتنى سر تسليم فرود آوردند، و خداوند وعده‏ى خويش را براى پيامبرتان آورد و اعراب در مقابل شمشيرهاى شما رام شدند، آنگاه خداوند تعالى او را بميراند در حالى كه رسول خدا از شما راضى و ديده‏اش به شما روشن بود، اينك استوار بر اين حكومت دست يازيد كه شما از همه‏ى مردم بر آن سزاوارتريد.
آنان جملگى پاسخ دادند: كه سخن و انديشه‏ى تو صحيح است و ما از آنچه تو فرمان دهى سرپيچى نخواهيم كرد و تو را عهده‏دار اين حكومت مى‏كنيم كه براى ما بسنده‏اى، و مؤمنان شايسته نيز به آن راضى هستند.
سپس در ميان خود گفتگو كردند و گفتند: اگر مهاجران قريش اين را نپذيرند و بگويند ما مهاجران و نخستين ياران پيامبر و عشيره و دوستان او هستيم و به چه دليلى پس از رحلت او در خصوص حكومت با ما ستيزه مى‏كنيد؟ چه بايد كرد؟
گروهى از انصار گفتند: در اين صورت خواهيم گفت اميرى از ما و اميرى از شما باشد و به هيچ كارى غير از آن هرگز رضايت نخواهيم داد، كه حق ما در پناه دادن و يارى رساندن (به رسول خدا) همانند حق ايشان در هجرت است. در كتاب خدا آنچه براى ايشان آمده است براى ما نيز آمده است و هر فضيلتى را كه براى خود شمارش كنند ما هم نظير آن را براى خود بر خواهيم شمرد و چون عقيده نداريم كه حكومت مخصوص ما باشد در نتيجه خواهيم گفت اميرى از ما و اميرى از شما.
سعد بن عباده گفت: اين آغاز سستى است.
در اين زمان ابوبكر به اتفاق همراهان خود عمر و ابوعبيده در سقيفه حضار و به دقت گفتگوى انصار را زير نظر داشتند. عمر برخاست تا سخن بگويد و شرايط را براى ابوبكر مهيا كند، او نگران بود (ابوبكر) از گفتن برخى از مسائل خوددارى كند. چون عمر اراده‏ى سخن كرد ابوبكر او را از كلام بازداشت و گفت: آرام بگير، سخنان مرا گوش كن و پس از سخنان من آنچه را در نظرت رسيد بگو.
ابوبكر پس از تشهد گفت: همانا خداوند (جل ثناؤه) محمد را با هدايت و دين حق مبعوث فرمود، او مردم را به اسلام فراخواند، دلها و انديشه‏هايمان ما را بر آنچه ما را بر آن فرامى‏خواند متوجه كرد و ما گروه مسلمانان مهاجر نخستين مسلمانان بوديم و مردم ديگر در اين خصوص پيروان ما هستند، ما عشيره‏ى رسول خدا و گزيده‏ترين اعراب از لحاظ نژاد و نسب هستيم، هيچ قبيله‏اى در عرب نيست مگر اينكه قريش را بر آن و در آن حق ولادت است، شما هم انصار خداييد و شما رسول خدا را يارى داديد، وانگهى شما وزيران و ياوران پيامبر هستيد و بر طبق فرمانى كه در كتاب خدا آمده است برادران ما و شريكهاى ما در دين و در هر خيرى كه در آن باشيم، هستيد و محبوبترين و گرامى‏ترين مردم نسبت به ما بوده و هستيد سزاوارترين مردم به قضاى خداوند و شايسته‏ترين افرادى هستيد كه به آنچه پروردگار به برادران مهاجر شما ارزانى فرموده تسليم باشيد، و سزاوارترين مردم هستيد كه به آنها رشك نبريد. شما كسانى هستيد كه با وجود نيازمندى و درويشى خود ايثار كرديد و مهاجران را بر خود ترجيح داديد، بنابراين بايد چنان باشيد كه شكست و آشفتگى اين دين به دست شما نباشد. اينك شما را فرامى‏خوانم كه با ابوعبيده جراح (1) يا عمر بيعت كنيد، كه من از آن دو براى سرپرستى حكمت شاد و خشنودم و هر دو را براى آن شايسته مى‏دانم.(2) عمر و ابوعبيده هر دو پاسخ دادند: هيچكس از مردم را سزاوار نيست كه برتر از تو و حاكم بر تو باشد، كه تو يار غار و نفر دومى (3) ، وانگهى پيامبر خدا تو را به نماز گزاردن فرمان داده است (4) ، بنابراين تو سزاوارترين مردم براى حكومت هستى.
انصار گفتند: به خدا سوگند! ما نسبت به چيزى كه خداوند براى شما ارزانى بدارد رشك نمى‏بريم و حسد نمى‏ورزيم و در نظر ما هيچكس محبوبتر و بيش از شما مورد رضايت ما نيست، ولى ما در مورد آينده و آنچه از امروز به بعد ممكن است اتفاق بيفتد بيمناك هستيم، و از آن مى‏ترسيم كه بر اين حكومت كسى چيره شود كه نه از ما باشد و نه از شما. اگر امروز شما مردى از خودتان را حاكم كنيد ما راضى خواهيم بود و بيعت مى‏كنيم مشروط بر آنكه چون او درگذشت مردى از انصار را به حكومت انتخاب كنيد و پس از اينكه او درگذشت مردى ديگر از مهاجر را حاكم كنيم و تا هنگامى كه اين امت پايدار است، اينگونه رفتار شود، و اين كار در امت محمد به عدالت نزديكتر و شايسته‏تر است. هيچ‏يك از انصار بيم آن را نخواهد داشت كه مورد بى‏مهرى قريش قرار گيرد و او را فرو (پست) گيرند، و هيچ قريشى نيز بيم آن را نخواهد داشت كه مورد بى‏مهرى انصار قرار گيرد و او را فروگيرند.
ابوبكر برخاست و گفت: هنگامى كه رسول خدا به رسالت مبعوث شد براى عرب بسيار گران آمد كه دين پدران خود را رها كنند، با او مخالفت و ستيز كردند و خداوند مهاجران نخستين (5) را از ميان قوم رسول خدا به آنان اختصاص داد كه او را تصديق كنند و به او ايمان آورند و با او مواسات كنند و با وجود آزار شديدى كه قوم بر آنان داشتند همراه پيامبر صبر و پايدارى كنند و از شمار فراوان دشمنان خود هراس نداشته باشند، بنابراين آن گروه مهاجران، نخستين كسانى هستند كه خدا را در زمين پرستش كردند و پيشگامان ايمان آوردن به رسول خدايند. ديگر اينكه آنان دوستان و عترت او و سزاوارترين مردم براى حكومت پس از او هستند، و در اين مورد هيچكس جز ستمگر با آنها ستيز نمى‏كند و پس از مهاجران هيچ‏كس از حيث فضل و پيشگامى در اسلام همانند شما نيست، ما اميران خواهيم بود و شما وزيران، بدون رايزنى با شما و بى‏اطلاع شما هيچ كارى نخواهيم كرد.
حباب بن منذر (6) اظهار داشت: اى گروه انصار، دستها و قدرت خود را براى خويش نگه داريد كه همه‏ى مردم زير سايه‏ى شما هستند و هيچ گستاخى توانايى مخالفت با شما را نخواهد داشت و مردم جز به فرمان شما نخواهند بود. شما مردمى هستيد كه (رسول خدا را) پناه و يارى داديد و هجرت (او) به سوى شما صورت گرفت و شما صاحب خانه و اهل ايمانيد. به خدا سوگند! كه خداوند آشكارا جز در حضور و در سرزمين شما پرستش نشده است و نماز جز در مساجد شما به جماعت برگزار نشد و ايمان جز در پناه شمشيرهاى شما شناخته نشده است، اينك كار خود را براى خويشتن بازداريد و اگر نپذيرفتند، در آن صورت اميرياز ما و اميرى از ايشان باشد.
عمر گفت: هيهات! كه دو شمشير در نيامى نگنجد. همانا عرب هرگز رضايت نخواهد داد كه شما را به اميرى خود قبول كند، حال آنكه پيامبرشان از قبيله‏ى ديگرى غير از شماست و اعراب از اينكه حكومت را به افرادى واگذار كنند كه پيامبريهم در بين آنها بوده و ولى امر از آنان بوده است، ممانعت نخواهند كرد و در اين مورد ما را حجت آشكار نسبت به كسى كه با ما مخالفت مى‏كند در دست است و دليل روشن با كسيكه ستيز كند داريم. چه كسى مى‏خواهد با ما در مورد ميراث محمد و حكومت او دشمنى كند؟ حال آنكه ما دوستان نزديك و عشيره او هستيم (7) ، مگر كسى كه به باطل درآويزد و به گناه گرايش يابد و خويشتن را به درماندگى و نابودى دراندازد.
چون عمر خاموش شد حباب برخاست و گفت: اى گروه انصار! سخن اين مرد و يارانش را گوش نكنيد كه در آن صورت بهره‏ى شما را از حكومت خواهند ربود و اگر آنچه به ايشان پيشنهاد كرديد نپذيرفتند آنان را از سرزمين خود برانيد و خود عهده‏دار حكومت بر ايشان باشيد كه از همه بر آن سزاوارتريد و در پناه شمشيرهاى شما كسانى كه در مقابل اين دين سر فرود نمى‏آوردند تسليم شدند و (اسلام را) پذيرفتند، من خردمندى هستم كه بايد از رأى او بهره برد و مردى كارديده و آزموده‏ام. اگر هم مى‏خواهيد كار را به حال نخست برگردانيم، به خدا سوگند! هيچ‏كس سخن و پيشنهاد مرا رد نخواهد كرد مگر آنكه بينى او را با شمشير درهم كوبم.
پس از حباب، ابوعبيده برخاست و گفت: اى گروه انصار! شما نخستين ياران و پشتيبانان پيامبر بوديد، اكنون نخستين تغييردهنده و اولين دگرگون‏كننده نباشيد. سپس بشير بن سعد خزرجى كه از بزرگان قبيله‏ى خزرج بود و از هماهنگى انصار براى اميرى سعد بن عباده دچار حسادت شده بود، برخاست و گفت: اى گروه انصار هرچند كه ما داراى سابقه هستيم، ولى ما از اسلام و جهاد خود، چيزى جز رضايت و خشنودى پروردگار خود و فرمانبردارى از پيامبر خويش نخواسته‏ايم و شايسته‏ى ما نيست كه با سابقه‏ى خود بر مردم فزونى طلبيم و چيرگى را جستجو كنيم و بدنبال يافتن ما بازاى دنيايى باشيم. همانا محمد مردى از قريش است و قوم او به ميراث و حكومت او سزاوارترند، خدا نكند كه با آنان در اين كار ستيز كنم، شام نيز از خدا بترسيد و با آنان اختلاف نكنيد.

فرصت شكارى ابوبكر
ابوبكر چون فرصت را مغتنم و شرايط را مناسب ديد، از جاى برخاست و گفت: اينك عمر و ابوعبيده حاضر هستند، با هر كدام كه مى‏خواهيد بيعت كنيد. (8)
عمر و ابوعبيده گفتند: به خدا سوگند! هرگز عهده‏دار حكومت بر تو نخواهيم شد كه تو برترين مهاجران و نفر دوم و جانشين رسول خدا در نمازى و نماز برترين كار دين است، دست بگشاى تا با تو بيعت كنيم.
ابوبكر بدون درنگ دست خود را دراز كرد و چون عمر و ابوعبيده خواستند با او بيعت كنند. بشير بن سعد بر آن دو پيشى گرفت و با ابوبكر بيعت كرد.
حباب بن منذر با مشاهده‏ى بيعت بيشر، خطاب به وى گفت: نافرمانى تو را بر اين عمل ناشايسته واداشت، و به خدا سوگند! چيزى جز رشك و حسادت بر پسر عمويت تو را وادار به اين كار نكرد.
زمانى كه اوسيان ديدند بزرگى از بزرگان خزرج با ابوبكر بيعت كرد، اسيد بن حضير (9) كه بزرگ قبيله‏ى اوس بود برخاست و به علت حسادت به سعد بن عباده و اينكه مبادا او به حكومت دست يابد با ابوبكر بيعت كرد، و چون اسيد بيعت كرد همه‏ى افراد قبيله‏ى اوس با ابوبكر بيعت كردند.
سعد بن عباده را كه بيمار بود به خانه‏اش بردند و او آن روز و پس از آن از بيعت خوددارى كرد. عمر قصد كرد تا وى را به اجبار وادار به بيعت كند، اما به او گفته شد كه اين كار را نكند زيرا اگر او (سعد بن عباده) كشته شود نيز بيعت نمى‏كند، و او به قتل نمى‏رسد مگر آنكه تمامى افراد خانواده‏اش كشته شوند، و آنان كشته نمى‏شوند مگر آنكه با همه‏ى خزرجيان جنگ شود، و چون با خزرجيان جنگ شود قبيله‏ى اوس آنها را يارى خواهند كرد و در اين صورت كار تباه مى‏شود. (10)
ماجراى سقيفه به نتيجه‏اى كه مى‏بايست رسيد و تاريخ اسلام را به طريقى هدايت كرد كه برنامه‏ريزان و دستهاى آشكار و پنهان كودتا اراده كرده بودند.
براستى موضوع چه بود؟ آيا اساس اسلام و حاكميتى را كه پيامبر اكرم بنيان گذاشته بود در مخاطره قرار داشت؟ آيا احساس وظيفه‏ى شرعى پديد آورنده و ادامه‏دهنده‏ى ماجراى سقيفه بنى‏ساعده بود؟ به درستى انصار نگران چه حوادثى بودند كه اجتماع نافرجام سقيفه رابه وجود آوردند؟ آيا نمى‏توان اين احتمال را طرح و مورد كنكاش قرار داد كه انصار ناخواسته مجرى برنامه‏هايى شدند كه ديگران از پشت پرده به هدايت آن همت گمارده بودند، و پيدايش چنان اجتماعى را متضمن منافع فردى و گروهى خود مى‏دانستند؟ چه علت و رابطه‏اى بين اقدام خودسرانه‏ى انصار براى ضديت با مهاجران و اهل‏بيت پيامبر و دست‏اندازى به خلافت اسلامى از يكسو و بى‏اطلاع گذاشتن مهاجران حاضر در مسجد و خاندان بنى‏هاشم توسط ابوبكر و عمر از سوى ديگر، مى‏تواند وجود داشته باشد؟ اگر فتنه‏ى سقيفه بنى‏ساعده آنچنان بزرگ بود كه ابوبكر و عمر و ابوعبيده را در آن ساعات حساس از تجهيز رسول خدا بازداشت و به سوى كانون توطئه كشاند، آيا براى خاموش كردن شعله‏هاى فتنه، نيازى به حضور على عليه‏السلام كه كليد مشكلات اساسى اسلام و پيامبر بود و همچنين ساير بزرگان مهاجران نبود؟
نقبى در سقيفه
بار ديگر به سقيفه بنى‏ساعده بازگرديم. و با دقت بيشترى ماجرا را بررسى كنيم.
1. سعد بن عباده در اجتماع انصار دعوى حكومت و هواى جانشينى پيامبر را در سر دارد، در حالى كه قادر به رساندن سخنان خود به مردم نيست و بيمارى آنچنان بر او غلبه كرده است كه حتى از رسيدگى به امور خود ناتوان است و ناچار مى‏شود سخنانش را توسط يكى از پسرانش به گوش حاضران برساند.
2. مردمى كه در صحنه‏ى سقيفه حاضر شده‏اند، در اوج هيجان و احساس، بزرگان خود را شايسته و لايق امر حكومت مى‏دانند (ويژگى چنين جمعيتى كه حقى جعلى را با احساس و عاطفه‏اى هيجانى تعقيب مى‏كند، عدم تعقل و انديشه‏ى خردمندانه است). آنها على‏رغم تعصب اوليه به طور ناگهانى از موضع خود عدول مى‏كنند (زيرا شجاعت و بزدلى چنين مردمانى لحظه‏اى است، اجتماعى كه تابعيت خرد و فرمان عقيل را نپذيرفت و دلخوش به حقوقى كه من غير حق براى خود قايل است به هيجان و احساس گرفتار شد، در گذر لحظه‏ها تحت تصرف شخص و يا گروه برنامه‏دارى قرار مى‏گيرد كه عوامل مؤثر بر عاطفه را به خوبى بشناسد). 3. ابوبكر و عمر و ابوعبيده با اطلاع يافتن از اجتماع انصار بدون هماهنگى با هيچ‏كدام از مهاجران و اهل‏بيت پيامبر به شكلى كاملا محرمانه به سوى سقيفه مى‏روند و در اجتماع انصار حضور پيدا مى‏كنند.
4. در فرصتى مناسب ابوبكر رشته‏ى كلام را به دست مى‏گيرد، ابتدا به ذكر فضايل مهاجران مى‏پردازد و سپس بدون آنكه شايستگى انصار را براى امر خلافت به رسميت بشناسد سابقه و جهاد و افتخارات مدنى‏ها را برشمرد و متعاقباً با ذكر خويشاوندى مهاجران با رسول خدا و تخصيص مهاجران اوليه (آنها را از همه بالاتر و برتر دانست) نتيجه گرفت كه ما اميرانيم و شما وزيران.
بيانات ابوبكر اگر با هماهنگى قبلى نبوده باشد، بسيار هنرمندانه و دقيق است. او مانند يك روان‏شناس كارآزموده ابتدا با جريان روحى مخاطبانش همراه شد و با ذكر فضايل غير قابل انكار انصار كه پيوسته به آنها مباهات مى‏كردند، عطش و نيازهاى روانى آنها را فرونشاند و قلوب آنان را چنان به تصرف خود درآورد كه چاره‏اى جز اعتراف به فضيلت مهاجران براى انصار باقى نماند. انصاف اين است كه ابوبكر در پاسخ انصار هرچه گفت، راست گفت زيرا هم فضيلتهاى انصار غير قابل انكار و هم ادعايشان بر جانشينى پيامبر بى‏اساس بود. او بدون اينكه احساسات انصار را جريحه‏دار كند و يا به كينه‏توزى آنها دامن زند با ذكر اين مطلب كه بعد از مهاجران اوليه كسى به منزلت شما نمى‏رسد، به آنها تفهيم كرد كه راه خطا پيش گرفته‏اند، و پس از تمجيد و تعارف مقام وزارت را براى انصار اثبات كرد. ابوبكر با عباراتى ظريف روح و روان انصار را به استخدام خود گرفت و به شكلى كاملا حساب شده با تخصيص مهاجران اوليه انصار را از ساير مهاجران برتر شمرد و با اين كار از يك سو از عصبيت و كينه‏توزى انصار كاست و از سوى ديگر با آرام كردن روحيات سركش مردم نتيجه‏اى را كه خود مى‏خواست گرفت، ضمن اينكه وعده‏ى وزارت نيز اثرى تسكينى و موقت داشت كه آنها را در غفلت فروبرد و بعدها نيز هيچ‏گاه جامه‏ى عمل به خود نپوشيد.
5. حباب بن منذر اگر چه سخنان خود را محكم آغاز كرد، اما در پايان جز شكست خورده‏اى بيش نبود، زيرا با گفتن اميرى از ما و اميرى از شما عملا باب نقادى و استدلال و اعتراض را بر ضد خود گشود.
6. عمر بن الخطاب وارد عمل مى‏شود و دوستى و خويشاوندى با رسول خدا را به عنوان امتياز مهاجران مورد تأكيد قرار مى‏دهد و معارضان با عشيره‏ى پيامبر را افرادى باطل و متمايل به گناه معرفى مى‏كند. لحن و بيان عمر او را در مقام يك مدعى زمامدارى در مقابل انصار قرار مى‏دهد.
7. ابوبكر نيز با فراست كامل در ماجراى سقيفه انصار را به عنوان گروهى محترم، اما زياده‏خواه در جايگاه يك طرف دعوا و عمر را به عنوان مدعى‏العموم مهاجر در سوى ديگر دعوا قرار داده و زيركانه خود را در منصب حكم مرضى‏الطرفين در معرض افكار عمومى قرار مى‏دهد، سپس پيشنهاد مى‏كند كه با عمر يا ابوعبيده بيعت شود.
8. اختلاف ريشه‏دار قبايل اوس و خزرج كه محصول طبيعى رفتار و كردار حساب شده‏ى ابوبكر بود آشكار، و حسادت بشير بن سعد موجب مخالفت اسيد بن حضير و تمامى اوسيان با سعد بن عباده مى‏شود.
9. عمر و ابوعبيده تعارف ابى‏بكر را در خصوص تصدى حكومت به او برمى‏گردانند و ابوبكر بدون لحظه‏اى تأمل على‏رغم تعارفهاى پيشين دست خود را براى پذيرش بيعت عمر و ابوعبيده به سوى آنها دراز مى‏كند، اما بيش از آنكه احدى از سه چهار تن مهاجر موفق به انجام بيعت شوند بشير بن سعد با ابابكر به جانشينى پيامبر بيعت مى‏كند.
در صحنه‏ى سقيفه بنى‏ساعده به استثناى ابوبكر همه‏ى افراد اعم از قبايل انصار و مهاجران حاضر در سقيفه غافلگير و درمانده مى‏شوند، به نحوى كه ناراحتى و پريشانى آن هيچگاه از ذهن بزرگان آنها نيز پاك نشد.

 
 
  1ـ ابوعبيده جراح (عامر بن عبدالله) از سابقين در اسلام است، در هجرت به حبشه و مدينه شركت داشت، از حاضران در ماجراى سقيفه بنى‏ساعده بود. از طرف عمر حكومت شام را عهده‏دار بود و در سال 18 هجرى به بيمارى طاعون درگذشت و در فحل اردن مدفون است. (اصابه، ج 2، ص 245، اسدالغابه، ج 3، ص 84.)
2ـ متن خطبه‏ى ابوبكر با تفاوت مختصرى در الفاظ در كتابهاى البيان والتبيين (ج 3، ص 297)، الامامة والسياسة (ج 1، ص 13)، عقدالفريد (ج 4، ص 258) ثبت شده است.
3ـ منظور از نفر دوم يعنى دومين نفر در اسلام و اولين ايمان آورنده به پيامبر اكرم اسلام كه اين ادعا به طور اساسى مردود است، و اين بنده در كتاب خورشيد غدير به آن پرداخته است.
4ـ به صفحه‏ى 30 همين كتاب مراجعه فرماييد.
5ـ زيرنويس=منظور اولين ايمان آورندگان به پيامبر كه در دوران سه ساله‏ى دعوت پنهانى، اسلام آوردند و از طرف پروردگار مورد تجليل و تكريم قرار گرفتند. «السابقون السابقون اولئك المقربون.» (سوره‏ى مباركه‏ى «واقعه»، آيات 9- 10.)
6ـ حباب از افراد مورد احترام خزرج است كه در جنگ بدر شركت كرد و مورد مشاوره بود و پيشنهاد او براى تغيير موضع لشكر اسلام مورد پذيرش صاحب رسالت قرار گرفت و از آن پس او را فرد خردمند و صاحب رأى مى‏شناختند. وى در سال 20 و در زمان حكومت عمر بن الخطاب از دنيا رفت. (اسدالغابه، ج 1، ص 364.)
7ـ چون امام على عليه‏السلام را از آنچه در سقيفه بنى‏ساعده به وقوع پيوسته بود آگاه كردند، امام فرمود: انصار چه گفتند؟
پاسخ دادند: آناه گفتند از ما اميرى و از شما اميرى.
امام فرمود: چرا براى آنان حجت نياورديد كه رسول خدا سفارش فرمود با نيكوكاران انصار نيكى كنيد و از گناهانشان درگذريد؟
گفتند: در اين (سخن) چه حجتى است؟
على عليه‏السلام فرمود: اگر امارت از آن ايشان بود، آنان را سفارش كردن، صحيح نمى‏نمود، آنگاه امام پرسيد: قريش چه گفتند؟
گفتند: حجت آوردند كه آنان (مهاجران) درخت رسولند.
امام فرمود: حجت آوردند كه درختند (خلافت را گرفتند) و ميوه‏ها (خاندان رسالت) را تباه كردند.
«فهلا احتججتم عليهم بأن رسول‏الله صلى اللَّه عليه و آله وصى بأن يحسن إلى محسنهم و يتجاوز عن مسيئهم (قالوا: و ما في هذا من الحجة عليهم فقال عليه‏السلام:) لو كانت الإمارة فيهم لم تكن الوصية بهم. (ثم قال عليه‏السلام:) فماذا قالت قريش؟ (قالوا: احتجت بأنها شجرة الرسول صلى اللَّه عليه و آله. فقال عليه‏السلام:) احتجوا بالشجرة و أضاعوا الثمرة.» (نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 67.) امام عليه‏السلام همچنين فرمود: شگفتا! خلافت از راه هم‏صحبتى به دست مى‏آيد، اگر با شورا كار آنان را به دست گرفتى چه شورايى بود كه رأى‏دهندگان در آنجا نبودند، و اگر از راه خويشاوندى بر مدعيان حجت آوردى ديگران از تو به رسول خدا نزديكتر و سزاوارتر بودند.
«(و قال (ع):) و اعجباه أتكون الخلافة بالصحابة.
شعر
فان كنت بالشورى ملكت أمورهم -فكيف بهذا والمشيرون غيب
و إن كنت بالقربى حججت خصيمهم -فغيرك أولى بالنبي و أقرب»
8ـ سياست‏بازى و زيركى ابوبكر حيرت‏انگيز، و برخورد او با تمامى عوامل حاضر رد سقيفه بنى‏ساعده بسيار حساب شده است. فراست او تنها در قبضه كردن احساسات انصار نيست، بلكه هدايت ظريف و زيركانه‏ى عمر براى جبهه گرفتن در مقابل انصار و در نتيجه طرح وى در افكار اهالى مدينه به عنوان يك مدعى جدى، ابتكار فوق‏العاده‏اى بود كه به تضعيف عمر در افكار عمومى و ارتقاى جايگاه خود وى به عنوان حكم و انسان عادل و بى‏طرفى كه شايستگى داورى دارد انجاميد، اما حتى به وجود آوردن چنين شرايطى نيز او را از رفتار سياسى‏كارانه و اقدام احتياطى بازنداشت. او ضمن تحكيم موقعيت خود در اقدامى حسابگرانه و در فرصتى مناسب پس از اطمينان به اينكه افكار عمومى مردم در قبضه‏ى اراده‏ى اوست و بدون تأييد او با كسى بيعت نمى‏شود، در هاله‏اى از ابهام عمر و ابوعبيده را مشتركا براى تصدى حكومت به حاضران معرفى كرد. قدر مسلم منظور ابى‏بكر از اين توصيه انتخاب هيچ‏كدام از آن دو نبود، زيرا براى امر حكومت بر جامعه‏ى اسلامى تعارف واژه‏اى سرد و بى‏معناست و او مى‏بايست فرد اصلح را به مردم معرفى مى‏كرد، اما چرا دو نفر؟ آن هم با اما و اگر؟ پاسخ روشن و آشكار است اگر ابوبكر يكى از آن دو را به عنوان فرد اصلح معرفى مى‏كرد و حتى يك نفر با فرد پيشنهادى وى بيعت مى‏نمود، به طور قطع ديگران نيز با (همانهايى كه حاكميت ابوبكر را پذيرفتند) وى بيعت مى‏كردند و موضوع فيصله مى‏يافت، آيا اين شيوه‏ى معارفه بر اساس تبانى و هماهنگى قبلى گردانندگان ماجراى سقيفه بود؟ از گفته‏هاى عمر كه در صفحه‏هاى بعدى خواهيد خواند درك مى‏كنيم كه چنين نبوده است و عمر تصريح مى‏كند كه او هشيارتر از من عمل كرد. پس اين نظريه مقرون به قوت و صحت است كه ابوبكر با درك صحيح از جو و فضاى موجود در سقيفه بتحقيق دريافته بود كه پيشنهاد وى در حد يك تعارف غير عملى كه بستر فوق‏العاده مناسبى را براى قبضه كردن قدرت توسط خود او ايجاد خواهد كرد خواهد ماند، و اينچنين شد كه اراده‏ى ابوبكر جامه‏ى عمل پوشيد و عمر و ابوعبيده هيچ راهى جز اعاده‏ى تعارف و بيعت با ابوبكر برايشان باقى نماند و چون زمينه مساعد شد ابوبكر بدون هيچ درنگ و تأملى خواسته‏ى از سر اجبار و اكراه عمر و ابوعبيده را اجابت و دست خود را براى گرفتن بيعت آنها دراز كرد.
9ـ سعد بن عباده تا هنگامى كه ابوبكر زنده بود، نه تنها با او بيعت نكرد بلكه با او نيز نماز نمى‏گزارد و در اجتماعات ايشان حاضر نمى‏شد، احكام و قضاوت او را نمى‏پذيرفت و قبول نداشت. در دوران حكومت عمر نيز تغييرى در رفتار او حاصل نشد، روزى در دوران حكومت عمر در حالى كه سوار بر اسبى بود با عمر مواجه شد، عمر به وى گفت: اى سعد، هيهات! او نيز در پاسخ عمر گفت: هيهات.
عمر به او گفت: آيا تو همانى كه بوده‏اى و بر همان عقيده‏اى؟
سعد گفت: آرى، من همان هستم، و به خدا سوگند! هيچ‏كس همسايه‏ى من نبوده است كه به اندازه‏ى تو از همسايگى با او خشمگين باشم.
عمر گفت: هركس كه همسايگى كسى را خوش نمى‏دارد از كنار او كوچ مى‏كند.
سعد گفت: اميدوارم به زودى مدينه را براى تو رها كنم و به همسايگى گروهى بروم كه همسايگى ايشان را از همسايگى با تو و يارانت خوشتر دارم. پس از گذشت زمان اندكى به شام رفت و در حوران درگذشت و هيچ‏گاه با ابوبكر و عمر بيعت نكرد. (ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 6، ص 178) محمد بن سعد از قول عبدالعزيز بن سعيد نوه‏ى سعد نقل مى‏كند كه در سال 15 يا 16 هجرى اجنه آمدند و سعد را به قتل رساندند. (طبقات كبرى، ج3، ص 144) البته در هيچ‏كدام از تواريخ ثبت نشده است كه جنيان سياست‏پيشه! سعد را به فرمان خدا به قتل رساندند يا به فرمان عمر و يا كينه‏ى خصوصى داشتند! اين سخن ام‏المؤمنين عياشه نيز هدايتگر است كه مى‏گفت: سه روز پيش از اينكه عمر كشته شود جنيان در سوگش نشستند و در عزايش نوحه‏سرايى كردند. (استيعاب، ج 2، ص 241، اغانى، ج 8، ص 192) بلاذرى نقل مى‏كند: عمر شخصى را به شام اعزام كرد و به او دستور داد به هر نحوى كه ممكن است سعد را تطميع كن تا بيعت كند و چنانچه استنكاف ورزيد از خداوند يارى بخواه و...
آن مأمور حركت كرد و سعد را ميان باغى در حوران ملاقات و وى را به بيعت فراخواند.
سعد گفت: هيچ‏گاه با فردى از قريش بيعت نخواهم كرد.
فرستاده گفت: اگر بيعت نكنى تو را خواهم كشت.
سعد گفت: حتى اگر با من جنگ كنى؟
مأمور گفت: مگر تو از آنچه امت بر آن اتفاق كرده‏اند، خارج شده‏اى؟
سعد گفت: اگر مقصود تو بيعت است، آرى.
در اين هنگام مأمور مطابق فرمان تيرى به سوى سعد رها كرد و او را كشت. (انساب‏الاشراف، ج 1، ص 588، با اندكى اختلاف عقدالفريد، ج 3، ص 64.)
ناگفته نماند بعضى از مورخان قتل سعد را به خالد بن وليد نسبت مى‏دهند و مى‏گجويند افسانه‏ى اجنه را به اين علت ساختند كه وى از قصاص نجات يابد.
10ـ اسيد بن حضير از نقيبان دوازده‏گانه و شركت‏كننده در بيعت عقبه است كه تا پايان عمر به پاداش اين عمل خود مورد عنايت و توجه ابوبكر و عمر بود. وى در سال 20 يا 21 هجرى از دنيا رفت و عمر پيشاپيش جنازه‏ى او حركت مى‏كرد. (اصابه، ج 1، ص 64، استيعاب، ج 1، ص 31.)

 
 
 ابليس از غدير تا سقيفه
 
 
  پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من خبر داد كه ابليس و رؤساى اصحابش هنگام منصوب كردن اميرالمؤمنين مرا به امر خداوند در روز غديرخم حاضر بودند.
آن حضرت به مردم خبر داد كه من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختيارترم، و به ايشان دستور داد كه حاضران به غايبان برسانند.
(در آن روز) شياطين و مريدان از اصحاب ابليس رو به او كردند و گفتند: «اين امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شده‏اند، و ديگر تو و ما را بر اينان راهى نيست. چرا كه پناه و امام بعد از پيامبرشان به آنان شناسانده شد». ابليس غمگين (1) و محزون رفت.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: بعد از آن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من خبر داد و فرمود: مردم در سقيفه‏ى بنى‏ساعده با ابوبكر بيعت مى‏كنند بعد از آنكه با حق ما و دليل ما استدلال كنند. سپس به مسجد مى‏آيند و اولين كسى كه بر منبر من با او بيعت خواهد كرد ابليس است كه به صورت پيرمرد سالخورده‏ى پيشانى پينه بسته چنين و چنان خواهد گفت.
سپس خارج مى‏شود و اصحاب و شياطين و ابليس‏هايش را جمع مى‏كند. آنان به سجده مى‏افتند و مى‏گويند: «اى آقاى ما، اى بزرگ ما، تو بودى كه آدم را از بهشت بيرون كردى»! (ابليس) مى‏گويد: «كدام امت پس از پيامبرشان گمراه نشدند؟ هرگز! گمان كرده‏ايد كه من بر اينان سلطه و راهى ندارم؟ كار مرا چگونه ديديد هنگامى كه آنچه خداوند و پيامبرش درباره‏ى اطاعت او دستور داده بودند ترك كردند». و اين همان قول خداوند تعالى است كه «و لقد صدق عليهم ابليس ظنه فاتبعوه الا فريقا من المؤمنين» (2)، «ابليس گمان خود را به آنان درست نشان داد و آنان به جز گروهى از مؤمنين او را متابعت كردند».

 
 
  1ـ «ب»: مأيوس.
2ـ سوره‏ى سبا: آيه ى 20.

 
 
 
اهانت به اميرالمؤمنين عليه‏السلام
 
 
  حال و هواى مركز حاكميت اسلامى به شكل ديگرى درآمده و جامه‏ى خلافت و حكومت تن‏پوش ديگران شده بود و خليفه‏ى بلافصل پيامبر نيز چاره‏اى جز تحمل محروميت و مداراى با معماران شبكه‏ى براندازى سقيفه بنى‏ساعده نداشت. در حقيقت با يك لعاب مردمى راه و روش پيغمبر كه متأثر از منطق توحيد و قرآن بود، تغيير داده شد. اما هنوز تا رسيدن به اهداف نهايى كودتا مسيرهايى بايد پيموده مى‏شد و براى طى اين مسير موانعى وجود داشت كه بايد بدون مسامحه از پيش روى برداشته مى‏شد.
دختر پيامبر كه يگانه يادگار عشق و ايثار و عاطفه و نبوت و رسالت او بود، اصليترين و مهمترين حجت و قاطعترين دليل براى اثبات اصالت ادعاى على بن ابى‏طالب و نفى خواسته‏هاى بى‏ريشه و اساس اصحاب سقيفه بنى‏ساعده بود. پس در باور كودتاگران چنين پايگاه خطرناكى به هيچ‏وجه قابل چشم‏پوشى نبود.
اين كانون مستند و محكم حمايت از حق امامت عدل، آنچنان در اوج و افراشتگى قرار داشت كه براى دستگاه ويرانگر كودتا تبديل به هدف اصلى شد. خطر بزرگ اين بود كه نه فاطمه (س) براى خود آسايش و آسودگى طلب مى‏كرد، نه برنامه‏ريزان دستگاه براندازى مى‏توانستند به سادگى از كنار وجود مؤثر او بگذرند و او را به خود واگذار كنند. از يك سو دختر رسالت در پاسدارى از حريم امامت، اهل عفو و گذشت و كوتاهى نبود، و از سوى ديگر افكار عمومى نمى‏توانست در بلندمدت نسبت به مواضع و آراى فاطمه (س) بى‏تفاوت بماند، لذا نفس حضور زهرا (س) به عنوان يك خطر جدى بالقوه تهديدكننده‏ى حاكميتى بود كه در منظر خاندان وحى و منطق توحيدى آنها داراى وجاهت الهى و مردمى نبود.
آنچه در روزهاى آغازين رحلت جانسوز رسول خدا به وقوع پيوسته بود براى ابقا و تداوم حاكميت بزرگان كودتا كفايت نمى‏كرد. ايجاد محدوديت هرچه بيشتر به منظور خارج ساختن اميرالمؤمنين و خاندان رسالت از زندگى فردى و اجتماعى مردم به عنوان يك استراتژى پايدار مى‏بايست تعقيب مى‏شد تا فرصتى براى به چالش كشيده شدن آراى بزرگان كودتا و دستاورد اجتماع سقيفه بنى‏ساعده در نتيجه درك صحيح مردم از حقايق پشت پرده به وجود نمى‏آمد.

 خطبه حضرت زهرا براى مردمى كه حق شوهرش را غصب كردند!
 
 
  خطبتها عليهاالسلام لقوم غصبوا حق زوجها عليهماالسلام
روى أن بعد رحلة النبى صلى اللَّه عليه و آله و غصب ولاية وصيّه، احتزم عمر بازاره و جعل يطوف بالمدينة و ينادى: ان ابابكر قد بويع له، فهلمّوا الى البيعة، فينثال الناس فيبايعون، حتى اذا مضت أيام أقبل فى جمع كثير الى منزل على عليه‏السلام فطالبه بالخروج، فأبى، فدعا عمر بحطب و نار و قال: والذي نفس عمر بيده ليخرجن أو لا حرقنه على ما فيه- الى ان قال:-
و خرجت فاطمة بنت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله اليهم، فوقفت على الباب ثم قالت: لا عَهْدَ لي بِقَوْمٍ اَسْوَءَ مَحْضَرٍ مِنْكُمْ، تَرَكْتُمْ رَسُولَ‏الّلهِ جِنازَةً بَيْنَ اَيْدينا، وَ قَطَعْتُمْ اَمْرَكُمْ فيما بَيْنَكُمْ، فَلَمْ تُؤَمَّرُونا وَ لَمْ تَرَوْا لَنا حَقَّنا، كَأَنَّكُمْ لَمْ تَعْلَمُوا ما قالَ يَوْمَ غَديرِ خُمٍّ.
وَاللَّهِ لَقَدْ عَقَدَ لَهُ يَوْمَئِذٍ الْوَلاءَ، لِيَقْطَعَ مِنْكُمْ بِذلِكَ مِنْهَا الَّرجاءَ، وَ لكِنَّكُمْ قَطَعْتُمُ الْاَسْبابَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ نَبِيِّكُمْ، وَ اللَّهُ حَسيبٌ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ فِى الٌدْنيا وَالْاخِرَةِ.
خطبه آن حضرت براى مردمى كه حق شوهرش را غصب كردند
روايت شده: بعد از رحلت پيامبر و غصب شدن ولايت وصى آن حضرت، عمر شمشير به كمر بسته و دور شهر مدينه مى‏چرخيد و مى‏گفت: با ابوبكر بيعت شده است، بشتابيد به بيعت كردن با او، مردم از هر طرف براى بيعت مى‏آمدند، چند روز كه گذشت همراه با گروه كثيرى به در خانه حضرت على عليه‏السلام آمده و خواستار خروج ايشان از منزل شد، ايشان امتناع كرد، عمر خواستار هيزم و آتش گرديد و گفت: سوگند به كسى كه جان عمر در اختيار اوست يا خارج مى‏شود يا او را با تمامى اهل خانه آتش مى‏زنم- تا آنجا كه گويد:- و حضرت فاطمه عليهاالسلام بسوى ايشان آمده و كنار درب خانه ايستاد و فرمود: ملتى را همانند شما نمى‏شناسم كه اينگونه عهدشكن و بد برخورد باشند، جنازه رسول خدا را در دست ما رها كرديد و عهد و پيمانهاى ميان خود را بريده و فراموش نموديد، و ما را به فرمانروائى نرسانده و حقّى را براى ما قائل نيستيد، گويا از حادثه روز غديرخم آگاهى نداريد. سوگند بخدا كه پيامبر در آن روز ولايت حضرت على عليه‏السلام را مطرح كرد و از مردم بيعت گرفت تا اميد شما فرصت‏طلبان را قطع نمايد، ولى شما رشته‏هاى پيوند معنوى ميان خود و پيامبر را پاره كرديد، اين را بدانيد كه خداوند در دنيا و آخرت بين ما و شما داورى خواهد كرد. 

 
  
نفرين حضرت زهرا بر ستمگران و منافقين!
 
 
  يكى از روشهاى مبارزه با ستمگران در زندگى اولياء خدا و حتى در فرهنگ قرآن برائت‏جوئى لسانى و لعن و طرد قولى و نفرين، يعنى دعاى بر عليه آنان مى‏باشد.
حضرت زهرا عليهاالسلام به ستمگران و منافقين دوران خود نفرين و لعن مى‏فرستاد.
حضرت زهرا عليهاالسلام در حالى كه خشم مقدس همه و خود او را گرفته بود، به خليفه مى‏فرمود:
واللَّه لادعون اللَّه عليك، واللَّه لا اكلمك بكلمة ما حييت.(1)
(سوگند به خدا تو را نفرين مى‏كنم، سوگند به خدا تا زنده‏ام كلمه‏اى با تو صحبت نخواهم كرد.) پس از ماجراى زشت تهاجم به خانه امام و جسارتهاى فراوان درون مسجد و غصب فدك و بى‏اثر ماندن شهادت شهود و مباحث استدلالى و تداوم سياستهاى كودتايى سران سقيفه، حضرت زهرا عليهاالسلام در مبارزه منفى با آنان خطاب به ابابكر فرمود:
والله لا كلمتك ابدا واللَّه لأدعون اللَّه عليك فى كل صلوة. (2)(سوگند به خدا از اين پس هرگز با تو سخن نخواهم گفت سوگند به خدا شكايت تو را به خداوند خواهم نمود و در هر نماز تو را نفرين خواهم كرد.) 

 
 
  1ـ نهج‏الحياة/ ص 248.
2ـ نهج‏الحياة/ محمد دشتى/ ص 248.

 
 
  
 
 
دفاع مقداد، ابوذر، سلمان، ام‏ايمن و بريده اسلمى
 
 
  مقداد برخاست و گفت: يا على، به من چه دستور مى‏دهى؟ به خدا قسم اگر امر كنى با شمشيرم مى‏زنم و اگر امر كنى خوددارى مى‏كنم. على عليه‏السلام فرمود: اى مقداد، خوددارى كن و پيمان پيامبر و وصيتى كه به تو كرده بياد بياور.
سلمان مى‏گويد: برخاستم و گفتم: قسم به آنكه جانم به دست اوست، اگر من بدانم ظلمى را دفع مى‏كنم يا براى خداوند دين را عزت مى‏بخشم، شمشيرم را بر دوش مى‏گذارم و با استقامت با آن مى‏جنگم. آيا بر برادر پيامبر و وصيش و جانشين او در امتش و پدر فرزندانش هجوم مى‏آوريد؟ بشارت باد شما را به بلا، و نااميد باشيد از آسايش!
ابوذر برخاست و گفت: اى امتى كه بعد از پيامبرش متحير شده و به سرپيچى خويش خوار شده‏ايد، خداوند مى‏فرمايد: «ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل‏ابراهيم و آل‏عمران على العالمين، ذرية بعضها من بعض والله سميع عليم»، «خداوند آدم و نوح و آل‏ابراهيم و آل‏عمران را بر همه‏ى جهانيان برگزيد، نسلى كه از يكديگرند، و خداوند شنونده و دانا است». آل‏محمد فرزندان نوح و آل‏ابراهيم از ابراهيم و برگزيده و نسل اسماعيل و عترت محمد پيامبرند. آنان اهل‏بيت نوبت و جايگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائكه‏اند. آنان همچون آسمان بلند و كوههاى پايدار و كعبه‏ى پوشيده و چشمه‏ى زلال و ستارگان هدايت‏كننده و درخت مبارك هستند كه نورش مى‏درخشد و روغن ان مبارك است. محمد خاتم انبياء و آقاى فرزندان آدم است، و على وصيى اوصياء و امام متقين و رهبر سفيد پيشانيان معروف است، و اوست صديق اكبر و فاروق اعظم و وصى محمد و وارث علم او و صاحب اختيارتر مردم نسبت به مؤمنين، همانطور كه خداوند فرموده: «النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم و اولو الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله»، «پيامبر نسبت به مؤمنين از خودشان صاحب اختيارتر است و همسران او مادران آنانند و خويشاوندان در كتاب خدا بعضى بر بعضى اولويت دارند». هر كه را خدا مقدم داشته جلو بيندازيد و هر كه را خدا مؤخر داشته عقب بزنيد، و ولايت و وراثت را براى كسى قرار دهيد كه خدا قرار داده است.
عمر، در حالى كه ابوبكر بالاى منبر نشسته بود به او گفت: چطور بالاى منبر نشسته‏اى و اين مرد نشسته و روى جنگ دارد و برنمى‏خيزد با تو بيعت كند. دستور بده گردنش را بزنيم!
اين در حالى بود كه امام حسن و امام حسين عليهماالسلام ايستاده بودند. وقتى گفته‏ى عمر را شنيدند به گريه افتادند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام آن دو را به سينه چسبانيد و فرمود: گريه نكنيد، به خدا قسم بر قتل پدرتان قدرت ندارند.
ام‏ايمن پرستار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت: «اى ابوبكر، چه زود حسد و نفاق خود را ظاهر ساختيد»! عمر دستور داد تا او را از مسجد بيرون كردند و گفت: «ما را با زنان چه كار است»؟!
بريده‏ى اسلمى برخاست و گفت: اى اعمر، آيا بر برادر پيامبر و پدر فرزندانش حمله مى‏كنى؟ تو در ميان قريش همان كسى هستى كه تو را آن طور كه بايد مى‏شناسيم! آيا شما دو نفر همان كسانى نيستيد كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به شما فرمود: «نزد على برويد و به عنوان اميرالمؤمنين بر او سلام كنيد»؟ شما هم گفتيد: آيا از امر خدا و امر رسولش است؟ فرمود: آرى. ابوبكر گفت: چنين بود ولى پيامبر بعد از آن فرمود: «براى اهل‏بيت من نبوت و خلافت جمع نمى‏شود»! بريده گفت: «به خدا قسم پيامبر اين را نگفته است. به خدا قسم در شهرى كه تو در آن امير باشى سكونت نمى‏كنم».
عمر دستور داد تا او را هم زدند و بيرون كردند! 

 
 
 
تشكر عمر از غلامش قنفذ!؟
 
 
  مؤلّف گويد: نيز از سُلَيم بن قيس نقل شده: كه عمر بن خطاب در يكسال نصف حقوق همه‏ى كارگزارانش را به عنوان غرامت (و كمبود بودجه و ماليات) برداشت، ولى حقوق قنفذ را به طور كامل پرداخت، سُلَيم مى‏گويد به مسجد رسول خدا (ص) رفتم گروهى را ديدم در گوشه‏اى نشسته‏اند، همه‏ى آنها از بنى‏هاشم بودند، جز سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابى‏بكر و عمر بن ابى‏سلمه و قيس بن سعد بن عُباده، در اين جلسه، عباس (عموى پيامبر) به على (ع) گفت: «چرا عمر مانند همه‏ى كارگزارانش، از حقوق «قُنفذ» چيزى نكاست؟!»
حضرت على (ع) به اطراف خود نگاه كرد و سپس قطرات اشك از چشمانش سرازير شد، آنگاه در پاسخ عباس فرمود:
شَكَّرَ لَهُ ضَرْبَةً ضَرَبَها فاطِمَةَ بِالسَّوْطِ فَماتَتْ وَ في عَضُدِها اَثَرهُ كَاَنَّهُ الدُّمْلُجْ.
: «حقوق قفنذ را كم نكرد، تا از او تشكّر نمايد بخاطر ضربت تازيانه‏اى كه او بر فاطمه (س) نواخته بود، كه وقتى فاطمه (س) از دنيا رفت، اثر آن تازيانه در بازوى او وجود داشت و همانند بازوبند، نمايان بود». 

 
 
 
علل بيمارى و شهادت حضرت زهرا
 
 
  با وجود سفارش آن حضرت به نهان داشتن شرايط جسمى و وضعيت روحى‏اش پس از آن رويدادهاى تلخ، و با وجود رازدارى امير مؤمنان، سرانجام خبر بيمارى بانوى بانوان در مدينه منتشر گرديد و همگان از شرايط آن حضرت آگاه شدند. لازم به يادآورى است كه فاطمه عليهاالسلام از بيمارى سختى شكايت نداشت كه غيرقابل مداوا برسد، بلكه آنچه او را سخت رنج مى‏داد و پيكرش را آب مى‏كرد، امواج دردها و مصيبتها و رنجهايى بود كه هر روز بر آن افزوده مى‏شد و اين فشارها بود كه بر رنج و بيمارى برخاسته از صدمات وارده در يورش به خانه‏اش، كمك مى‏كرد تا بانوى سرفراز گيتى را به بستر شهادت بكشاند.
در كنار اينها فشار سوگ پدر و گريه بسيار بر آن حضرت نيز از عواملى بود كه باعث شدت بيمارى و زوال شادابى و طراوت از خورشيد جهان‏افروز وجود او مى‏شد و بايد ستم و خشونت و مواضع ناجوانمردانه‏ى برخى از مسلمان‏نماها و نيز تحول ارتجاعى در سيستم سياسى و دگرگونى كارها و تغيير اوضاع و شرايط به سود ارتجاع و جاهليت را نيز از عواملى برشمرد كه فشار دردها و رنجها را هر لحظه بيشتر مى‏ساخت و خورشيد وجود انديشمندترين و آزاده‏ترين بانوى جهان هستى را بسوى افق مغرب پيش مى‏برد.
فاطمه در يورش دژخيمان دولت غاصب به خانه‏اش به گونه‏اى ميان در و ديوار فشرده شد كه علاوه بر وارد آمدن صدمات سخت بر وجود گرانمايه‏اش، جنين وى نيز سقط گرديد و تازيانه‏هاى بيدادى كه بر پيكر مطهرش فرود آمد، بدنش را مجروح و خون‏آلود ساخت و آثار عميقى در آن نازنين‏بدن برجاى نهاد. و نيز ضربات شديد ديگرى بر او وارد آمد كه جسم و جان و روح ملكوتى‏اش را به شدت آزرد.
آرى همه‏ى اين امور و رويدادهاى دردناك دست به دست هم دادند و آن حضرت را به بستر بيمارى كشانده و از انجام كارهاى خويش بازداشتند.
حضرت امام حسن مجتبى عليه‏السلام در يك مجلس مناظره در حضور معاويه خطاب به مغيرة بن شعبه فرمود: «تو مادرم را زده و مصدوم و مجروح ساختى، تا اينكه او بچه‏اش را سقط كرد...» (انت الذى ضربت فاطمة بنت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله حتى ادميتها و القت ما فى بطنها...) (1)
و حضرت امام صادق عليه‏السلام با تصريح بيشتر در مورد علت بيمارى و شهادت فاطمه عليهاالسلام مى‏فرمايند:
و كان سبب وفاتها ان قنفذا مولى الرجل لكزها بنعل السيف بامره فاسقطت محسنا، و مرضت من ذلك مرضا شديدا. (2)
سبب شهادت فاطمه اين بود كه قنفذ (غلام خليفه دوم) با غلاف شمشير او را زده و بچه‏اش را كشت و مادرم از اين جهت به بستر بيمارى افتاد.
اسماء لحظه‏اى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنيد، صدا زد اى دختر محمد مصطفى، اى دختر گرامى‏ترين كسى كه زنان حمل او را عهده‏دار شدند، اى دختر بهترين كسى كه بر روى ريگ‏هاى زمين پاى گذارده، اى دختر كسى كه به پروردگارش به فاصله دو تير كمان و يا كمتر نزديك شد، اما جوابى نيامد چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت، مشاهده كرد از دنيا رخت بر بسته است، خود را به روى حضرت انداخت و در حالى كه ايشان را مى‏بوسيد گفت: فاطمه آن هنگام كه نزد پدرت رسول خدا رفتى سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان، آنگاه گريبان چاك زده و از خانه بيرون آمد، حسنين به او رسيده و گفتند: اسماء مادر ما كجا است؟ وى ساكت شد و جوابى نداد، آنان وارد اتاق شده ديدند حضرت دراز كشيده حسين عليه‏السلام حضرت را تكان داد ديد از دنيا رفته است، فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصيبت مادر پاداش دهد.
حسن خود را بر روى مادر انداخته و گاهى مى‏بوسيد و مى‏گفت: اى مادر با من سخن بگو پيش از آن كه روح از بدنم جدا شود، و حسين جلو آمده و پاهاى حضرت را مى‏بوسيد و مى‏گفت: اى مادر من پسرت حسينم، پيش از آنكه قلبم منفجر شود و بميرم با من صحبت كن.
اسماء به آنها گفت: اى فرزندان رسول خدا برويد نزد پدرتان على عليه‏السلام او را از مرگ مادرتان خبردار كنيد، آن دو از منزل بيرون رفته و صدا مى‏زدند:يا محمداه يا احمداه، امروز كه مادرمان از دنيا رفت رحلت تو تجديد شد، بعد به مسجد رفته و على عليه‏السلام را خبردار كردند حضرت با شنيدن خبر فوت فاطمه عليهاالسلام از هوش رفت و با پاشيدن آب بر او به هوش آمد و چنين گفت: اى دختر حضرت محمد به چه كسى تسليت بگوئيم، من هميشه به وسيله تو دلدارى داده مى‏شدم، بعد از تو چه كسى موجب دلدارى و تسليت من خواهد شد. 

 
 
  1ـ احتجاج طبرسى، ج 1، ص 414- بحارالانوار، ج 43، ص‏ص 197، ح 28- سفينة، ج 2، ص 339.
2ـ عوالم، ج 11، ص 504- بحار، ج 43، ص 170، ح 11. 

 
 
   
 
 
كيفيت وفات حضرت زهرا
 
 
  1ـ به ام‏سلمه فرمود: برايم آبى آماده كن تا بدان غسل كنم، ام‏سلمه آب را آورد، غسل كرد و جامه پاكى پوشيد، دستور داد بسترش را در وسط اتاق بگستراند،به طرف راستش رو به قبله خوابيد و دست راستش را زير صورتش گذاشت.(1)
2- در روايت ديگرى آمده كه: حضرت به اسماء فرمود: آبى برايم آماده كن، بعد با آن غسل كرده و سپس فرمود: جامه‏هاى جديدم را به من بده، آنها را پوشيده و فرمود: بقيه حنوط پدرم را از فلان جا برايم بياور و زير سرم بگذار و مرا تنها گذاشته و از اينجا بيرون برو، مى‏خواهم با پروردگارم مناجات كنم.
اسماء مى‏گويد: از اتفاق بيرون شدم و صداى مناجات آن حضرت را مى‏شنيدم، آهسته به طورى كه مرا نبيند وارد شدم ديدم دست به سوى آسمان دراز كرده و مى‏گويد: پروردگارا به حق محمد مصطفى و اشتياقى كه به ديدار من داشت، و به شوهرم على مرتضى و اندوهش بر من و به حسن مجتبى و گريه‏اش بر من و به حسين شهيد و پژمردگى و حسرتش بر من و به دخترانم كه پاره تن فاطمه مى‏باشند و غم و اندوهى كه بر من دارند، از مى‏خواهم كه بر گناهكاران امت محمد ترحم فرمائى و آنان را بيامرزى و به بهشت وارد كنى كه تو بزرگوارترين سؤال شوندگان و مهربان‏ترين مهربانانى. (2)
3- و گفت: قدرى مرا به خود واگذار و بعد مرا بخوان، اگر پاسخ تو را دادم كه بسيار خوب و اگر جوابى ندادم بدان كه من به سوى پدر خود، (يا پروردگارم) رفتم.
اسماء لحظه‏اى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنيد، صدا زد اى دختر محمد مصطفى، اى دختر گرامى‏ترين كسى كه زنان حمل او را عهده‏دار شدند، اى دختر بهترين كسى كه بر روى ريگ‏هاى زمين پاى گذارده، اى دختر كسى كه به پروردگارش به فاصله دو تير كمان و يا كمتر نزديك شد، اما جوابى نيامد چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت، مشاهده كرد از دنيا رخت بر بسته است، خود را به روى حضرت انداخت و در حالى كه ايشان را مى‏بوسيد گفت: فاطمه آن هنگام كه نزد پدرت رسول خدا رفتى سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان، آنگاه گريبان چاك زده و از خانه بيرون آمد، حسنين به او رسيده و گفتند: اسماء مادر ما كجا است؟ وى ساكت شد و جوابى نداد، آنان وارد اتاق شده ديدند حضرت دراز كشيده حسين عليه‏السلام حضرت را تكان داد ديد از دنيا رفته است، فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصيبت مادر پاداش دهد.
حسن خود را بر روى مادر انداخته و گاهى مى‏بوسيد و مى‏گفت: اى مادر با من سخن بگو پيش از آن كه روح از بدنم جدا شود، و حسين جلو آمده و پاهاى حضرت را مى‏بوسيد و مى‏گفت: اى مادر من پسرت حسينم، پيش از آنكه قلبم منفجر شود و بميرم با من صحبت كن.
اسماء به آنها گفت: اى فرزندان رسول خدا برويد نزد پدرتان على عليه‏السلام او را از مرگ مادرتان خبردار كنيد، آن دو از منزل بيرون رفته و صدا مى‏زدند:يا محمداه يا احمداه، امروز كه مادرمان از دنيا رفت رحلت تو تجديد شد، بعد به مسجد رفته و على عليه‏السلام را خبردار كردند حضرت با شنيدن خبر فوت فاطمه عليهاالسلام از هوش رفت و با پاشيدن آب بر او به هوش آمد و چنين گفت: اى دختر حضرت محمد به چه كسى تسليت بگوئيم، من هميشه به وسيله تو دلدارى داده مى‏شدم، بعد از تو چه كسى موجب دلدارى و تسليت من خواهد شد. 

 
 
  1ـ بلادى بحرانى «وفات فاطمه الزهراء» 77.
2ـ وفاه فاطمة الزهراء/ 78.

 
 
 
مراسم وداع با مادر و خاكسپارى
 
 
  بعضى نوشته‏اند: كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام به خاطر طاهره بودن به غسل نيازى نداشته است. امام صادق عليه‏السلام فرمود: اميرالمؤمنين على عليه‏السلام فاطمه زهرا را غسل داد زيرا او صديقه و معصومه بود نبايد جز معصوم، ديگرى او را غسل دهد چنانچه مريم را جز عيسى عليه‏السلام كسى غسل نداد(1)
امام عليه‏السلام چون كافور بر بدن مطهرش ريخت اين دعا را خواند:
اللهم انها امتك و بنت رسولك و خيرتك من خلقك اللهم لقنها حجتها و اعظم برهانها و اعل درجتها و اجمع بينها و بين محمد صلى اللَّه عليه و آله.
پروردگار اين است كنيز تو و دختر پيغمبر تو و بهترين خلق تو بارالها حجتش را تلقينش كن و برهاشن را بزرگ دار و درجه‏اش را بالا ببر و جمع كن بين او و بين محمد صلى اللَّه لعيه و آله و او را با حبيبت در يك درجه بدار.
آنگاه از حنوط باقيمانده رسول‏اللَّه او را حنوط كرد و در هفت پارچه كفن پوشانيد و عبا را بر روى آنها انداخت سپس فرزندانش را صدا كرد تا بيابند و بار ديگر از مادر توشه برگيرند. على عليه‏السلام صدا زد: يا ام‏كلثوم، يا زينب، يا فضه يا حسن يا حسين هلموا و تزودا من امكم الزهراء فهذا الفراق و اللقاء فى الجنة
بيائيد از مادرتان زهرا توشه برداريد كه اين ديدار آخر است و ملاقات بعدى در بهشت است حسن و حسين عليهماالسلام آمدند كنار جسد مطهر مادر مى‏ناليدند فرزندان آن بانوى بزرگوار هر كدام اندوه دل را به اشك ديده فرونشانده و مى‏گفتند مادر وقتى خدمت جد ما رسول‏اللَّه رسيدى فاقرئيه منا السلام. سلام ما را به او ابلاغ نما و بگو كه ما بعد از تو يتيم شديم، اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد: ناگهان ديدم كه مادرشان آغوش باز كرد و آن دو عزيزش را به سينه‏اش چسبانيد كه هماندم شنيدم هاتفى از آسمان ندا مى‏كند.
يا اباالحسن ارفعهما عنها فلقد ابكيا واللَّه ملائكة السماء. يا على حسن و حسين را از روى نعش مادر بلند كن به خدا سوگند اينها فرشتگان آسمان را به گريه درآوردند (2) 

معجزه جسد بيجان فاطمه عليهاالسلام
براى برگزيدگان خداوند و تربيت شدگان مهد نبوت، زمان و مكان، طبيعت و خواص آنها مفهومى ندارد فى‏المثل به طور معمول آتش كارش سوزاندن است ولى اگر خدا نخواهد خاصيت آتش تغيير مى‏كند و ديگر قدرت سوزاندن نخواهد داشت. چنانچه در داستان حضرت ابراهيم در قرآن كريم مى‏خوانيم كه اين پيامبر بزرگ را نمروديان به آتش افكندند ولى خداوند نخواست كه آتش او را بسوزاند
شعر
نسوزد آتشى تا او نخواهد -نبارد بارشى تا او نخواهد (3)
يا در داستان معراج حضرت رسول اكرم مى‏خوانيم كه با همين عنصر خاكى و بدن مطهرش به آسمانها عروج مى‏كند بدون اين كه جاذبه زمين مانع صعود آن حضرت شود يا سر بريده ابى‏عبداللَّه الحسين تلاوت قرآن مى‏كند كه مورد اتفاق تمام فرق اسلامى است يا كارد گلوى حضرت اسماعيل را نمى‏برد و امثال اينگونه معجزات و خارق عادات نشان‏دهنده اين معنا است كه بر ما معلوم شود كه آنها به نيروى عظيم خداوندى مجهزاند از جمله معجزات حضرت زهرا عليهاالسلام پس از غسل و كفن پوشيدن در آغوش گرفتن فرزندانش حسنين عليهماالسلام است يا صحبت كردن آن بانو بعد از وفات با همسرش اميرالمؤمنين عليه‏السلام است در اين رابطه روايات متعدد و مطالب گوناگون در كتب مختلف نقل شده كه بحث از آنها در اين مختصر نمى‏گنجد آنچه نقل شده ز باب نمونه است كه مبادا خوانندگان گرامى شك كنند كه چگونه انسانى كه روحش از بدن مفارقت مى‏كند قدرت دارد كارى را انجام دهد كه انجام آن از زنده‏هاى داراى عصمت و ولايت پذيرفتنى است ولى از وفات يافته‏ها چگونه؟ و بدانند كه مقام معصوم عليه‏السلام مقامى است فوق مقام بشر آنها مجهز به قدرتى هستند كه آن قدرت در حيطه علوم بشرى نيست و ابعاد معنويت آنها فراتر از دنياى انسانها است از اين روى هم در حال حيات صاحب معجزات محيرالعقول هستند و هم بعد از شهادت از آنها معجزاتى بروز مى‏كند كه عقول صاحبان خرد عاجز از تجزيه و تحليل آنها است مگر به نور ايمان و صفاى دل بر صدق معجزات و خوارق عادات آنها يقين پيدا كنند. 

مراسم تدفين شبانه حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها
على عليه‏السلام پيكر مطهر بانوى مظلومه‏اش را طبق وصيتش زير پيراهن غسل داد با آن كه خود به اهل خانه‏اش فرموده بود براى عمل كردن به سفارش بانويش آهسته سخن بگويند و گريه بلند بلند نكنند مبادا همسايه‏ها مطلع شوند. اسماء بر پيكر مطهر آن بانوى رنجديده آب مى‏ريخت و مولاى متقيان مى‏شست ناگهان ديدند كه مولا تكيه به ديوار داده هاى‏هاى گريه مى‏كند و نتوانست خويشتن‏دارى كند وقتى پرسيدند يا اميرالمؤمنين چرا بى‏تاب شده‏اى؟ فرمود: از حياء اين بانو اشك مى‏ريزم چطور در اين مدت بعد از حادثه تازيانه خوردن اين همه درد و صدمه را از من مخفى داشته و اكنون كه دستم به بازوى ورم كرده‏اش رسيد دانستم كه چه بر سر اين بانو آمده است نتوانستم خويشتن را نگه دارم كه بى‏اختيار گريستم. (4)
شعر
هر قهرمان مدال خودش را نشان دهد -زهرا مدال خود به على هم نشان نداد
آرى پيكر مطهر حضرت زهرا عليهاالسلام را غسل داد و كفن كرد و تنها خودش و دو فرزندش حسن و حسين عليهماالسلام و عمار و مقداد و عقيل و زبير و ابوذر غفارى و سلمان فارسى، بريده و عباس بن عبدالمطلب و ابن مسعود و تنى چند از بنى‏هاشم بر پيكر مطهر آن بانو نماز خواندند
على عليه‏السلام سپس آن پيكر نورانى را به خاك سپرد و در كنار قبر آن بانوى پهلو شكسته نشست و خطاب به قبر آن بانو فرمود: يا ارض استودعتك وديعتى. هذه بنت رسول‏اللَّه فنودى منهايا على انا ارفق بها منك فارجع ولاتهتم (5)
اى زمين امانتم رابه تو مى‏سپارم اين دختر رسول خداست، ناگاه شنيد كسى مى‏گويد يا على من از تو نسبت به بانويت مهربان‏ترم به سوى منزل بازگرد و غصه مخور. اميرالمؤمنين عليه‏السلام در حين خاكسپارى حضرت زهرا عليهاالسلام كلماتى دارد كه سزاوار است در اينجا آورده شود. 

 
 
  1ـ فاطمة الزهرا سيدة نساءالعالمين/ 439
2ـ فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفى/ 579
3ـ سروده: مؤلف
4ـ فاطمة الزهراء سيده نساء العالمين/ 450
5ـ ناسخ، ج 1/ 232

 
 
 
گفتار اميرالمؤمنين در خاكسپارى حضرت
 
 
  السلام عليك يا رسول‏اللَّه عنى و عن ابنتك النازلة فى جوارك والسريعة اللحاق بك قل يا رسول‏اللَّه عن صفيتك صبرى، ورق عنها تجلدى
الا ان لى فى التأسى بعظيم فرقتك و فادح مصيبتك موضع تعز.
فلقد و سدتك فى ملحودة قبرك و فاضت بين نحرى و صدرى نفسك.
فانا لله و انا اليه راجعون فلقد استرجعت الوديعة و اخذت الرهينة اما حزنى فسرمد، اما ليلى مستهد الى ان يختار اللَّه لى دارك التى انت بها مقيم.
و ستنبئك ابنتك بتضافر امتك على هضمها فاحفها السؤال و استخبرها الحال.
هذا و لم يطل العهد و لم يخل منك الذكر والسلام عليكما سلام مودع لا قال و لا سئم فان انصرف فلاعن ملالة و ان اقم فلاعن سوءظن بما وعداللَّه الصابرين.(1)
درود بر تو اى فرستاده خدا از من و دخترت كه در جوارت آرميده، زودتر از ديگران به تو رسيده.
اى فرستاده خدا مرگ دختر گراميت عنان شكيبايى از كفم گسلانده و توان خويشتن‏داريم نمانده اما براى من كه سختى جدايى تو را ديده و سنگينى مصيبتت را كشيده‏ام جاى تعزيت است.
تو را تكيه‏گاه ساختم در آنجا كه شكاف قبر تو بود و جان گراميت ميان سينه و گردنم از تن مفارقت نمود. «همه ما از آن خداييم و به سوى خدا بازمى‏گرديم» امانت بازگرديد. و رهن گرفته شد كار هميشگى‏ام اندوه است. و شبهايم شب زنده‏دارى تا آنكه خدا خانه‏اى را كه تو در آن به سر مى‏برى برايم گزيند (و اين غم كه در دل دارم فرونشيند) و به زودى دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت فراهم گرديدند و بر او ستم ورزيدند، از او بپرس چنانكه شايسته است و خبر گير از آنچه پيش آمده است كه ديرى نگذشته و ياد تو فراموش نگشته. درود بر شما درود كسى كه خداحافظى كند (وداع نمايد) نه كه رنجيده است و راه دورى جويد.
اگر بازگردم نه از خسته جانى است، و اگر بمانم نه از بدگمانى است بلكه اميدوارم بدانچه خدا صابران را وعده داده است.
و در روايتى ديگر در دنبال كلماتش خطاب به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله اينگونه (درددل را با آن سرور كائنات) ابراز مى‏كند (2)
اى رسول خدا... فبعين اللَّه تدفن ابنتك سرا و يهضم حقها قهرا و يمنع ارثها جهرا... دخترت در پيش نظر خدا به خاك سپرده شد بدون آنكه كسى از دشمنان از دفنش آگاه شود حق دخترت را به ظلم گرفتند و ارثش را از وى منع كردند... تا آنجا كه فرمود:
شعر
نفسى على زفراتها محبوسة -ياليتها خرجت مع الزفرات
لا خير بعدك فى الحيوة و انما -ابكى مخافة ان تطول حياتى
در هجران فاطمه نفسم در سينه‏ام محبوس است اى كاش جان من با نفسم بيرون مى‏آمد.
اى فاطمه بعد از تو خيرى در زندگانى نيست فقط گريه‏ام براى اين است كه مى‏ترسم عمرم پس از تو طولانى شود. 

 
 
  1ـ نهج‏البلاغة، دكتر شهيدى/ 238- 237
2ـ ناسخ، ج 1/ 230

 
 
قبر مخفى حضرت زهرا و جريان غم‏انگيز نبش قبر
 
 
  پنهانى قبر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه نشانه‏ى مظلوميت و غربت ولايت است، و دليل واضح و برهان قاطعى كه شيعه مى‏تواند به استناد آن خود را پيرو راستين سنت رسول (ص) نشان دهد. زهرا سلام‏اللَّه‏عليه نشانى بر حقانيت و مظلوميت شيعه، براى همه‏ى آزادمردان در طول تاريخ به يادگار گذاشت.
شيعه امروز مى‏تواند از اهل سنت بپرسد، چرا زهرا سلام‏اللَّه‏عليه وصيت كرد خلفا در تشييع جنازه‏اش حاضر شوند؟ و چرا وصيت كرد تا قبرش پنهان بماند؟
آرى او نمى‏خواست تا دشمنانش كه دشمنان خدا و رسولند بر سر مزارش اقامه‏ى عزا كرده و بدين وسيله عوام‏فريبى كنند. آن قدر اين امر بر خلفا سنگين بود و از عواقبش بيم داشتند كه تصميم گرفتند نبش قبر كنند تا قبر زهرا را پيدا كنند و بر جنازه‏اش نماز گزارند. كه از هيبت و تهديد على عليه‏السلام ترسيدند و از بيم فتنه‏اى بزرگتر پا عقب كشيدند.
زهرا سلام‏اللَّه‏عليه مى‏خواست با طرح سؤال در اذهان مردم، كه چرا تنها يادگار رسول قبرش را پنهان نموده، آنان را به فكر وادارد، تا خود به دنبال جواب رفته و مسببين اصلى را بيابند. همين است كه مى‏بينم برخى، برخى ديگر را ملامت مى‏كردند كه تنها دختر پيامبر مرد و هيچكدام از آنان اجازه حضور در دفن و نماز نداد، و قبرش را هم پنهان نمود.
او مى‏انديشيد شايد با غوغايى كه به سبب شهادتش در مدينه ايجاد مى‏شود، با اين اقدام بى‏سابقه و آگاهانه‏ى مردم را عليه خلفا به حركتى وادارد و يا لااقل، سندى هميشگى بر محكوميت خلفا، از خود به يادگار بگذارد. از اينرو حتى ائمه بعدى نيز قبر او را آشكار نساختند.
در مورد محل دفن حضرت فاطمه زهرا در كتابهاى مختلف مطالب گوناگون نوشته‏اند بعضى معتقدند كه در جوار قبر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مدفون شده است و دليلشان اين حديث شريف است كه رسول خدا (ص) فرموده است:
ان بين قبرى، و منبرى روضة من رياض الجنة. همانا بين قبر و منبر من باغى از باغهاى بهشت است كه اشاره به محل دفن حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليها است مرحوم علامه مجلسى در بحار معتقد است كه اميرالمؤمنين در نيمه شب جسد فاطمه را برداشت با دو فرزندش حسن و حسين و شش نفر از اصحاب به طرف قبر پيغمبر (ص) رفتند. بعضى هم معتقدند كه در قبرستان بقيع به خاك سپرده شده است. (1)
و بعيد نيست كه آن امام مظلوم عليه‏السلام صورت چهل قبر را در بقيع ترتيب داده باشد تا كسى از قبر واقعى حضرت زهرا عليهاالسلام مطلع نشود و وصيت آن سيده مظلومه نيز عمل شود. 

جريان غم‏انگيز نبش قبر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه
صبح آن شبى كه حضرت زهرا عليهاالسلام غريبانه به خاك سپرده شد به نقل سپهر در ناسخ ابوبكر و عمر و گروهى از مهاجر و انصار بر در سراى على عليه‏السلام گرد آمدند تا به قول خودشان در تشيع جنازه حضرت زهرا عليهاالسلام شركت كنند مقداد بن اسود به آنها گفت: فاطمه را ديشب به خاك سپرده‏اند! عمر به ابوبكر گفت: الم اقل لك انهم سيفعلون به تو نگفتم كه اينها چنين خواهند كرد؟ و به دنبالش گفت: لا تتركون يا بنى‏هاشم حسدكم القديم لنا ابدا.
اى بنى‏هاشم اين حسادت ديرينه شما را در مورد ما هيچگاه ترك نمى‏كنيد... واللَّه لقد هممت ان انبشها فاصلى عليها. به خدا سوگند هر آينه او را از قبر بيرون آورده و بر وى نماز خواهيم خواند! فقال على عليه‏السلام واللَّه لو رمت ذاك يابن صهاك لا رجعت اليك يمينك لئن سللت سيفى لا اغمدته دون ازهاق نفسك. (2)
پس على عليه‏السلام فرمود:
اى پسر صهاك به خدا قسم اگر چنين قصدى كنى دست راست تو به تو بازنگردد يعنى دستت را قطع خواهم كرد چه اگر شمشير از نيام برآورم تا خون تو نريزم در غلاف قرار نمى‏دهم و در بعضى از روايات آمده على عليه‏السلام او را گرفت و سخت بر زمين كوبيد و فرمود: اى پسر كنيزك سياه خلافت كه حق من بود از من گرفتيد و من به خاطر اين كه مردم از دين خدا برنگردند از حق خود گذشتم فوالذى نفس على بيده لئن رمت و اصحابك بشى‏ء من ذلك لاسقين الارض من دمائكم. به خدايى كه جان على در دست او است اگر تو و اصحابت قصد قبر فاطمه كنيد زمين را از خون شما سيراب مى‏كنم. ابوبكر و ديگران واسطه شدند كه چنين كارى نخواهند كرد تا عمر را رها ساخت. (3)
پس اگر محل دفن حضرت زهرا عليهاالسلام را در قبرستان بقيع دانسته‏اند به خاطر اين بود كه ذهن مخالفين را مشغول نموده و از اين طريق قبر آن بانوى عصمت و طهارت براى هميشه مصون بماند و كسى نداند كه آن بانوى پهلو شكسته در كجا مدفون گرديده است. 

 
 
  1ـ ناسخ ج 1/ 235- 233
2ـ ناسخ، ج 1/ 235
3ـ ناسخ، ج 1/ 235

 
 
 
تاريخ وفات حضرت زهرا
 
 
  تاريخ وفات آن مطهره نيز اختلاف زيادى در كتابها ديده مى‏شود كه جمعا حدود ده قول مى‏گردد، و همگى آنها تاريخ وفات را روى فاصله‏ى ميان رحلت رسول خدا (ص) و وفات آن مخدره‏ى معصومه حساب كرده و ذكر نموده‏اند.
40 روز: مرحوم ابن شهرآشوب در كتاب مناقب پس از آنكه يكى دو قول در اين باره نقل كرده مى‏گويد: برخى گفته‏اند: وفات فاطمه چهل روز پس از رحلت رسول خدا (ص) اتفاق افتاد و اين قول صحيحتر از اقوال ديگر است، و روى همين حساب مى‏گويد: فاطمه (ع) در شب يكشنبه سيزدهم ربيع‏الاخر از دنيا رفت (1)، و مرحوم اربلى هم در كشف‏الغمه چنين قولى نقل كرده (2) چنانكه مجلسى (ره) نيز از برخى كتابها آن را حكايت نموده است (3) نگارنده گويد: در برخى از روايات آمده كه مدت بيمارى فاطمه (عليهاالسلام) چهل روز طول كشيد مانند روايت روضةالواعظين (4) و روايتى كه مجلسى (ره) از برخى كتابهاى مناقب نقل كرده (5) بنابراين ممكن است منظور از چهل روز كه در پاره‏اى از نقلها آمده همين مدت بيمارى فاطمه (عليهاالسلام) بوده كه به دست راويان با مدت زندگانى آن حضرت پس از رسول خدا (ص) اشتباه شده باشد، واللَّه اعلم.
72 روز: ابن شهرآشوب اين قول را در مناقب نقل كرده. (6)
75 روز: اين قول نيز در مناقب ذكر شده و مرحوم كلينى (ره) نيز در كافى روايتى از امام صادق (ع) در اين باره روايت كرده (7)و از عيون المعجزات سيد مرتضى (ره) نيز نقل شده است (8)و قول مشهور نيز ميان محدثين و عموم شيعيان همين قول است.
3 ماه: اين قول را مرحوم على بن عيسى اربلى در كتاب كشف‏الغمه از كتاب الذرية الطاهرة دولابى نقل كرده. (9)
95 روز: مرحوم اربلى قول 95 روز را از امام باقر (ع) روايت كرده (10)، و مجلسى (ره) نيز از كتاب اقبال الاعمال نقل كرده كه جماعتى از اصحاب فرموده‏اند: وفات فاطمه (عليهاالسلام) در روز سوم جمادى‏الثانية واقع شد (11)، و روى قول مشهور در رحلت رسول خدا (ص) كه روز بيست و هشتم ماه صفر بوده فاصله‏ى آنها همان 95 روز مى‏شود.
6 ماه: اين قول را بيشتر اهل سنت اختيار كرده و عموماً وفات فاطمه (ع) را در سوم ماه رمضان مى‏دانند كه براى اطلاع بيشتر مى‏توانيد به كتاب احقاق‏الحق مراجعه نماييد. (12) اقوال ديگر هم در اين باره هست مانند هفتاد روز و 100 روز و 8 ماه كه مشهور همين اقوالى بود كه ذكر شده، و ابوالفرج در كتاب مقاتل الطالبيين گويد:
وفات حضرت فاطمه (عليهاالسلام) چندى پس از رحلت رسول خدا (ص) اتفاق افتاد كه درباره‏ى مدت آن اختلاف شده است و آنها كه بيش از ديگران گفته‏اند: شش ماه، و آنها كه كمتر گفته‏اند: 40 روز، ولى صحيح همانست كه از امام باقر (ع) روايت شده كه فرمود: وفادت آن حضرت سه ماه پس از رحلت رسول خدا (ص) بوده است.
نگارنده گويد: اساتيد بزرگوار مادام بفائهم همين سه ماه و نود و پنج روز را عموماً روز وفات دانسته‏اند و شواهدى هم براى آن ذكر مى‏كردند، واللَّه اعلم. 

 
 
  1ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 375.
2ـ كشف‏الغمه، ج 2، ص 126.
3ـ بحارالانوار، چ 43، ص 215.
4ـ بحارالانوار، چ 43، ص 191 و 178.
5ـ بحارالانوار، چ 43، ص 191 و 178.
6ـ مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 375.
7ـ اصول كافى، ج 1، ص 241.
8ـ بحارالانوار، ج 43، ص 212.
9ـ كشف‏الغمه، ج 2، ص 128.
10ـ كشف‏الغمه، ج 2، ص 128
11ـ بحارالانوار، ج 43، ص 196
12ـ ج 10، ص 455.

 
 
 
تصميم منافقين به قتل اميرالمؤمنين بعد از شهادت حضرت زهرا
 
 
  از ابن‏عباس نقل شده كه چون فاطمه عليهاالسلام مخفيانه دفن شد، اين مسأله آبرو و حيثيت حكومت وقت را زير سؤال برد و اثر منفى در ميان مردم گذاشت، لذا آنان در يك شوراى توطئه‏آميز به اين نتيجه رسيدند كه على عليه‏السلام بايد ترور! گردد آن هم در حال نماز صبح كه هوا تاريك است و قهراً قاتل شناخته نخواهد شد.
بدين منظور خالد بن وليد را نامزد اين جنايت هولناك نمودند و قضيه را با وى در ميان گذاشته. او نيز اعلان آمادگى كرد و قرار بر اين شد كه چون ابوبكر سلام نماز را گفت، بلافاصله اين ترور صورت گيرد.
اسماء بنت عميس، كه در اين تاريخ همسر ابوبكر بود، از پشت‏پرده اين توطئه را فهميد و جريان را از طريق كنيزش به اطلاع اميرالمؤمنين رسانيد، او بدون نگرانى در مسجد حاضر شد و ملاحظه كرد خالد با شمشير و آمادگى كامل در كنار او نشست.
از سوى ديگر ابوبكر عواقب اين كار را سنجيد و نگران عكس‏العمل مردم و خطر آتى آن گرديد، لذا تشهد نماز را چندين بار تكرار كرد و سلام نگفت: سرانجام قبل از خواندن سلام نماز خطاب به خالد گفت: «يا خالد لاتفعل ما امرتك; آنچه را دستور داده‏ام انجام نده» سپس سلام نماز را گفته و از نماز فارغ شد...
على عليه‏السلام در اين هنگام به خالد حمله كرد و شمشير او را از دستش گرفت و وى را به زمين كوبيده روى سينه‏اش نشست و خواست او را بكشد. مردمى كه حاضر بودند جلو آمدند تا خالد را نجات دهد ولى مقدور نشد...
سرانجام ابن‏عباس او را به قبر پيامبر سوگند داد. با اين قسم على عليه‏السلام خالد را رها كرد... (1) 

 
 
  1ـ ابن ابى‏الحديد، ج 17، ص 222- بحار ج 28، ص 305 و ج 47، ص 356- جلاءالعيون، ج 1، ص 200- اسرار آل‏محمد، ص 102 - احتجاج طبرسى چاپ نجف، ج 1، ص 117.

 
 
 
نقل علامه مجلسى از زبان عمر
 
 
  علامه مجلسى عهدنامه‏اى از خليفه دوم براى معاويه در بحارالانوار آورده كه ماجراى خود را با زهرا عليهاالسلام در آن حكايت كرده است. (1)
از جمله در آن آمده: «به خانه على آمدم تا مگر او را به زبانى بيرون كشم. كنيزك فضّه كه به او گفتم: به على بگو براى بيعت با ابوبكر بيرون آيد كه مسلمانان بر خلافت او اجماع كرده‏اند; گفت: اميرالمؤمنين مشغول است. گفتم: اين را فراموش كن و به او بگو بيرون آيد و الّا داخل مى‏شويم و او را به اكراه بيرون مى‏آوريم.
فاطمه بيرون آمد. پشت در ايستاد و گفت: اين گمراهان دروغگو; چه مى‏گوييد؟ و چه مى‏خواهيد؟ گفتم: فاطمه! گفت: عمر! چه مى‏خواهى؟! گفتم پسر عمويت را چه شده كه تو را براى پاسخ فرستاده و خودش پشت پرده نشسته است؟
گفت: اى شقى! طغيان تو مرا بيرون آورد و حجت را بر تو تمام كرد...
گفتم: اين اباطيل و افسانه‏هاى زنانه را از سرت بيرون كن و به على بگو بيرون بيايد.
گفت مورد احترام ما نيستى، عمر! مرا از حزب شيطان مى‏ترسانى؟ در حالى كه حزب شيطان بس ضعيف است.
گفتم: اگر على نيايد، هيزم مى‏آورم و خانه را به روى ساكنانش آتش مى‏زنم، و آنان را به آتش مى‏كشم يا على را براى بيعت مى‏بريم. تازيانه قنفذ را گرفتم و زدم. به خالد بن وليد گفتم: تو با مردان هيزم فراهم كنيد. خودم خانه را آتش مى‏زنم.
فاطمه گفت: اى دشمن خدا و دشمن رسول او و دشمن اميرالمؤمنين. فاطمه دستهاى خود را پشت در گذاشت تا مرا از باز كردن در بازدارد خواستم در را باز كنم. نتوانستم. پس با تازيانه به دستهايش زدم چنانكه دردش گرفت و من صداى ناله و گريه‏اش را مى‏شنيدم. نزديك بود كه نرم شوم و از دم در بازگردم، اما كينه‏هاى على و حرص او به خون دليران عرب را به ياد آوردم... پس لگدى به در زدم كه فاطمه شكمش را به آن چسبانده بود و پشت آن پنهان شده بود. چنان فرياد زد كه گمان كردم كه فريادش مدينه را زير و رو كرد شنيدم كه گفت: پدر! يا رسول‏اللَّه! اينگونه با حبيبه و دخترت رفتار مى‏شود؟ آه: فضّه! مرا بگير كه به خدا قسم جنين داخل شكمم كشته شد. و شنيدم كه او را درد زايمان گرفته است. او به ديوار تكيه داده بود. در را به داخل راندم و داخل شدم. به گونه‏اى در مقابلم ايستاد كه جلوى ديدم را گرفت. از روى مقنعه چنان به گونه‏اش سيلى زدم كه گوشواره‏اش كنده شد و روى زمين افتاد. على بيرون آمد. چون احساس كردم كه مى‏آيد، به سرعت بيرون دويدم و به خالد و قنفذ و كسانى كه با آن دو بودند، گفتم: از خطر بزرگى نجات پيدا كردم».
در روايت ديگرى آمده: «جنايت بزرگى مرتكب شدم و اينك بر خودم ايمن نيستم. اين على است كه از خانه بيرون آمده. همه با هم طاقت او را نداريم. على بيرون آمد. فاطمه دستانش را به سر برد تا آن را باز كند و از آنچه به او رسيده بود، از خداى بزرگ استغاثه كند. على، پيراهنش را روى فاطمه انداخت و به او گفت: دختر رسول خدا! خداوند پدرت را براى جهانيان رحمت فرستاده است، پس تو نيز، اى سرور زنان! براى اين خلق نگون‏بخت رحمت باش نه عذاب. درد زايمانش سخت شد. وارد خانه شد و جنينى را سقط كرد كه على او را محسن ناميد.
جمعيتى زياد فراهم كردم نه براى مقابله با على بلكه قلبم به آنان محكم شود. آمدم و او را كه در محاصره قرار داشت، از خانه‏اش بيرون آوردم... ابوبكر مى‏گفت: واى بر تو عمر! چه كارى بود كه با فاطمه كردى؟!». (2) 

 
 
  1 ـ بحارالانوار، ج 30، صص 293- 295; الهدايةالكبرى، ص 417.
2 ـ بحارالانوار، ج 39، صص 41- 42; معانى‏الاخبار، صص 205- 207. 

 
 
 
نقل مفضل از امام صادق
 
 
  مفضّل حديثى از امام صادق عليه‏السلام روايت كرده كه از امام حجّت- عجل‏اللَّه تعالى فرجه الشريف- و رجعت برخى مردگان سخن مى‏گويد. از جمله در اين روايت آمده: «زدن سلمان فارسى، آتش زدن در خانه اميرالمؤمنين، فاطمه، حسن و حسين عليهم‏السلام بر رويشان و تازيانه زدن به دستان صديقه‏ى كبرى فاطمه عليهاالسلام و شكم او و سقط محسن... و جمع هيزم، انباشت آن كنار در براى آتش زدن خانه اميرالمؤمنين، فاطمه، حسن، حسين و زينب، ام‏كلثوم، فضّه، آتش زدن در، و خروج فاطمه و خطاب او به آنان از پشت در، و سخن او گفت: واى بر تو عمر! اين چه جسارتى است كه به خدا و رسول مى‏كنى؟ مى‏خواهى نسل رسول خدا را از دنيا قطع كنى و از بين ببرى، و نور خدا را خاموش كنى...
عمر گفت: خودت انتخاب كن يا بيرون آمدن على براى بيعت با ابوبكر را و يا آتش زدن همه‏ى شما؟!».
در اين روايت آمده: «قنفذ دستش را وارد خانه كرد تا در را باز كند و عمر با تازيانه چنان به بازوى زهرا عليهاالسلام زد كه همچون بازوبند روى بازويش حلقه زد و لگدى به در كوبيد كه به شكم فاطمه عليهاالسلام خورد در حالى محسن را شش ماهه در شكم داشت، و سقط شدن محسن و هجوم عمر، قنفذ، خالد بن وليد، سيلى زدن به زهرا عليهاالسلام چنانكه گوشواره‏اش شكست، فاطمه عليهاالسلام بلند بلند مى‏گريست، مى‏گفت: پدر! وا رسول‏اللَّه! دخترت فاطمه را تكذيب مى‏كنند، او را مى‏زنند و فرزندش را در شكمش مى‏كشند».
... در اثر لگدى كه به شكم او زدند و راندن در، درد زايمان گرفت و محسن را سقط كرد.(1) 

 
 
  1 ـ بحارالانوار، ج 53، صص 14- 19. 

 
 
 
نقل از زبان حضرت زهرا
 
 
  زهرا عليهاالسلام: «هيزم زيادى بر در خانه‏ى ما جمع كردند و آتش آوردند كه خانه‏ى ما را آتش بزنند. پشت در ايستادم و آنان را به خدا و پدرم سوگند دادم كه دست از ما بردارند و منصرف شوند. عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام ابوبكر گرفت، و به بازويم زد چنانكه همچون بازوبند به دور بازويم حلقه زد. پس لگدى به در زد و آن را به طرف من راند. من كه آبستن بودم، به رويم درافتادم. آتش شعله مى‏كشيد و صورتم را مى‏گداخت. سپس چنان مرا سيلى زد كه گوشواره‏ام از گوشم كنده شد و مرا درد زايمان گرفت و محسن بى‏گناه را كشته سقط كردم». 

 
 
  1ـ بحارالانوار، (چ قديم)، ج 2، ص 231; (چ جديد) ج 3، ص 348.
 
 
 
نقل فيض كاشانى
 
 
  فيض كاشانى: «... سپس عمر جماعتى از طلقاء و منافقان را گرد آورد و با آنان به منزل اميرالمؤمنين عليه‏السلام آمد. چون با در بسته مواجه شد، فرياد كشيدند: على! بيرون بيا كه خليفه‏ى رسول خدا تو را مى‏خواند.
در را برايشان باز نكردند. هيزم آوردند و دم در گذاشتند و آتش آوردند كه آن را آتش زنند. عمر فرياد كشيد: به خدا قسم، اگر در را باز نكنيد، آن را آتش مى‏زنيم.
چون فاطمه دانست كه خانه‏اش را آتش مى‏زنند، برخاست و در را باز كرد. پيش از آنكه با آنان روبه‏رو شود، او را پرت كردند و فاطمه پشت در پنهان شد.
سپس به اميرالمؤمنين عليه‏السلام كه روى فرشش نشسته بود، يورش بردند و دورش جمع شدند و گريبانش را گرفته به زور بيرون آوردند، و كشان‏كشان به مسجد بردند.
فاطمه بين آنان و شوهرش حائل شد و گفت: به خدا سوگند، نمى‏گذارم كه پسر عمويم را به ستم بكشيد. واى بر شما! چه زود در حق ما اهل‏بيت به خدا و رسول او خيانت كرديد. و حالى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شما را به پيروى، محبّت و تمسّك به ما سفارش كرد و خداوند متعال فرمود: (قل لا اسئلكم عليه اجراً الّا المودّة فى القربى). )1)
بيشتر مردم على عليه‏السلام را به خاطر فاطمه عليهاالسلام رها كردند. عمر به قنفذ- لع- فرمان داد كه او را با تازيانه بزند. قنفذ با تازيانه به پشت و پهلوى فاطمه زد چنانكه او را سخت رنجور ساخت و اثر آن در جسم شريفش باقى ماند. همين ضربت قويترين سبب سقط او بود كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله او را محسن ناميده بود...». (2)
اميرالمؤمنين عليه‏السلام را به مسجد بردند و در برابر ابوبكر نگه داشتند. فاطمه خود را به او رساند تا مگر او را از دستشان رها سازد ولى نتوانست. پس به سوى قبر پدرش رفت و به آن اشاره كرد...». (3)
>
 
 
  1ـ شورى، 23
2ـ التتمه فى تواريخ الائمه، ص 35.
3ـ علم‏اليقين، صص 686- 688
 
 

                                                                                          توفیق از اوست
 

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1386/03/12 و ساعت  | 
پاسخ سئوالات

                                  هو

سئوالاتی از طرف سروران عزیز

human-right.blogfa.comعصمت 

و

   حسین یوسفیhttp://hossein-ussefi.blogfa.com   

 

مطرح شده که انشاا.. در حال تهیه جواب مبسوط به ایشان می باشم.

باعث مسرت خواهد بود اگر بتوانم با علم ناقص خود جوابگو سئوالات سایر دوستان در زمینه عرفان اسلامی و مدیریت باشم.

توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در یکشنبه 1386/01/12 و ساعت  | 
سال نو بر تمام ایرانیان مبارک
                                   هو ۱۲۱

                                           سال ۱۳۸۶ مبارک

                                                           1

یا مقلب القلوب والابصار                                     OH REMORMER OF HEARTS AND MINDS     
یا مدبراللیل والنهار                                                         DIRECTOR OF DAY AND NIGHT       
یا محول الحول والاحوال                                         AND TRANSFORMER OF CONDITIONS 
حول حالنا الی احسن الحال                                           CHANGE OURS TO THE BEST IN 
                                                                                ACCORDANCE WITH YOUR WILL      

بهار جشن طبیعت است، و طبیعت در جشن بهاری خویش آنقدر زیباست که آدمی را مسحور خویش می کند، آن چنان که  از سخن گفتن باز می ماند و حرف هایش، ناگفته، در ژرفای  جانش انباریده می شود. به جای او گنجشگان پرگو سخن می گویند و زبان گنجشگان یعنی: بهار، برگ، نسیم، عطر.

 

2

 

نوروز در فرهنگ شيعه

نوروز يا روز نو، در همه تقاويم، در همه دوره‏ها و در ميان همه فرهنگها، با اسامى گوناگون مطرح بوده و هست. گردش زمين به دور خورشيد و پديد آمدن روز و شب و فصول سال و نيز حركت ماه بر گرد زمين، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبيعى تقويم را پديد آورده است. آغاز هر سال، شروع جديدى است كه خود به نوعى انسان را با احساسى تازه و تولدى نو به حركت در مى‏آورد. اين آغاز همراه با شادى و سرور بوده و در هر فرهنگى آيينهاى ويژه‏اى براى نشان دادن خوش حالى و شادى تعبيه شده است. در ميان ايرانيان، اين روز نو، روزى بود كه شاه جديد ساسانى به تخت مى‏نشست. خواهيم ديد كه آخرين نوروز ايرانى، كه طى آن آيينهاى ويژه‏اى را اجرا مى‏كردند، [1] روزى در اواخر خردادماه بود كه يزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، اين نوروز، هر سال، با توجه به عدم محاسبه كبيسه و اهمال آن، در هر چهار سال يك روز به عقب مى‏افتاد. پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پابرجا ماند و اين بدان دليل بود كه مردم ايران، به سرعت اسلام را نپذيرفته و تا يكى دو سه قرن، بسيارى از آنان بر آيين كهن خود بودند. حتى اگر اسلام را پذيرفتند، نتوانستند به آسانى آن را ترك كنند. دانسته است كه اسلام دو عيد را با عنوان عيد فطر و اضحى با آيينهاى ويژه مطرح كرد، هر چند آنها آغاز سال نبود اما به هر روى عيد طبيعى مسلمانان به شمار مى‏آمد. در برابر، نه از سوى اهل سنت و نه امامان شيعه، موضعگيرى روشن و شناخته شده مفصلى نسبت‏به نوروز مطرح نشد. آنچه در اين باره گفته شده پس از اين اشاره خواهيم كرد.


بحث از نوروز، در فرهنگ شيعه، از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آنجا كه به منابع برجاى مانده ارتباط مربوط مى‏شود، نخستين بار در مختصر مصباح شيخ طوسى از آن ياد شد. پس از آن در منابع ديگر هم وارد گرديد. در اين مقال سير ورود آن را در منابع شيعه و موضعگيرى فقهاى شيعه در باره آن را توضيح خواهيم داد. نكته جالب توجه آنكه در دوره صفوى، آثار فراوانى در زمينه عيد نوروز نوشته شد. شيخ آقابزرگ ذيل مدخل نوروزيه، از بيش از پانزده رساله كه در دوره صفوى تاليف شده ياد كرده است. در اين مقال برآنيم تا بر چند رساله نوروزيه كه در اين دوره تاليف شده شرحى به دست دهيم.

 

مبناى محاسبه روز نوروز

نوروز نخستين روز فروردين ماه شمسى به حساب مى‏آيد. محاسبه سال شمسى تا پيش از پيدايش تاريخ جلالى در سال 467 يا 471، بدين ترتيب بود كه سال را دوازده ماه سى روزه تقسيم مى‏كردند كه جمعا 360 روز مى‏شد. پنج روز باقى مانده را در پايان آبان ماه يا اسفندماه بر آن مى‏افزودند كه جمعا 365 روز مى‏شد. با اين حال پنج‏ساعت و 48 دقيقه و 51/45 ثانيه باقى مى‏ماند. اين زمان، در هر چهار سال يك روز مى‏شد و از آنجا كه در محاسبه نمى‏آمد، روز اول فروردين در فصول سال تغيير مى‏كرد. بنابر اين ماههاى شمسى نيز در آن زمان، مانند ماههاى قمرى در فصول سال متغير بود. معناى اين سخن آن است كه نوروز در ابتداى فروردين واقعى، يعنى نقطه آغاز اعتدال ربيعى قرار نداشت.


زمانى كه يزدگرد سوم، آخرين شاه ساسانى، در سال 632 ميلادى به تخت نشست، روز نخست‏سال، يعنى اول فروردين در آن تاريخ، مطابق بود با شانزدهم حزيران (ژوئن) (مطابق با 27 خرداد). پس از آن با محاسبه بالا، روز نوروز يا اول فروردين، هر چهار سال، يك روز به عقب مى‏آمد.


در سال 467، روز نوروز مطابق دوازدهم حوت يا اسفند بود. در اين سال، ملكشاه سلجوقى، دستور داد تا منجمان، محاسبه دقيقى از سال شمسى انجام داده و روز اول فروردين را معين كنند. بر اساس محاسبه خواجه عبدالرحمان خازنى، منجم مرو، عوض آن كه بر اساس محاسبه قبلى، روز واقعى دوازدهم اسفند را اول فروردين دانسته شود، اول فروردين را هيجده روز جلوتر برده و در ابتداى اعتدال ربيعى، يعنى فروردين واقعى قرار داد. در محاسبه جديد، هر سال را در چهار نوبت، 365 روز محاسبه كرده (دوازده سى روز به ضميمه پنج روز كه در آخر ماه آبان يا اسفند افزوده مى‏شد) و سال پنجم را 366 روز محاسبه كردند. البته پس از هر هشت دوره چهارساله، سال پنجم را 366 قرار مى‏دادند. در اين محاسبه آن پنج‏ساعت و اندى نيز در محاسبه مى‏آمد. بدين ترتيب، روز نوروز، به عنوان نخستين روز فروردين ماه، از آن سال ثابت ماند.


بنابر اين، نخستين سالى كه روز اول فروردين آن دقيقا مطابق آغاز زمان اعتدال ربيعى بود، سال 467 (يا 471) بوده است. [2]

دانسته است كه سال قمرى، به عنوان سالشمار پذيرفته شده در آيينهاى دينى در دين مبين اسلام پذيرفته شده و در ميان مردم و كتابهاى تاريخى مرسوم بوده است. در كنار آن سال شمسى، به دليل ثبات آن در تعيين فصول، هميشه به عنوان سال مورد استفاده در امر كشاورزى و خراج و جز آن، اهميت‏خود را حفظ كرده و در تقاويم محاسبه و ياد مى‏شده است. تطبيق اين دو روز شمار با يكديگر در فرهنگهاى مختلف هميشه مورد بحث واقع شده و راه حلهاى مختلفى براى آن عرضه شده است. سيرى از اين تطبيقها در ميان تاريخ قمرى و شمسى را تقى‏زاده مورد بحث قرار گرفته است. [3]


در سال 1304 شمسى (1343 قمرى مطابق 1925 ميلادى) در ايران، تقويم شمسى، به عنوان تقويم رسمى پذيرفته شد. محاسبه پيشين كه دقيق بود مراعات شد و تنها عوض افزودن پنج روز به سال، شش ماه نخست‏سال را سى و يك روز، و پنج ماه دوم را سى روز و اسفند را بيست و نه روز قرار دادند كه هر چهار سال، سى روز محاسبه مى‏شد. سالى كه اسفند آن سى روز بود، آن را سال كبيسه ناميدند. [4] در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز مبناى محاسبه سال شمسى بوده و سال قمرى نيز در كنار آن به عنوان تقويم دينى مورد تاكيد قرار گرفت.


اين بود اجمالى از نوروز در تقويم شمسى. مهمترين نكته آن، اين است كه نوروز تا سال 467 درسال متغير بوده وپس ازآن درآغازاعتدال ربيعى قرارگرفته واز آن پس تغييرى نيافته است.

 

نوروز در منابع كهن شيعى

در آغاز بايد اشاره كنيم كه مقصود از منابع كهن منابعى است كه تا زمان شيخ طوسى تاليف شده است. آنچه كه در باره نوروز در اين منابع آمده، به شرح زير است:


نخست آن كه نجاشى ذيل شرح حال ابوالحسن نصر بن عامر بن وهب سنجارى نوشته است كه وى از ثقات اصحاب است و كتابهايى داشته از جمله كتاب ما روى فى يوم النيروز. [5] روشن نيست حجم رواياتى كه وى در اين كتاب جمع آورى كرده چه اندازه بوده است. گفتنى است كه صاحب بن عباد كه بايد او را با احتياط شيعه معتزلى دانست، كتابى با عنوان كتاب الاعياد و فضائل النيروز داشته است. [6]


در منابع كهن، چند روايت نيز در باره نوروز آمده، كه به اين ترتيب است:


1- نخست روايتى از ابراهيم كرخى كه ضمن آن از امام صادق عليه السلام سؤال شده كه شخصى مزرعه بزرگى دارد. در روز مهرگان يا نوروز، هدايايى (از طرف كسانى كه بر روى آن كار مى‏كنند) به او داده مى‏شود. آيا بپذيرد؟ حضرت فرمود: آنها كه هديه مى‏دهند مسلمانند؟ ابراهيم مى‏گويد: آرى. حضرت فرمود: هديه آنها را بپذيرد. [7]


2- روايت ديگر چنين است كه در روز نوروز به اميرالمؤمنين عليه السلام گفته شد: اليوم النيروز. حضرت فرمودند: اصنعوا كل يوم نيروزا هر روز را نوروز كنيد. [8] و نقل ديگر همان روايت آن كه حضرت فرمود: نيروزنا كل يوم. [9] اين همان روايتى است كه در آن گفته شده در روز نوروز به آن حضرت، فالوذج هديه كردند و حضرت اين پاسخ را دادند. در حاشيه نسخه‏اى از فهرست ابن‏نديم آمده كه ثابت‏بن نعمان بن مرزبان، پدر ابوحنيفه، يا جد او همان كسى بود كه فالوذج به امام على عليه السلام هديه كرد و حضرت فرمود: نوروزنا كل يوم يا مهرجونا كل يوم. [10] تعبيرى كه صاحب دعائم آورده قدرى متفاوت است. در آنجا آمده: وقتى فالوذج به امام اهدا شد، حضرت دليلش را پرسيد؛ گفتند: امروز نوروز است. حضرت فرمود: فنيروزا ان قدرتم كل يوم. يعنى تهادوا و تواصلوا فى الله. [11] اين روايت را بخارى نيز در التاريخ الكبير آورده است. [12]


به جز آنچه از من لايحضر نقل شد، در آثار صدوق، اشاره‏اى به نوروز نشده است. تنها در عيون اخبارالرضا عليه السلام ضمن اشاره به داستان زيدالنار آمده كه جعفر بن يحيى برمكى بعد از كشتن ابن افطس علوى، سر وى را همراه هداياى نوروز نزد هارون فرستاد. [13] صدوق هيچ اشاره ديگرى به نوروز نكرده است. [14] گفتنى است كه در آثار شيخ مفيد نيز، كلمه نوروز يا نيروز يافت نشد. [15]


3- اشاره شد كه در تهذيب شيخ طوسى، به بحث هديه در روز نوروز و مهرجان [16] اشاره شده بود. جداى از آن شيخ طوسى در مصباح المتهجد، براى نخستين بار بحث از روز نوروز، به عنوان روزى متبرك كه روزه استحبابى و نماز دارد، كرده است. آنچه در مصباح (به نقل از بحار) آمده چنين است:


روى المعلى بن خنيس عن مولانا الصادق عليه السلام فى يوم النيروز قال: اذا كان يوم النيروز فاغتسل و البس انظف ثيابك و تطيب باطيب طيبك و تكون ذلك اليوم صائما فاذا صليت النوافل و الظهر و العصر، فصل اربع ركعات، تقرا فى اول ركعة فاتحة الكتاب و عشر مرات انا انزلناه و... [17] گفتنى است كه شيخ روز روز نوروز را نه در مصباح و نه در مختصر مصباح معين نكرده است.


4- ابن ادريس (598) در سرائر مى‏نويسد: شيخ ما ابوجعفر در مختصر مصباح آورده از چهار ركعت نماز مستحب در نوروز فرس سخن گفته اما روز آن را معين نكرده، چنانكه ماه آن را از ماههاى رومى يا عربى مشخص نكرده است. آنچه برخى از اهل حساب و علماى هيئت و اهل فن در كتابش گفته، اين است كه روز نوروز دهم ماه ايار (دهم ماه مه مطابق دوم ارديبهشت) كه سى و يك روز است مى‏باشد. زمانى كه نوروز از آن گذشت، روز نوروز فرا مى رسد. گفته شده نيروز و نوروز دو لغت است. اما نيروز معتضد كه به آن نوروز معتضدى مى‏گويند، روز يازدهم حزيران (يازدهم ژوئن مطابق سوم خرداد) است. مردمان سواد و زارعين، در باره امر خراج به وى شكايت كردند و اين كه قبل از رسيدن محصول، خراج گفته مى‏شود و همين سبب بدهكارى آنهاست كه خود عامل اجحاف به رعاياست. او مصصم شد كه پيش از يازدهم حزيران خراج از كسى مطالبه نكنند. شعرى نيز در باره اين عمل او سروده شد... همه اين مطلب را صولى در كتاب الاوراق آورده است. [18]


در دو كتاب دعا كه به فارسى در قرن ششم تاليف شده ياد از حديث معلى بن خنيس در اعمال روز نوروز كه مهمترين آنها، گرفتن روز، پوشيدن لباس نيكو و نماز مخصوص است، شده است. اين دو مورد از دو متن فارسى شيعى قرن ششم قابل توجه است جز آن كه به احتمال قريب به يقين برگرفته از شيخ طوسى است.


5- در كتاب ذخيرة الاخره كه مشتمل بر ادعيه بوده و در نيمه نخست قرن ششم تاليف شده، فصلى تحت عنوان عمل روز نوروز فارسيان آمده است. در شرح آن حديث معلى بن خنيس به اين ترتيب نقل شده است:


روايت كند معلى بن خنيس از صادق عليه السلام كه گفت: چون روز نوروز بود، روزه دار و غسل كن و جامه پاكترين درپوش و بوى خوش بكار دار و چون نماز پشين و ديگر و سنتهاى آن بگذارده باشى، چهار ركعت نماز كن به دو سلام و بخوان در ركعت اول الحمد و ده بار انا انزلناه فى ليلة القدر و در ركعت دويم الحمد و ده بار وده بار قل يا ايها الكافرون و در ركعت‏سيم الحمد و ده بار قل هو الله احد ودرچهارم ركعت الحمد و ده بار معوذتين. و چون از نماز فارغ گردى تسبيح زهرا عليهما السلام بگوى. چون چنين بكنى خداى تعالى شصت‏ساله گناه تو بيامرزد. و دعااين است:... [19]


6- در كتاب نزهة الزاهد نيز كه در نيمه دوم قرن ششم يا نيمه نخست قرن هفتم نوشته شده آمده است: نوروز فرس: امام جعفر صادق عليه السلام گفت: چون روز نوروز در آيد غسل كن و جامه پاك‏ترين در پوش و بوى خوش بكار دار و روزه فراگير و پس از نماز پيشين و ديگر، چهار ركعت نماز كن به دو سلام. پس از الحمد در اول ركعت، ده بار انا انزلناه بخوان و در دوم ده بار قل ياايها الكافرون و در سوم ده بار قل هو الله احد و در چهارم ده بار هر دو قل اعوذ. و چون فارغ شوى سجده شكر كن و اين دعا بخوان تا تو را گناه شصت‏ساله بيامرزد. و دعا اين است: اللهم صل على محمد و ال محمد الاوصياء المرضيين و صل على جميع انبياءك و رسلك بافضل صلواتك و بارك عليهم بافضل بركاتك ... [20]


7- قطب الدين راوندى (م 573) حديثى در باره نوروز، در كتاب لب اللباب خود آورده است: عن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : ابدلكم بيومين يومين، بيوم النيروز و المهرجان، الفطر و الاضحى. دوروز رابراى شما جانشين دوروز كردم. عيد فطر وقربان را بجاى عيدنوروز و مهرگان قرار دادم. [21]


مناسب است در اينجا بيفزايم كه مراسم نوروز در شهرهاى شيعه نيز برپا بوده است. حداقل دو قصيده از سيدضياءالدين ابوالرضا فضل الله راوندى از قرن ششم در دست داريم كه عيد نوروز را به برخى از بزرگان آن ناحيه تبريك گفته است. در يكى از اين اشعار آمده:

هذا الربيع و هذه ازهاره وافى سواء ليله و نهاره. [22]


8- ابن شهر آشوب (م 588) در مناقب خبرى در برخورد منصور با امام كاظم عليه السلام آورده است. وى مى‏نويسد: منصور از امام خواست تا در عيد نوروز، بجاى او در مجلسى نشسته و هدايايى را كه آورده مى‏شد از طرف او بگيرد. امام در پاسخ چنين گفت:


انى قد فتشت الاخبار عن جدى رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم فلم اجد لهذا العيد خبرا؛ انه سنة للفرس محاها الاسلام و معاذ الله ان نحيى ما محاه الاسلام. [23]


من اخبارى را كه از جدم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم وارد شده بررسى كردم و خبرى در رابطه با اين عيد پيدا نكردم. اين عيد از سنن ايرانيان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشيده است. به خدا پناه مى‏برم از اينكه چيزى را كه اسلام آن را از ميان برده دوباره آن را زنده كنم.


صاحب جواهر با توجه به نقل شيخ، ابن‏فهد، شهيد اول و ديگر متاخرين، بر مسلم بودن استحباب روزه روز نوروز تاكيد كرده است. سپس نقل بالا را از امام كاظم عليه السلام آورده و گفته است كه اين نقل نمى‏تواند معارض ادله استحباب باشد، به علاوه كه محتمل است كه بر اساس تقيه صادر شده باشد؛ شايد هم مقصود نوروزى جز نوروزى باشد كه متفق عليه است. [24] بايد توجه داشت كه مستند همه، روايت معلى بن خنيس است. به علاوه، اگر تقيه‏اى در كار بود، بايد امام همان ابتدا موافقت مى‏كرد نه مخالفت. نكته سوم وى نيز واضح البطلان است، زيرا به هر روزى در آن روزگار، يك نوروز بيشتر وجود نداشته است.


اين بود آنچه در منابع شيعه تا قرن ششم در باره نوروز نقل شده است. در اين باره، مهم همان روايت معلى بن خنيس است و جز آن، چيزى در باره تاييد نوروز به چشم نمى‏خورد. منشا آنچه در آثار بعدى در باره استحباب غسل روز نوروز و نماز و دعاى مربوطه آمده، همين نص است و بس. البته مطالب ديگرى نيز افزوده شده كه منشا آنها را اشاره خواهيم كرد.

 

نوروز در منابع اهل سنت

در اينجا بى‏مناسب نيست، اشاره‏اى به آنچه در منابع اهل سنت در باره روز نوروز آمده داشته باشيم. بطور كلى بايد گفت كه اين عيد، از پس از اسلام مورد توجه حكام اموى و عباسى بوده و بويژه در حوزه شرق، هداياى نوروز به طور مرتب از طرف حكام از كدخدايان دريافت مى‏شده است. افزون بر آن كار گرفتن خراج نيز بر اساس نوروز بوده و يكى دوبار در عهد متوكل [25] و معتضد عباسى، [26] نوروز تا تيرماه به تاخير افتاده تا مردم در پرداخت آن گرفتار مشكل نشوند، زيرا در اين وقت محصول به دست مى‏آمده است. در زمان مقتدر نيز اين مشكل به عنوان نوعى ظلم در حق رعايا مطرح بوده است. [27]


به گزارش يعقوبى، معاويه پس از رسيدن به خلافت، به عبدالرحمن بن ابى‏بكره نوشته است تا هداياى نوروز و مهرگان براى وى ارسال شود. [28] عمر بن عبدالعزيز، در رديف كارهاى اصلاحى خود اين امر را متوقف كرده [29] و نامه‏اى به يكى از حكام خويش نوشته تا از گرفتن هداياى نوروز و مهرگان خوددارى كند. [30] بعد از وى، يزيد بن عبدالملك بار ديگر گرفتن هداياى نوروزى را باب كرده است. [31] در زمان نصر بن سيار نيز گرفتن هدايا در خراسان مرسوم بوده، [32] چنانكه در سال 236 در فارس. [33] در باره نوروز و مهرگان در ادب عربى، مقالاتى در زبانهاى فرنگى نوشته شده است. [34]


در تمام اين دوران، روز نوروز به عنوان يك روز معين براى مسلمانان شرق شناخته شده بوده و به دليل درگير بودن آن با امر خراج، موقعيت‏خود را حفظ كرده است. شاعرى در سال 220 هجرى، روز نوروز را در رديف دو عيد فطر و اضحى قرار داده است:

فابكوا على التمر ابكى الله اعينكم فى كل اضحى و فى فطر و نيروز

شواهد وجود دارد كه در اواخر قرن سوم، توده مردم در اين نواحى، در ايام نوروز به آتش بازى و ريختن آب مى‏پرداخته‏اند. حكومت نيز به احتمال تحت تاثير فقهاى اهل سنت، با آن مقابله مى‏كرده است.


در حوادث سال 282 آمده است كه در اين سال، مردم از آنچه در نوروز عجم، از آتش بازى و ريختن آب و جز آن انجام مى‏دادند، منع شدند. [35]


در حوادث سال 284 آمده است كه روز چهار شنبه، سوم جمادى الثانيه، يازدهم حزيران (ماه ژوئن)، در چهارسوها و بازارهاى بغداد، اعلام شد كه كسى در شب نوروز حق روشن كردن آتش و ريختن آب را ندارد. روز پنجشنبه نيز همين اعلان، اعلام شد. اما در عصر روز جمعه، در خانه سعيد بن يكسين، رئيس شرطه بغداد، در بخش شرقى بغداد، اعلام شد كه خليفه، مردم را در روشن كردن آتش و ريختن آب آزاد گذاشته است. پس از آن توده مردم، حتى بيش از حد به اين كار پرداختند به طورى كه بر روى اصحاب شرطه نيز در مجلس جسر (پل) آب ريختند. [36]


برگزارى مراسم نوروز نه تنها در شرق اسلامى، بلكه در غرب نيز رواج يافته است. به نقل مقريزيه در سال 363 هجرى، المعزلدين الله، خليفه فاطمى مصر، دستور داد تا از روشن كردن آتش در شب نوروز و همچنين ريختن آب خوددارى كنند. در همانجا آمده است كه در سال 361، آتش بازى گسترده‏اى در قاهره انجام شده و اين كار سه روز ادامه يافته است. بدنيال بود، معز فاطمى مردم را از روشن كردن آتش و ريختن آب منع كرده و كسانى را نيز گرفته و حبس كردند. [37] همو آورده است كه در سال 517 هجرى نيز در روز نوروز هداياى گرانبهايى از طرف امرا تقديم شده كه بسيار بسيار مفصل و گرانقيمت بوده است. [38] همو در سالهاى بعد از آن روز، كه از آن با عنوان نوروز قبطى ياد شده، از گستردگى بازى و كارهاى ضد اخلاق و گرفتن هديه توسط امير نوروز و جز آن سخن گفته است. [39] در منابع فقهى اهل سنت هم، مخالفت‏با نوروز ديده مى‏شود. از جمله غزالى در كيمياى سعادت بر ضد نوروز سخن گفته است. [40] در منبع ديگرى، گفته شده است: روزه گرفتن روز شنبه، كراهت دارد چون تشبه به يهود است. نيز روزه گرفتن نوروز و مهرگان، چرا كه آن هم تشبه به مجوس است.[41]

ابن قدامه نيز نوشته است: روزه گرفتن نوروز و مهرگان كراهت دارد، زيرا اين ها، روزهايى است كه كفار آن را بزرگ مى‏شمرند. [42] گفتنى است كه گروه طالبان كه در حال حاضر بر افغانستان حاكم‏اند، امسال (1376) اعلام كردند كه برگزارى مراسم نوروز بر خلاف اسلام بوده و نبايد تعطيل شود.

 

نوروز در منابع شيعى قرن هفتم به بعد

همانگونه كه گذشت، منابع بعدى، با تكيه بر سخن شيخ، به بيان اعمال روز نوروز در كنار اعياد ديگر پرداخته‏اند. اما بحث مهم از اين زمان به بعد، بحث از تعيين روز نوروز است . كسانى از فقيهان براى تعيين روز نوروز كوششهايى كرده‏اند. از آن جمله شهيد اول (م 786) در كتاب ذكرى الشيعة است. وى در آنجا با اشاره به روايت معلى بن خنيس نوشته است كه مقصود از نوروز يا اول سال فارسيان يا وارد شدن خورشد در برج حمل (فروردين) و يا دهم ايار (دوم ارديبهشت) است. بدين‏ترتيب سه‏قول دراين‏باره‏نقل‏كرده‏كه تفصيل آن درسخن ابن‏فهد آمده‏است. [43]


عبارت مفصل در تعيين روز نوروز از احمد بن محمد بن فهد حلى (م 841) است. وى با اشاره به سخن شيخ طوسى در مختصر مصباح المتهجد و چهار ركعت نماز مستحبى آن مى‏نويسد: «يوم النيروز جليل القدر اما تعيين روز آن از سال مشكل است. اين در حالى است كه چون متعلق عبادت الهى شده شناخت آن مهم است و با اين حال، از علماى ما جز آنچه ابن‏ادريس گفته متعرض بيان آن نشده‏است.» سپس ابن‏فهد سخن ابن‏ادريس وشهيد را آورده‏است.


آنگاه در باره سخن شهيد كه گفته روز نوروز يا اول سال فارسيان يا رفتن خورشيد به برج حمل است مى‏نويسد: قول نخست وى كه اول سال فارسيان باشد همان است كه در ميان فقهاى عجم مشهور است. آنها نوروز را زمان وارد شدن خورشيد به برج جدى اين همان است كه نويسنده كتاب الانواء آن را گفته است. [44] پس از آن سخن صاحب الانواء را نقل كرده. آنگاه مى‏افزايد: آنچه از اين تفاسير درست‏تر است، آن كه نوروز همان زمان وارد شدن خورشيد به برج حمل (فروردين) است. سپس دلائلى براى آن ذكر مى‏كند. مهمترين دليل آن كه شناخت اين روز به عنوان نوروز ميان مردم رايج است و طبعا خطاب بايد راجع به همين عرف باشد. آنگاه خود دو اشكال بر اين دليل آورده؛ يكى آن كه در همه مناطق عجم، نوروز بر روز اول ورود خورشيد در حمل اطلاق نمى‏شود و دوم آن كه نوروز بودن روز نخست ماه حمل، نوروز سلطانى است و جديد است. اين اشاره به تغيير روز نوروز در زمان سلطان ملكشاه سلجوقى است. پاسخ ابن فهد آن است كه وقتى عرف مختلف شد، عرف شرعى بايد مراعات شود. اگر چنين عرفى در كار نبود، عرف نزديكترين بلاد به شرع بايد مراعات شود. افزون بر آن، هر دو تفسير از نوروز - اعم از سلطانى و غير آن - مربوط به پيش از اسلام است! [45]


نكته مهم در مطالب ابن‏فهد آن است كه روايت معلى بن خنيس را به گونه‏اى ديگر نقل كرده و شكل مفصل آن را آورده است. وى از نسابه معاصر خود علامه بهاءالدين على بن عبدالحميد نسابه - و او به سند خود تا معلى بن خنيس - روايت مفصلى را در باره روز نوروز آورده است. اين روايت پيش از اين زمان، در منابع ديگر شيعى نبوده است. روايت چنين است كه معلى نقل كرده كه امام صادق عليه السلام فرمود: روز نوروز، روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم، براى امام على عليه السلام در غدير پيمان گرفت و مردم به ولايت او اعتراف كردند. خوشا به حال كسى كه بر آن پيمان باقى ماند و بدا به حال كسى كه آن عهد را شكست. روز نوروز، روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم امام على عليه السلام را به وادى جن فرستاد و او بر آنها عهدها و پيمانها گرفت. روز نوروز، روزى است كه امام على عليه السلام بر خوارج غلبه يافت و ذوالثديه را كشت. روز نوروز، روزى است كه قائم ما از اهل بيت عليهم السلام قيام خواهد كرد و خداوند او را بر دجال پيروز خواهد نمود و دجال را بر كناسه كوفه بدار خواهد زد. هيچ نوروزى نخواهد آمد جز آن كه ما انتظار فرجى در آن داريم. اين از روزهاى متعلق به ماست كه فارسيان آن را حفظ كردند و شما (عربها) آن را ضايع كرديد. يكى از انبياى بنى‏اسرائيل از خدايش خواست تا قومى را كه چندين هزار بودند و از ترس مرگ از ديارشان خارج شده بودند و خداوند آنها را ميرانده بود، زنده كند. خداوند به وى فرمود: بر قبرهاى آنان آب بريز. او در اين روز، بر قبور آنها آب ريخت و آنها كه سى هزار تن بودند زنده شدند. همين امر سبب شد تا ريخت آب در روز نوروز سنت‏شود، امرى كه سبب آن را جز راسخان در علم نمى‏دانند. روز نوروز، اول سال فارسيان است. معلى مى‏افزايد: آن حضرت اين مطالب را بر من املا كرد و من از املاى آن حضرت آن را نوشتم. [46]


ابن فهد، به دنبال آن، روايت ديگرى از معلى نقل كرده است. در اين روايت آمده است كه امام صادق عليه السلام در صبحگاه نوروزى كه معلى به خدمت آن حضرت رسيده بود، از ايشان شنيد كه: روز نوروز، روزى است كه خواند از بندگانش پيمان گرفت تا او را عبادت كرده به وى شرك نورزند و به انبياى او، حجج او و اولياى او ايمان بياورند. روز نوروز، نخستين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و بادها وزيدن گرفت و در زمين شكوفه پديد آمد (و خلقت فيه زهرة الارض .... ). روز نوروز، روزى است كه كشتى نوح بر كوه جودى فرونشست و روزى است كه خداوند كسانى را كه از ترس مرگ از سرزمينشان خارج شده و مرده بودند زنده كرد. و روزى است كه جبرئيل بر رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم فرود آمد. و روزى است كه ابراهيم بتهاى قومش را شكست. و روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم امام على عليه السلام را بر دوش گرفت تا بتهاى قريش را در مسجد الحرام شكست. [47]


ابن فهد به چهار نكته در اين دو روايت توجه كرده.


يكى: تطبيق روز نوروز با روز غدير يعنى هيجده ذى‏حجه سال دهم هجرت است.


دوم: سنت آب ريختن كه در بهار معنا دارد نه در ماه جدى (دى‏ماه).


سوم: خلقت خورشيد در اين روز كه با سخن منجمان سازگار است و


چهارم: شكوفه دادن زمين كه باز در فروردين است نه در دى‏ماه. [48] بدين ترتيب وى خواسته تا از اين روايت نتيجه بگيرد كه روز نوروز همان زمان ورود خورشيد به حمل يعنى آغاز فروردين ماه است. به نظر مى‏رسد اين قديمى‏ترين بحثى است كه در كتابهاى فقهى شيعه در تعيين روز نوروز شده و بعد از آن در دوره صفوى مكرر مورد نقد و ايراد قرار گرفته است.


مشكل اين دو حديث آن است كه در منابع كهن شيعه نيامده است. افزون بر آن، روايات مزبور كه در اصل بايد يكى باشد، حاوى دو نوع آگاهى در باره روز نوروز است كه اين خود منشا شبهه در باره آن شده و احتمال جعل آن را تقويت مى‏كند. افزون بر آن، دانسته است كه، ابن غضائرى گفته: غاليان رواياتى را به معلى بن خنيس نسبت داده و نمى‏توان بر اخبار وى اعتماد كرد. [49] در اين صورت، اين روايت كه بى‏گرايش غاليانه يا نگرش افراطى هم نيست، از همان دسته مجعولاتى باشد كه غاليان به معلى نسبت داده‏اند. بايد اين نكته را نيز يادآورى كرد كه گفته شده قرامطه - گرايشى وابسته به مذهب افراطى اسماعيليه - دو روز را در سال كه نوروز و مهرگان بوده، روزه مى‏گرفته‏اند. [50] بلافاصله بايد تاكيد كنيم كه مجوسيان، نه تنها نوروز را روزه نمى‏گرفته‏اند، بلكه به نقل بيرونى، اساسا «مجوس را روزه‏اى نيست و هر كس از ايشان روزه بگيرد گناه كرده است.» [51]


ياد از اين نكته لازم است كه بخش ريخت آب روى مردگان كه به يكى از انبياى بنى‏اسرائيل نسبت داده شده، در روايتى از ابن‏عباس آمده است. [52] در همانجا آمده كه وقتى از مامون در باره سنت آب‏پاشى در روز نوروز سؤال شد، نوروز را همان روزى دانست كه آن مردگان از قوم بنى‏اسرائيل در آن زنده شدند. تواند بود كه اين روايت از اسرائيليات نيز باشد كه در جامعه اسلامى به نوعى با عقائد رايج پيوند داده شده است.


از همه اينها گذشته، شايد تاويل ديگرى براى اين روايت‏بتوان جستجو كرد و آن اين كه - در صورت درستى صدور آن از امام صادق عليه السلام - شايد امام، خواسته‏اند بفرمايند كه اصولا هر روزى كه نشانى از پيروزى آيين الهى در آن باشد، نوروز است. درست همان طور كه در يكى از روايات سابق الذكر آمده بود كه امام على عليه السلام فرمود: هر روز ما را نوروز كنيد. اين معنا براى نوروز، كاملا مطابق تعبير ايام الله است كه در قرآن به روزهاى متعلق به خداوند اطلاق شده است. البته با اين تاويل بايد، آنچه در روايت در باره نوروز فارسيان آمده، قدرى اصلاح شود.! در گزارش برخى از رساله‏هاى دوره صفوى، اشكالات ديگرى بر متن اين خبر وارد شده كه به موقع اشاره خواهيم كرد.

 

نوروز و نوروزيه‏هاى دوره صفوى

چنين به نظر مى‏رسد كه نوروز، در فرهنگ مسلمانان شرقى، حتى با وجود مخالفتهاى برخى از فقهاى سنى‏مذهب، دوام آورده است. عجيب آن كه برخى از آداب و رسوم خاص آن مانند چهارشنبه سورى و سيزده بدر كه از پيش از اسلام وجود داشته، و بى پايگى آن از نگاه اسلام بر همه روشن بوده، به دليل همسويى نوروز با طبيعت و نيز دخالت آن در تعيين خراج سالانه، همچنان حفظ شده است. حضور اين عيد در بخش وسيعى از دنياى اسلام در حال حاضر، از نواحى عراق و تركيه گرفته تا جمهورى آذربايجان، جمهوريهاى آسياى ميانه، افغانستان، پاكستان و طبعا ايران، نشان آن است كه پيش از تشكيل دولت صفوى، اين عيد مورد اعتناى كامل بوده است. در اينجا بايد دو نكته را مورد توجه قرار داد:


نكته نخست: آن كه در دوره صفوى، تاريخ قمرى و شمسى رواج داشته و طبعا مراسم نوروز برگزار مى‏شده است. اولئاريوس در آن عهد چنين نوشته: «ايرانى‏ها سال خود را برحسب حركت خورشيد و ماه تعيين و تنظيم مى‏كنند و به همين جهت داراى دو نوع سال شمسى و قمرى مى‏باشند. سال قمرى از نظر مذهبى برايشان اهميت دارد كه اعياد و روزهاى سوگوارى خود را برحسب آن سال تعيين مى‏كنند.» وى پس از آن اشاره كرده كه ايرانيان، عمر خود را برحسب سال شمسى محاسبه كرده و مثلا مى‏گويند كه فلان مقدار نوروز از عمر آنها گذشته است. [53] وى چهارشنبه آخر سال را كه چهارشنبه سورى بوده، از ايام مورد توجه مردم ياد كرده و گفته است كه مردم آن را بدترين روزهاى سال دانسته كار را تعطيل مى‏كنند «از خانه كمتر خارج شده و حتى المقدر كمتر حرف مى‏زنند و سعى مى‏كنند به كسى پولى ندهند ... عده‏اى هم كوزه‏هاى خود را برداشته ... به خارج شهر رفته و وزه را از آب پر كرده و آن را مى‏آورند و به خانه و اطاقهاى خود مى‏پاشند و عقيده دارند كه چون آب، صاف و پاك است، پليديها و بدبختيها را از خانه شسته با خود مى‏برد...» [54] تاورنيه نيز از عيد نوروز به با اين عبارت كه از اعياد بزرگ ايرانيان است‏سخن گفته و مى‏نويسد: در اين روز تمام بزرگان براى سلام شاه به دربار حاضر مى‏شوند و هر كس به اندازه شانش بايد ارمغان و پيشكشى به شاه بدهد ... و در اين روز شاه ثروت گزافى به دست مى‏آورد ... براى روز اول سال، اگر يك ايرانى اتفاقا پول نداشته باشد كه قباى نو تدارك نمايد، اگر بايد تن خود را گرو بگذارد مى‏گذارد و قباى نو را حتما به دست مى‏آورد. [55] شواهد فراوانى در باره اهميت‏برگزارى مراسم نوروز در ميان ايرانيان در دوره صفوى در دست است كه نيازى به نقل آنها نيست.


نكته دوم: آن كه اين مساله را بايد از زاويه ديگرى نيز مورد توجه قرار داد و آن اين كه با پيدايش دولت‏شيعى، طبيعى بود كه روزهايى كه در فرهنگ فقهى و تاريخى شيعه، از اهميتى برخوردار است‏بزرگ داشته شده و به عنوان شعائر شيعى بزرگ داشته شود. اين روزها، يا روزها عزا و مصيبت‏بودند و يا روزهاى شادى و فرح. نوع ديگر، روزهايى بود كه در تقويم مذهبى، عباداتى براى آنها در نظر گرفته شده بود. با توجه به اختلافاتى كه در تعيين اين روزها وجود داشت، لازم بود تا تحقيقى در باره تعيين روز دقيق آنها صورت گيرد. به عنوان نمونه چندين رساله مولوديه نوشته شد تا اثبات شود تولد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در دوازدهم ربيع الاول بوده يا در هفدهم آن. [56] همينطور رساله‏اى به دستور شاه سلطان حسين صفوى نوشته شد با عنوان هداية الصالحين دراثبات آن كه تولدامام على عليه السلام در سيزدهم رجب بوده و ساير اقوال نادرست است. [57]


به علاوه، مردم نياز به تقويمهايى داشتند تا به معرفى اين روزها پرداخته و آداب و عبادات ويژه آنها را بيان كند. نمونه آن كتاب تقويم المحسنين فى معرفة الساعات و الايام و الاسبوع از فيض كاشانى (م 1091) و اختيارات علامه مجلسى (م 1110) است. بايد اعتقاد به خوبى و بدى ساعات را هم به اين مطالب افزود و رساله‏هايى كه به اين مسائل هم پرداخت‏به آنچه گذشت، اضافه كرد. مجموع اين مسائل، جريانى را در تاليف پديد آورد كه به نوعى با بحث تقويم ارتباط مى‏يافت.


با توجه به آنچه در آغاز بحث در باره تفاوت نوروز قديم با نوروز جلالى گفته شد، بحث از تعيين روز نوروز و اين كه آيا نوروز وارد شده در روايات، همين نوروز مرسوم است‏يانه، در ميان علما بالا گرفت. پيش از آن نيز، همانطور كه گذشت، ابن فهد در قرن نهم، نسبتا مفصل به آن پرداخته بود. استدلالهايى كه در اين قبيل رساله‏ها آمده، به طور عمده بر پايه مطالب نجومى، تاريخى و نيز رواياتى است كه به آنها اشاره كرديم. افندى با اشاره به رساله ميرزا ابراهيم حسينى مى‏نويسد: او رساله‏اى نوشت كه نوروز، درست همين روزى است كه اكنون مرسوم است. آقا رضى قزوينى رساله‏اى در انكار اين مطالب نوشت. همين طور محمدحسين بن ميرزا ابوالحسن قائنى و ميرزا رضى الدين محمد مستوفى خاصه اصفهان دو رساله در تاييد تطبيق روز نوروز وارد شده در روايات با آنچه مرسوم است نوشتند. افندى مى‏نويسد: و قد صارت هذه المسالة مطرحا لاراء الفضلاء. [58]


در اين دوره افزون بر بحثهاى نجومى و اصولى و فقهى در اين باره، يكى دو روايت ديگر در باره نوروز كه در منابع پيشين شناخته شده نيامده، مطرح گرديد. يك روايت را مرحوم علامه مجلسى در بحار بدون آن كه نام منبعش را ياد كند، با اين عبارت كه: رايت فى بعض الكتب المعتبرة آورده و سندى بر آن از همان كتاب نقل كرده است. راوى اين روايت معلى بن خنيس است اما نه در حد چند سطرى كه در مصباح شيخ آمده و يا يكى دو صفحه‏اى كه در المهذب ابن فهد آمده، بلكه ده صفحه بحار را به خود اختصاص داده است. [59] آنچه در اين روايت افزون بر نقل ابن فهد آمده، تفصيلى است كه معلى از امام خواسته تا نامهاى فارسى سى روز ماه را بيان كند. به دنبال آن سى نام فارسى همچون هرمزد روز، بهمن روز، اردى‏بهشت روز و... آمده است. علامه مجلسى روايت مزبور را بار ديگر از منبع ديگرى آورده اما در آن‏جا نيز نام منبع ياد نشده، بلكه آمده است: وجدت فى بعض كتب المنجمين مرويا عن الصادق عليه السلام... در اين نقل، بخش اول سخن امام با معلى نيامده بلكه تنها نامهاى ايرانى سى روز آمده است. [60] نيز همان روايت را نقل كرده بدون نام منبع و تنها با عبارت: و روى ايضا فى بعض الكتب ... [61] جالب آن كه علامه پس از نقل اين سه روايت مى‏نويسد: اين روايات را ما از كتابهاى منجمان نقل كرديم، زيرا از ائمه ما روايت كرده بودند اما من بر آنها اعتمادى ندارم. در نسخ آنها نيز اختلافاتى زيادى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره كردم. حقيقت آن است كه اين اسامى براى سى روز از منجمان بوده و روشن نيست‏به چه دليل به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است. علامه مجلسى به نقل از ابوريحان - و قاعدتا از الاثار الباقيه - آن نامهاى ايرانى را آورده است. [62]


افزون بر اين روايت، نقل ديگرى هم در دوره صفوى مطرح بوده و آن اين است كه هفت‏سلام به مشك و زعفران نوشتن و غساله آن را نوشيدن و چهل مرتبه سوره يس را بر انار خواندن و شصت مرتبه اين دعا را خواندن كه يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الى احسن الحال. اين نقل را آقارضى قزوينى آورده و افزوده كه در جايى معتبر به نظر نرسيده است. [63]

 


فهرست نوروزيه‏ها

1- النوروزيه، مؤلف ناشناخته. تاليف شده به نام شاه طهماسب. ملامحمد جعفر فرزند محقق سبزوارى از آن نقل كرده است. ذريعه 24 / 382، ش 2054


2- النوروز، محمد ابراهيم الحسينى المدرس الخادم، (رد بر نوروزيه آقا رضى قزوينى) ذريعه، 24 / 379، ش 2040 و نك : ش 2049


3- نوروز، همان رساله به فارسى.


4- نوروزيه، محمد تقى بن محمد رضا رازى. تاليف شده به اسم شاه صفى ( سلطنت از 1038 - 1052). نسخه‏اى از آن در كتابخانه مركزى دانشگاه (فهرست 12 / 2517) و كتابخانه ملك موجود است. ذريعه، 24 / 383، ش 2053


5- نوروز و سى روز، فيض كاشانى (م 1091)، در شرح فارسى حديث معلى بن خنيس. فيض چندين رساله در تقويم دعايى دارد. از جمله تقويم المحسنين و معيار الساعات. رساله نوروز وسى روز را دكتر معين همراه گفتارى تحت عنوان روز شمارى در ايران باستان در سال 1325 شمسى (توسط انجمن ايران شناسى) چاپ كرده است. ذريعه 24 / 380، ش 2048


6- نوروزيه، اسماعيل بن محمد باقر خاتون آبادى (م 1116)، تاليف شده به نام شاه سليمان صفوى در يك مقدمه، دوازده باب و يك خاتمه. ذريعه، 24 / 2051


7- نوروزيه، محمد باقر بن اسماعيل خاتون آبادى (م 1127)، تاليف شده به نام شاه سلطان حسين صفوى. نسخه آن در دانشگاه تهران (فهرست 2 / 1266) موجود است. ذريعه 24 / 379، ش 2042


8- نوروزيه، ملاباقر بن اسماعيل كجورى. گفته شده در اين رساله، مؤلف ميرمخدوم شريفى را كه در نواقض الروافض بر ضد غدير و نوروز سخن گفته رد كرده است. آقابزرگ نسخه‏اى از آن نشناسانده است. ذريعه، 24 / 382، ش 2052


9- نوروزيه، ملامحمد جعفر بن محمد باقر سبزوارى. نسخه‏اى شخصى از آن را آقابزرگ ديده و عبارت نخست آن را آورده است. ذريعه 14 / 382، ش 2055


10- نوروزيه، مؤلف ؟ نسخه‏اى از اين رساله به شماره 1015 در كتابخانه آيةالله مرعشى موجود است و در آن تاريخ 1084 آمده است.


11- نوروزيه، آقارضى قزوينى. بسيارى بر اين رساله رد نوشته‏اند. نسخه‏اى از آن به خط مؤلف در كتابخانه ملى موجود است. ذريعه 24 / 383، ش 2058


12- نوروزيه، ميرمحمد حسين بن محمدصالح خاتون آبادى. نسخه‏اى از آن در كتابخانه حضرت عبدالعظيم عليه السلام موجود است. ذريعه 24 / 383، ش 2056


13- نوروزيه، ميرزا محمد حسين بن ميرزا ابوالحسن قائنى. ردى است‏بر رساله آقارضى قزوينى. ذريعه 24 / 383، ش 2057


14- نورزويه، رضى الدين محمد مستوفى در رد بر آقا رضى. آقابزرگ نسخه‏اى از آن نشناسانده است. ذريعه 24 / 383، ش 2059


15- نوروزيه، محمد باقر مجلسى، بحار الانوار ، ج 56، صص 91 - 143 . اين مدخل، گرچه رساله مستقلى نيست، اما، به دليل آن كه مرحوم مجلسى مفصل در اين باره سخن گفته، در اينجا معرفى شد.


16- رساله در فضيلت روز نوروز، مؤلف ؟ نسخه‏اى از آن در نه برگ در كتابخانه مسجد اعظم (فهرست، ص 459) موجود است.


17- نوروزنامه، مؤلف ؟ نسخه آن در كتابخانه مسجد اعظم (فهرست، ص 572) موجود است.


18- نوروزنامه ، مؤلف ؟ نسخه آن در كتابخانه آيةالله گلپايگانى (فهرست، 3 / 79) موجود است.


19- نوروزيه، عماد الدين محمود بن مسعود. تاليف شده بنام سلطان حمزه ميرزا. نسخه‏اى از آن در كتابخانه وزيرى يزد (فهرست، 4 / 1167 ، ش 2107) موجود است. در آنجا از مؤلف به عنوان جالينوس ثانى ياد شده است. نيز مطالب آن در رساله خواجويى كه ناظر به آن رساله تاليف شده آمده است.


20- نوروزيه، ملا اسماعيل خواجويى (م 1173). شرح و نقدى است‏بر رساله عمادالدين بن مسعود. ذريعه 24 / 381 ، ش 2050 (اين رساله را آقاى سيدمهدى رجايى در ميراث اسلامى ايران دفتر چهارم چاپ كرده است.)


21- نظم حديث معلى بن خنيس منسوب به خواجه در كتاب سى روز و نوروز فيض كاشانى آمده و بيت اول آن چنين است:

بقول جعفر صادق خلاصه سادات ز ماه فارسيان هفت روز مذموم است [64]


22- نوروزيه، ميرزا محمد مهدى بن هدايةالله خراسانى ( 1152 - 1217) ردى است‏بر رساله خواجويى. نسخه‏اى از آن در كتابخانه مجلس (فهرست 9 / 322 - 326 . فهرست نويس محترم به تفصيل گزارش آن را آورده) موجود است. ذريعه 24 / 384، ش 2062


23- نوروزيه، غياث الدين اديب كاشانى، معاصر ناصرالدين شاه قاجار. در اين رساله اقوال پيشينيان آمده و بررسى شده است. نسخه‏اى از آن در كتابخانه ملى (فهرست 1 / 399) موجود است. ذريعه 24 / 384، ش 2060


در فهرست نسخه‏هاى خطى فارسى 1 / 367 چندين رساله نوروزيه كه مؤلف آنها ناشناخته است، معرفى شده است.

 

گزارش رساله آقارضى قزوينى

از رساله‏هاى نورزيه كوتاه اين دوره كه مورد انتقاد برخى قرار گرفته، رساله نوروزيه آقارضى قزوينى است كه آن را در سال 1062 هجرى نگاشته است. عقيده وى آن است كه نوروز در روايات، به هيچ يك از اقوالى كه در باب تعيين نوروز گفته شده قابل تطبيق نيست. عجيب آن كه وى به هر روى راه حل صريحى به دست نداده است. در اينجا مهمترين بخش رساله را كه به طور عمده در انكار تطبيق نوروز رايج‏با نوروز ياد شده در روايات است مى‏آوريم.


آقارضى ابتدا حديث معلى بن خنيس را، آن گونه كه شيخ آورده نقل كرده؛ آنگاه با نقل روايت مربوط به دعاى يا محول الحول و الاحوال، و ياد از اين نكته كه در جاى معتبرى آن را نديده، مى‏نويسد: با اشاره به استحباب اعمال مذكوره در نوروز و اين كه اين اعمال موقته است و در امثال اين عبادات اگر التزام وقت‏خاص نشود و در اوقات ديگر به عمل آيد بدعت‏باشد مى‏افزايد: «بنابر اين تعبد به اين عمل مكلفى تواند كه لااقل ظنى به تعيين وقت مذكور تحصيل كرده باشد و تحصيل اين ظن لامحاله از امارات شرعيه و عرفيه تواند بود. و چون در عرف به اعتبار اختلاف اصطلاحات حسابيه، نوروز متعدد است، چنانكه بعضى از آن بعد از اين مذكور مى‏گردد، و اشهريه بعضى به بعضى ازمنه اماره نمى‏شود و در ظاهر قرآن چيزى در اين باب نيست، اماره آن از روايات و اخبار تتبع بايد نمود.» وى آنگاه نقلى را كه ابن فهد در المهذب آورده و ضمن آن به تطبيق روز غدير با نوروز و همينطور روز شكستن بتها با آن شده آورده و در پايان ترجمه آن نقل مى‏نويسد: «روز اول سال فرس كه صريح خاتمه حديث است، چنانكه با اماره‏اى كه در صدر حديث مذكور است موافق باشد، صعوبتى تمام دارد و وجهش عن قريب ظاهر خواهد شد.»


پس از آن سخن ابن‏ادريس را در تعيين روز نوروز آورده كه گفته است اين روز همان دهم ماه ايار رومى است. آقارضى به تفصيل در نادرستى اين نظر سخن مى گويد. وى مى‏نويسد: و آنچه از بعضى از محصلين نقل كرده، اگر مراد اين باشد كه نوروز عبارت از روز دهم ايار است ظاهر البطلان است چه اطلاق لفظ نوروز بر آن به هيچ اصطلاح متعارف نيست. و اگر مطلب اين باشد كه در سالى از سالها مطابق دهم ايار بوده كلام بى‏فائده است. و اگر مراد اين باشد كه هميشه مطابق دهم ايار است اين نيز باطل است. و تفصيل بيان آن كه اهل فرس به اتفاق علماى هيئت و حساب، تا ظهور جلال الدين ملكشاه سلجوقى در سال شمسى دو اصطلاح داشته‏اند. اول اصطلاح قديم كه مبدا آن از زمان حمشيد بوده و بناء حساب آن بر رصدى موافق رصد ابرخس است كه مدت يك دوره شمس را به حركت‏خاصه 365 روز و ربعى يافته و طريق آن بوده كه هر سال از 119 سال را 365 روز گيرند و در سال 120 به جهت كبيسه و اصلاح ربع، يك ماه افزايند كه آن سال 395 روز شود. و نقل كرده‏اند كه جلوس هر پادشاهى در هر وقت كه اتفاق افتادى، مبدا ساختندى و به تتمه سابق نپرداختندى و ضبط سال به اين اصطلاح در زمان ما بلكه از زمان يزدجرد متروك است. ديگر اصطلاح جديد كه اليوم به تاريخ قديم مشهور است و در تقاويم ضبط مى‏كنند و مبدا آن از جلوس يزدجرد شهريار است كه در ربيع الاول احدى عشر من الهجره بوده است و هر سال ايشان 365 روز است‏بى‏زياده و نقصان و دست از اصطلاح كسر بالكليه برداشتند و لهذا اول سال ايشان در جميع فصول اتفاق مى‏افتد و در عهد سلطان ملكشاه بناء حساب سال را بر رصد بطليموس ... كه سال شمسى را 365 روز و پنج‏ساعت و نيم و كسرى يافته‏اند نهادند و روز جمعه دهم رمضان سنه 471 كه شمس قبل از وصول به نصف النهار از حوت نقل به حمل كرده بود اول فروردين ماه و روز نوروز ناميدند. و به سبب اعتبار كه در هر سال نوروز از داير بودن در فصول يا اجزاى آن چنانچه از اصطلاحين سابقين لازم مى‏آيد ضبط كردند و اشهر اصطلاحات نوروز در زمان ما اين است اما هيچ يك از اين اصطلاحات ثلاثه با حساب روم موافق نيست، چه اصطلاح روم كه ابتداى آن از عهد اسكندر است‏يا دوازده سال بعد آن، اگرچه در اين معنى كه نزد ايشان رصد ابرخس معتبر است‏با اصطلاحين اولين موافق است اما در طريق اصلاح كسر با هيچ يك موافقت ندارد، چه در طريق ايشان، چنانكه الحال نيز مشهور است و منجمان در تقاويم ضبط مى‏كنند هر سال را 365 گيرند تا سه سال و سال چهارم را 366. پس تعيين نوروز فرس با يكى از ايام مشهور سال رومى كه مخالف جميع اصطلاحات فرس است‏خطا باشد.


و قطع نظر از اين مخالفت‏با آنچه در صدر حديث‏سابق مذكور شد كه در اين روز پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم عهد گرفت‏به غدير خم جهت اميرالمؤمنين(ع) از روى حساب درست نمى‏آيد بيانش آن كه از تاريخ هيجدهم ذى الحجة الحرام سال دهم از هجرت كه به اتفاق نص غدير خم در آن روز واقع شده تا هيجدهم ذى الحجة سال 1062 ، 1052 سال قمرى است و هر سال قمرى به اتفاق عبارت است از 354 روز و كسرى و اين كسر به اتفاق، در هر سى سال، 11 روز مى‏شود بى زياده و نقصان. بنابر اين به قواعد حسابيه مدت مذكوره 372794 روز است و چون اين عدد بر عدد ايام سال شمسى به اصطلاح روم كه 365 روز و ربعى است قسمت كنيم، خارج قسمت 1020 سال رومى و 39 روز مى‏شود. پس اگر روز غدير حجة الوداع دهم ايار ماه بودى، در سال 1062 بايستى دهم ايار ماه رومى، در پانزدهم شهر ربيع الثانى باشد و حال آن كه در اين سال، در اواسط شهر جمادى الاخره است. و اگر بالفرض مطابق نيز بودى، بيش از اين لازم نيامدى كه نوروز فرس در حجةالوداع، چنانكه مطابق 18 ذى الحجه عربى بوده با دهم ايار ماه رومى نيز موافق افتاده و از اين موافقت لازم نيايد كه نوروز فرس را هميشه آن روز اعتبار كنند و اين معنا بسيار ظاهر است.


و از اين حساب معلوم توان نمود كه نوروز فرس مطابق نوروز جلالى كه در ميان ما معروف است نيست، چه سال جلالى از سال رومى بنابر ارصاد معتبره در مدت مذكوره قريب به هشت روز ناقص است. پس اگر هيجدهم ذى الحجه با نوروز فرس به اين اصطلاح مطابق بودى، بايستى كه در اين سال نوروز جلالى در هفتم ربيع الثانى باشد و حال آن كه در نهم شهر مذكور است. با آن كه قطع نظر از حساب مذكور، معلوم است كه حدوث اين اصطلاح به چند قرن بعد از زمان حضرت رسول و اهل بيت عليهم السلام بوده. پس چون تواند بود كه بناى احكامى كه از ايشان مروى است‏بر اين اصطلاح باشد؟


و از اين بيان روشن مى‏شود كه نوروز فرس مذكور، مطابق نوروز يزدجردى نيز نيست، چه حدوث آن چنانكه مذكور شد، قريب به سه ماه بعد از غدير حجة الوداع است و قطع نظر از آن، حساب مذكور مبطل آن است، چه هر گاه عدد ايام مذكوره را بر سال يزدجرى كه 365 روز است قسمت كنند، خارج قسمت 1021 سال و 129 روز باشد، پس اگر غدير حجةالوداع با نوروز يزدجردى موافق بودى، بايستى كه نوروز مذكور در سال 1062 بر 18 ذى حجه اين سال، به 129 نوروز مقدم بودى، يعنى در نهم شعبان اتفاق افتادى و حال آن كه در اين سال، اول فروردين ماه ايشان كه به نوروز كبرا اشتهار دارد، مطابق دهم ذى‏القعدة الحرام و اول آذرماه ايشان كه بعد از خمسه آبان است و اعتبار اول سال در اين نيز احتمالى هست در نهم رجب واقع است. پس هيچكدام نوروزمعتبرشرعى‏كه به نص حديث مطابق‏روزغدير حجةالوداع بوده‏باشد، نباشد.


اما نوروز جمشيدى، چنان كه مذكور شد در زمان ما بكه از زمان يزدجرد مضبوط نيست و ماههاى كبيسه آن مجهول است. ليكن اين قدر معلوم است كه تفاوت آن از سال رومى، اگر مبدا يكى باشد، هرگز زياده از يك ماه نشود و اين قدر در تعيين آن در زمان ما كافى نيست. و العلم عندالله. [65]

گزارش رساله خواجويى

محمد اسماعيل خواجويى (متوفاى 1173) از علماى بعد از فتنه افغان است كه رساله‏هاى فراوانى در زمينه‏هاى مختلف علوم اسلامى دارد. [66] يكى از رساله‏هاى وى شرحى است كه وى در باب مساله نوروزيه نگاشته و نگاه وى به طور عمده به رساله شخص ديگرى است‏با نام محمد بن مسعود. [67] عقيده وى در اين باب آن است كه نوروز مذكور در روايات با اولين روز آبان كه نوروز قديم فرس بوده تطبيق مى‏كند.


وى در آغاز رساله خود مى‏نويسد:« و در تعيين روز نوروز شرعى ميان اهل شرع خلاف بود، بعض اصحاب كياست و زكى از اين شكسته بى‏دست و پا العبد الجاني محمدبن الحسين المشتهر باسماعيل المازندرانى عفى عنه التماس نموده و استدعا فرموده كه اشاره اجماليه به اختلاف فقها و مختار علما در باب نوروزفيروز نموده، اشاره فى الجمله به مختار خويش نيز نمايد». نوشته وى، همانگونه كه در آغاز آورده ناظر به رساله محمد بن مسعود است.


در ادامه آمده: «فقير گويد: صاحب رساله (همان محمد بن مسعود) گفت كه چون اين معلوم شد گوييم: روز نوروز روزى است كه در اول آن روز يا قبل از نصف‏النهار آن روز يا در نصف‏النهار و بعد از نصف‏النهار پيش از آن روز به واسطه آفتاب به نقطه اول نزول كند. فقير بى‏بضاعت گويد: مشهور بين المنجمين آن است كه اگر تحويل جرم آفتاب از آخر حوت به اول حمل قبل از زوال واقع شود آن روز روز نوروز است، و اگر بعد از زوال واقع شود روز ديگر نوروز است.» از نظر وى، در تعيين روز نوروز، ملاك همان عرف است زيرا:« پس اهل شرع نوروز روزى را گويند كه اهل عرف آن روز را نوروز گويند نه اول روز كه آفتاب در تمام آن روز به حمل انتقال كرده باشد.»


پس از آن در تعيين روز نوروز به نقل صاحب رساله، روايت معلى بن خنيس را كه به دو صورت در مصادر آمده نقل كرده آنگاه مى‏افزايد: «فقير بى‏بضاعت گويد: به حسب ظاهر ميان اين حديث و حديث‏سابق تناقض است، چه در حديث‏سابق مذكور است كه پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم در روز نوروز امير المؤمنين عليه السلام را به دوش مبارك برداشته تا بتان قريش را از فوق كعبه به زير انداخته شكست و فانى ساخت، و اين بلا شبهه در سال فتح مكه معظمه بود، چنانچه اخبار بسيار از طرق خاصه و عامه دلالت‏بر اين دارد.... و فتح مكه معظمه در ماه مبارك رمضان سال هشتم هجرت واقع شد، چنان كه شيخ مفيد و شيخ طبرسى و ابن شهر آشوب و ديگران روايت كرده‏اند، و احاديث معتبره بر اين دلالت كرده است، و اكثر بر آنند كه در روز سيزدهم ماه بوده، و بعضى بيستم هم گفته‏اند، و حركت‏حضرت از مدينه در روز جمعه دوم ماه مبارك رمضان بعد از نماز عصر بوده، و روز غديرخم در سال دهم هجرت در حجة الوداع در روز هجدهم ذي الحجة الحرام بود. پس چگونه تواند بود كه هر دو در روز نوروز باشد، چه نوروز از قرار حساب گذشته بعد از شش هفت‏سال از فتح مكه معظمه بلكه بيشتر به ذى الحجه خواهد رسيد نه بعد از يك سال، چنانچه مقتضاى اين دو حديث است.»


وى ادامه مى‏دهد:« و چون هر دو به يك طريق از معلى منقول است ... پس ترجيح احدهما بر ديگرى من حيث السند متصور نيست، و بنابر اين مضمون هيچ يك حجت نخواهد بود، و بر آن اعتماد نشايد كرد، و به او استدلال نتوان نمود، چه تناقض در كلام معصومين غير واقع است. پس از اينجا فهميده مى‏شود كه اين دو حديث كلاهما او احدهما از معصوم متلقى نگرديده، و چون از او نباشد حجيت را نشايد و سند شرعى نتواند بود، فافهمه. و عجب است آنكه صاحب رساله و عالى حضرت مستدل شيخ ابن فهد و سائر علماى سلف رحمهم الله در اين مدت متمادى كه قريب به هزار و صد سال است، يعنى از زمان ورود حديث الى زماننا هذا متفطن به آنچه گفتيم نشده‏اند. و از اين حديث استدلال بر تعيين روز نوروز شرعى نموده‏اند و فرموده‏اند كه آن روزى است كه آفتاب به اول حمل رفته باشد چنانچه خواهد رسيد مع ما فيه.»


خواجويى ادامه مى‏دهد: «حقير بى‏بضاعت گويد: پوشيده نيست كه كلام معلى (بن خنيس) كه اين قدر مى‏دانم كه عجم اين روز را تعظيم مى‏كنند و مبارك مى‏دانند، و قول حضرت صادق - عليه السلام - كه اين روز را اهل فرس ضبط كرده‏اند، و قول آن حضرت كه روز نوروز اول سال فارسيان است چنانچه خواهد رسيد، دلالت‏بر آن كند كه اين روز غير نوروزى بوده است كه منسوب به سلطان جلال‏الدين ملك شاه. چه اين نوروز در بلاد و لغات اعاجم آن زمان و مكان شايع و معروف نبوده است، و ايشان ضبط آن نكرده بوده‏اند، و اول سال ايشان نبوده است، بلكه بعد از مدتهاى متمادى به وضع گماشته‏گان سلطان حدوث يافته، و به مرور شهور و دهور ذايع و شايع شد. و آنچه در ميان اعاجم آن زمان مشهور و معروف بوده اول سال فارسيان بوده، چنانچه حضرت صادق - عليه السلام - در آخر حديث معلى اشاره به آن خواهد فرمود، و اول سال ايشان اول جلوس يزدجردبن شهريار بود كه اول فروردين ماه قديم است نه جلالى، و آن روزى است كه آفتاب به اول عقرب رفته باشد. و ظاهرا صاحب رساله و احمدبن فهد حلى و محمد صالح الحسينى (خاتون آبادى) اول سال فارسى را عبارت از اول حمل كه مبدء سال تاريخ ملكى است گرفته‏اند، و اين به غايت‏بعيد بل اشتباه شديد است.»


خواجويى اين نظر را پذيرفته است كه نوروز موجود در روايات، اولين روز سال فرس قديم است كه در اصل ابتداى حلول خورشيد به برج عقرب يعنى آبان ماه مى‏باشد. وى مى‏نويسد: «پوشيده نيست كه كلام شيخ شهيد - رحمه الله - صريح است در اين كه اول سال فارسيان كه روز نوروز است نزد ايشان چنانچه حديث معلى ناطق است‏بر آن غير نوروز سلطانى است كه در آن روز آفتاب به اول حمل نزول مى‏كند، و در كلام امام عليه السلام تصريح است‏به اين كه روز نوروز اول سال فارسيان است .. چه اين عيد از اعياد قديمه متداوله ميان عجم است در بلاد ايشان، چنانچه از كلام معلى كه اين قدر مى‏دانم كه عجم تعظيم اين روز مى‏كنند و آن را مبارك مى‏دانند، و از قول امام به حق ناطق جعفربن محمد صادق عليها السلام كه اين روز از قديم الايام مكرم و محترم بوده مستفاد مى‏شود ... به خلاف وضع تاريخ ملكى و نوروز سلطانى كه مسبوق است‏به چهار صد و پنجاه و كسرى تقريبا بر ورود اين اخبار، پس ورود اين بر وفق آن به غايت‏بعيد است. ... و سابقا مذكور ساختيم كه آخوند فيض در رساله مذكوره آورده كه روز نوروز نزد فارسيان اول فروردين ماه قديم است كه اول عقرب باشد، و گفته كه اين است مختار صاحب انواء و مشهور ميان فقهاى عجم در بلاد ايشان.


وى سپس به نقد آنچه ابن فهد در تاييد مطابقت نوروز در روايات با نوروز به معناى آغاز بهار گفته، پرداخته است. وى در باره استدلال ابن‏فهد به عرف مى‏نويسد: «شهرت اين تاريخ و عرف اين اصطلاح در ميان مردم در زمان عالى حضرت مستدل و ما بعد آن الى هذه الاوان مسلم است و لكن مفيد مطلوب نيست، بلكه بايد كه اين عرف قبل از ورود شرع، يا در وقت ورود آن مشهور و معروف باشد تا احكام شرعيه از عبادات و ادعيه بر وفق آن وارد تواند شد. چه متابعت‏شرع عرفى را كه بعد از آن به چهار صد و پنجاه و كسرى تخمينا حادث و بعد از حدوث به مدتهاى متمادى به مرور شهور و دهور ذايع و شايع شود بى‏معنى است. و چون تواند بود كه شارع گويد كه روزه مثلا در روز نوروز سنت است و اهل شرع آن زمان و مكان ندانند كه مراد وى از نوروز چه روزاست». دليل ديگر ابن فهد آن بود كه «از امام عليه السلام منقول است كه روز نوروز بعينه روز غديرخم است، و روز غدير در سال دهم هجرت بوده، و حساب كرده‏اند موافق اول نزول آفتاب به حمل بوده در نوزدهم ذى حجه به حساب تقويم و هلال را در مكه در شب سى‏ام نديده بودند و در روز هجدهم ذى الحجه بود به رؤيت.» وى اين دليل را نيز نمى‏پذيرد زيرا كه «سابقا دانسته شد كه بين الحديثين تناقض است، و تناقض در كلام معصوم روا نيست، دانسته شد كه استدلال بهما قبل رفع التناقض بينهما غير صحيح است، بلكه بر مستدل لازم است كه اول رفع تناقض نمايد تا استدلال او صحيح و كلام او مقبول شود.» وى محاسبه ابن‏فهد را هم نپذيرفته و مى‏افزايد: «مؤيد آنچه گفته شد اين است كه از راويان حديث غدير كه در روز غديرخم در غدير حاضر و ناظر بوده‏اند منقول است كه آن روز به غايت گرم و با حرارت بوده است. و معلوم است كه در اول نزول آفتاب به حمل با وصف سابقه دست‏برد برد العجوز اگر هوا در جحفه و ما بين الحرمين در فصل نوروز سلطانى در غايت اعتدال نباشد به غايت گرم نخواهد بود، چنان كه از حضار غديرخم مروى است.»


وى دلايل ديگر ابن‏فهد را نيز رد كرده و در نهايت از روى احتياط مى‏نويسد:« چون فهميده شد كه اين مساله خلافى است و دلائل هيچ يك افاده يقين بل ظن به خصوص روزى نمى‏كند، پس احوط آن است كه اعمال روز نوروز در اين دو روز كه روز نزول آفتاب به اول حمل و اول عقرب باشد كرده شود، چه از اصحاب سائر مذاهب دليل اقناعى هم به نظر نرسيد. ولكن قول شيخ شهيد عليه‏الرحمه كه نوروز اول سال فرس است‏يا حلول آفتاب در برج حمل يا دهم ايار ياد از آن مى‏دهد كه او در تعيين روز نوروز مردد است ميان اين سه روز، پس اگر اعمال نوروز در دهم ايار ماه رومى هم كرده شود بهتر خواهد بود».


وى در نهايت‏با تمسك به تسامح در ادله سنن، چنين حكم مى‏دهد كه «پس كردن اين اعمال در اين روز خالى از اجر نخواهد بود.»


فصل بعدى وى در بيان برخى از اعمال روز نوروز است كه در روايت وارد شده است. يك روايت كه در مباحث گذشته از آن ياد نشد چنين است: « و نقل كرده‏اند كه هر كه در اين روز سيصد و شصت‏بار آية الكرسى را تا و هو العلي العظيم بخواند بعد از آن سيصد و شصت‏بار بگويد: اللهم هذه سنة جديدة و انت ملك قديم اسالك خيرها و خير ما فيها، و اعوذ بك من شرها و من شر ما فيها، و استكفيك مؤونتها و شغلها يا ذا الجلال و الاكرام، تا آخر سال از جميع بلاها و آفتها محفوظ باشد.»


و روايت ديگرى كه پيش از اين گذشت چنين است كه «و از سيدنا امير المؤمنين سلام الله عليه مروى است كه هر كه اين هفت آيه مشتمله بر هفت‏سلام را در روز نوروز بر كاسه چينى به مشك و زعفران بنويسد و به گلاب بشويد، هر كه از آن آب بخورد تا سال ديگر هيچ المى و دردى به وى نرسد، و اگر گزنده‏اى وى را گزد زهر بر او كار نكند به قدرة الله تعالى: سلام على نوح في العالمين، سلام قولا من رب الرحيم، سلام على ابراهيم، سلام على موسى و هارون، سلام على آل يس، سلام عليكم طبتم فادخلوها خالدين، سلام هي حتى مطلع الفجر.


و در پايان نيز مى‏نويسد: «و چون سائر ادعيه و اعمال شرعيه روز نوروز كه در كتب اصحاب نقل شده سندى كه في الجمله اعتمادى بر آن باشد ندارد، لهذا به همين قدر اكتفا نمود و بالله التوفيق.

پى‏نوشت‏ها:

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. فهرستى از آنها را ابوريحان در آثارالباقيه (ترجمه اكبر داناسرشت، تهران، اميركبير، 1363) از منابع زردشتى آورده است. ر، ك: صص 325 - 333.

[2]. مجموع آنچه گذشت، از مقالات تقى زاده (گاه شمارى در ايران» ، ج 10، صص 3 - 6، (به كوشش ايرج افشار، تهران، 1357) مقاله همو تحت عنوان نوروز در مجله يادگار سال چهارم، ش 7، و مدخل نوروز در لغتنامه دهخدا گرفته شده است. در باره اختلاف در اينكه نوروز سلطانى در سال 467 بوده يا 471 نك : مقالات، ج 10، ص 168 پاورقى. توضيحات محيط طباطبائى در باره سير تقويم در ايران نيز قابل توجه است. وى‏مشكل سال 467 يا 471 ، مساله افزودن پنج روزه زائده را به آخر آبان و اسفند را نيز حل كرده است. نك : تاريخ تحولات تقويمى در ايران از نظر نجومى، ميراث جاويدان، شماره 14 - 15، صص 101 - 108.

[3]. مقالات تقى زاده، ج 10 «گاه شمارى در ايران قديم»، فصل پنجم، ص 153 به بعد.

[4]. متن تصويبنامه مجلس شوراى ملى را كه در شب 11 فروردين ماه 1304 شمسى انجام شده و اسناد ديگر در اين باره را ببينيد در: پيدايش و سير تحول تقويم هجرى شمسى، محمدرضا صياد، مجله ميراث جاويدان، ش 14 ، 15 ، صص 19 - 118

[5]. رجال النجاشى، ص 428

[6]. الفهرست، ابن النديم، ص 190.

[7]. الكافى، ج 5، ص 141 ؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 300 ؛ التهذيب، ج 6، ص 378.

[8]. كتاب من لايحضره الفقيه، ج 3 ، ص 300.

[9]. همان.

[10]. الفهرست ابن النديم، ص 256 ؛ الانساب، ج 3، ص 37.

[11]. دعائم الاسلام، ج 2، ص 326.

[12]. التاريخ الكبير، ج 4، ص 201.

[13]. عيون اخبار الرضا (ع)، ص 550.

[14]. اين استقصاء بر اساس كار رايانه‏اى است كه ضمن آن همه آثار صدوق در برنامه‏اى توسط مركز كامپيوترى علوم اسلامى قابل جستجو است.

[15]. اين جستجو نيز بر همان اساسى است كه در پاورقى پيشين گذشت.

[16]. عيد مهرگان، روز شانزده‏هم مهرماه برگزار مى‏شده است. ر، ك: آثار الباقيه، ص 337.

[17]. مصباح المتهجد، ص 591 ؛ بحار الانوار، ج 59 ، ص 101 ؛ وسائل الشيعة، ج 7، ص 346.

[18]. السرائر، ج 1، ص 315.

[19]. ذخيرة الاخره، ص 152.

[20]. نزهة الزاهد، 285.

[21]. مستدرك الوسائل ، ج 6، ص 152 از لب اللباب.

[22]. ديوان السيد ضياءالدين ابوالرضا فضل الله راوندى (تصحيح محدث ارموى، تهران، 1374 ق)، ص 65 و شعرى ديگر در 131، و نيز در ص 196.

[23]. مناقب ابن شهرآشوب، ج 2 ص 379 ؛ مسند الامام كاظم عليه السلام، ج 1 صص‏52 - 51.

[24]. جواهر الكلام، ج 5، ص 40.

[25]. تاريخ الطبرى، ج 9، ص 218 (حوادث سال 245).

[26]. همانجا، ج 10، ص 39.

[27]. همانجا، ج 11، ص 203 (حوادث سال 301).

[28]. تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 306.

[29]. همانجا، ج 2، ص 306.

[30]. تاريخ الطبرى، ج 6، ص 659 (حوادث سال 101).

[31]. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 313.

[32]. تاريخ الطبرى، ج 7، ص 277.

[33]. همانجا، ج 9، ص 184 (حوادث سال 236).

[34]. مقالات تقى‏زاده، ج 10، ص 155.

[35]. تاريخ الطبرى، ج 10، ص 39.

[36]. همانجا، ج 10، ص 53.

[37]. الخطط المقريزية، ج 1، ص 268.

[38]. همانجا، صص 268 - 269.

[39]. همانجا، ص 269.

[40]. ر.ك: مقالات تقى زاده، ج 10، ص 153.

[41]. بدائع الصنايع، ج 2، ص 79.

[42]. المغنى، ج 3، ص 99.

[43]. در اصل بايد گفت درست آن، آن است كه اول سال فرس، اول برج عقرب يا آبان ماه بوده است.

[44]. تاكنون بر ما روشن نشده كه اين كتاب كه در باره دانش نجوم بوده، از كيست. دهها كتاب با اين نام در فهرست ابن‏نديم شناسانده شده است. محتمل است كه مقصود كتاب الانواء احمد بن عبدالله ثقفى (م 319) باشد.

[45]. المهذب البارع فى شرح المختصر النافع، ج 1، صص 191 - 193 (چاپ انتشارات اسلامى، قم 1414.

[46]. المهذب، ج 1، صص 194 - 195.

[47]. المهذب، ج 1، صص 195 - 196.

[48]. المهذب، ج 1، ص 196.

[49]. مجمع الرجال، قهپائى، ج 6، ص 110.

[50]. تاريخ الطبرى، ج 10، ص 26.

[51]. آثار الباقيه، ص 357.

[52]. الخطط المقريزية، ج 1، ص 268 ؛ آثار الباقيه، ص 325. متن حديث را بيرونى چنين آورده: نقل شده كه در نوروز جامى سيمين كه پر از حلوا بود، براى پيغمبر(ص) به هديه آوردند و آن حضرت پرسيد كه اين چيست؟ گفتند: امروز روز نوروز است. پرسيد كه، نوروز چيست؟ گفتند: عيد بزرگ ايرانيان است. فرمود: آرى، در اين روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسيدند: عسكره چيست؟ فرمود: عسكره هزاران مردمى بودند كه از ترس مرگ ترك ديار كرده و سر به بيابان نهادند و خداوند به آنان فت‏بميريد و مردند. سپس آنان را زنده كرد و ابرها را امر فرمود كه به آنان ببارد. از اين روست كه پاشيدن آب در اين روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را ميان اصحاب خود قسمت كرده و گفت: كاش هر روزى براى ما نوروز بود.

[53]. سفرنامه اولئاريوس، (ترجمه حسين كردبچه، تهران، كتاب براى همه، 1369) ج 2، ص 690.

[54]. سفرنامه اولئاريوس، ج 2، ص 466.

[55]. سفرنامه تاورنيه، (ترجمه ابوتراب نورى، تهران، سنايى، 1336) ص 635.

[56]. ذريعه ج 23 ، صص 275 - 276.

[57]. فهرست كتابخانه مجلس، ج 10، ص 1737. به احتمال قوى اين رساله از محمدباقر بن اسماعيل خاتون آبادى (م‏1127) بايد باشد.

[58]. رياض العلماء ، ج 1، ص 6.

[59]. بحارالانوار، ج 59، ص 91 - 100.

[60]. همانجا، ج 59، صص 101 - 105.

[61]. همانجا، ص 107.

[62]. همانجا، ص 11.

[63]. مرحوم شيخ عباس قمى هم آن را به نقل از «كتب غيرمشهوره» آورده و صورت ديگر آن را يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الى احسن الحال ياد كرده است.

[64]. ذريعه، ج 24، ص 209، ش 1087.

[65]. نوروزيه آقارضى، نسخه خطى شماره 8755 كتابخانه مرعشى، برگهاى 48 - 51.

[66]. مجموعه‏اى از رساله‏هاى وى را آقاى سيدمهدى رجايى چاپ كرده‏اند.

[67]. اين رساله به كوشش سيدمهدى رجايى در ميراث اسلامى ايران دفتر چهارم به چاپ رسيده است.

هرکس به تماشایی رفتند به صحرایی
ما را که تو مقصودی خاطر نرود جایی

یا چشم نمی بیند یا راه نمی داند
هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی

دیوانه عشقت را جایی نظر افتاده ست
کان جا نتواند رفت اندیشه دانایی

امید تو بیرون برد از دل همه امیدی
سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی

زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش
آن کش نظری باشد با قامت زیبایی

گویند رفیقانم در عشق چه سر داری
گویم که سری دارم درباخته در پایی

زنهار نمی خواهم کز کشتن امانم ده
تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی

در پارس که تا بوده ست از ولوله آسوده ست
بیم ست که برخیزد از حسن تو غوغایی

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

گویند تمنایی از دوست بکن سعدی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

                                                                                                   توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در چهارشنبه 1386/01/01 و ساعت  | 
اربعین سالار شهیدان تسلیت باد
                                   هو ۱۲۱

 

                    1                         2


سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

                                                        3

اي جاده هاي پر فراز و نشيب، زير پاي كاروان رام شويد و اي مركب هاي چمند و چموش، راهوار گرديد كه كاروان به كربلا بازگشته است! بگذاريد كه غبار خستگي با اشك چشمان حسرت زده ديدار شسته شود. كاروان به زيارت آمده است و براي شكوفه هاي زخم سوغات اشك آورده است. سلام بر تو اي سرزمين اندوه ها!

يك اربعين از گستاخي شمشيرها و نيزه ها مي گذرد. يك اربعين از لگدكوب شدن شكوفه هاي زخم، زير سم اسبان ستم مي گذرد، و اكنون كاروان به زيارت آمده است.

با سينه اي داغدار با كاروان زائران مزار شهداي كربلا هم نوا مي شويم.
 

 4

 

اربعين از رازهاي هستي ، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود.

 

                                                      5

 

   اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين  به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

  نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که  ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

 

7

 

  اربعين و عرفان

در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، چهل شب چهارشنبه… از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."

                                                                                                  توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1385/12/19 و ساعت  | 
یکسالگی مستور
                                      هو

 

                                                         گل

به خواست خدا و با راهنمایهای شما دوستان عزیز وبلاگ مستور یکساله شد . امیدوارم بتوانم سالهای سال در خدمت به یاران عزیز کارا باشم.

زبی خودی طلب یار میکند حافظ

چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است

 

                                                                                 توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در پنجشنبه 1385/12/10 و ساعت  | 
السلام وعلیک یا ابا عبدالله
                                    هو۱۲۱   

 

                                            1

 

 

                  السلام وعلیک یا ابا عبدالله

 

 

باز طوفانی شده دریای دل

موج سر بر ساحل غم میزند

باز هم خورشید رنگ خون گرفت

بر زمین نقشی ز ماتم میزند

 

باز جام دیده ها لبریز شد

باز زخم سینه ها سر باز کرد

در میان ناله و اندوه و اشک

حنجرم فریادها آغاز کرد

 

می نویسم شرح این غم نامه را

داستان مشک و اشک و تیر را

می نویسم از سری کز عشق دوست

کرد حیران تیغه شمشیر را

 

گوئیا با آن همه بیگانگی

آب هم با تشنگان بیگانه بود

در میان آن همه نامردمی

اشک آب و دیده ها پیمانه بود

 

تیغ ناپاکان برآمد از نیام

خون پاکی دشت را سیراب کرد

خون خورشید است بر روی زمین

کآسمان تشنه را سیراب کرد

 

می شود خورشید را انکار کرد؟

زیر سم اسبها در خاک کرد؟

می شود آیا که نقش عشق را

از درون سینه هامان پاک کرد؟

 

گر نشان عشق را گم کرده ایم

در میان آتش آن خیمه هاست

گر به دنبال حقیقت میرویم

حق همینجا حق به روی نیزه هاست

 

گریه ها بر حال خود باید کنیم

او که خندان رفت چون آزاد شد

ما سکوت مرگباری کرده ایم

....او برای قرنها فریاد شد

 

بازهم در ماتم روی حسین

باز هم در سوگ آن آلاله ایم

یادتان باشد حیات عشق را

وامدار خون سرخ لاله ایم

 

 

2

 

 

زندگینامه امام حسین (ع)

 

 

امام حسین فرزند دومین امام علی و حضرت زهرا علیه السلام است . آن حضرت در شهر مدینه به روز سوم شعبان (مصباح المتهجد/758) از سال سوم ( کافی 4638) یا پنجم شعبان از سال چهارم هجرت (ارشاد / 198) دیده به جهان گشود . کنیه ایشان ابوعبدالله و از جمله لقبهایشان رشید - طیب - وفی - زکی - مبارک - سبط و سید آمده است ( کشف الغمه 216/2 ) آن حضرت شش ماه و ده روز با برادر مهترش امام حسن علیه السلام فاصله سنی داشت و مراحل رشد و نمو خویش را مدت کمتر از هفت سال در مصاحبت با رسول الله صلی الله علیه و آله و سی سال در کنار امیرالمومنین و ده سال با امام حسن علیهما السلام گذراند. ( تاریخ اهل البیت /76) و به سال 49 یا 50 هجری پس از شهادت مظلومانه امام حسن علیه السلام امامت شیعیان را بر عهده گرفت .( کافی 461/1 و 462 امامت آن حضرت مقارن با حکمرانی معاویه بود و از آنجا که امام حسن علیه السلام با او صلح کرده بود ایشان نیز همان روش و سیره را ادامه داد . چه با مجاهدتهای امام حسن علیه السلام حق و باطل برای مسلمانان شناخته شده بود و اصل اسلام در خطر جدی قرار نداشت . خطر از آنجا آغاز شد که معاویه به سال 59 هجری تصمیم گرفت پسرش یزید را به عنوان خلیفه پس از خود تعیین کند و برای اطمینان از وقوع چنین امری بر آن شد که در زمان حیات خود از مردم برای او بیعت بگیرد .معاویه خود نخستین کسی شد که با پسرش یزید دست بیعت داد . ( مروج الذهب 36/3 و 37 ابن سعد در طبقات می نویسد : حسین بن علی بن ابیطالب از جمله اشخاصی بود که با یزید دست بیعت نداد . وی می افزاید : با مرگ معاویه در سال 60 هجری پسرش یزید بر مسند خلافت تکیه زد و مردم با وی بیعت کردند. آن گاه یزید با ارسال نامه ای به حاکم مدینه نوشت : مردم را فراخوان و از آنان بیعت گیر . و از بزرگان قریش آغاز کن و نخستین آنان حسین بن علی باشد ( تراثنا ش 164/10  چون حاکم مدینه از امام حسین علیه السلام بیعت خواست حضرتش در پاسخ گفت : ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم . و یزید فاسق میگسار و آدم کش است . و مثل من با مثل او بیعت نکنند . و در سخنی دیگر فرمود : و بر اسلام سلام باد آنگاه که این امت به حاکمی چون یزید مبتلا شود و غیره . مسعودی مینویسد : یزید مردی عیاش بود . پرندگان شکاری و سگ و میمون و یوز نگه میداشت و میگساری می کرد . . . و در ایام وی غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب به کار رفت و مردم آشکارا میگساری می کردند  .

و درباره رفتار او با رعیت می گوید : فرعون در کار رعیت از او عادل تر و در کار خاصه و عامه مردم خویش منصف تر بود . ( مروج الذهب 77/3 و 78

امام حسین علیه السلام چون اوضاع مدینه را واژگونه یافت درنگ در آن شهر مقدس را جایز ندانست و در روز یکشنبه دو روز مانده به آخر رجب از سال 60 هجری به اتفاق اهل بیت و یاران خود راهی مکه شد . ( ارشاد / 201

آن حضرت هدف از خروج خویش را در وصیتی به برادرش محمد بن حنفیه چنین بیان فرمود : حقیقت آنکه من از روی سرمستی و گردنکشی و فساد و ظلم خارج نشده ام و جز این نیست که خارج شدم برای اصلاح در امت جدم صلی الله علیه و آله . اراده دارم امربه معروف و نهی از منکر کنم و مطابق سیرت جدم و پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام رفتار کنم و غیره

 

 

                                          3

 

امام حسین علیه السلام به فاصله 5 روز در شب جمعه سوم ماه شعبان به مکه معظمه وارد گردید . ( ارشاد / 202

 چون مردم کوفه در عراق از مرگ معاویه و امتناع امام حسین علیه السلام از بیعت یزید اطلاع یافتند نامه های فراوان در پشتیبانی از امام حسین علیه السلام امضاء کردند و حضرتش را به کوفه فراخواندند . آنان نوشتند : ما در انتظار تو با کسی بیعت نکرده ایم و در راه تو آماده جانبازی هستیم و بخاطر تو در نماز جمعه و جماعت دیگران حاضر نمی شویم . امام حسین علیه السلام در پاسخ به درخواستهای مردم کوفه مسلم بن عقیل را در نیمه ماه مبارک رمضان به جانب کوفه روانه کرد . و به او گفت : نزد مردم کوفه برو . اگر آنچه نوشته اند حق باشد مرا خبر ده تا به تو ملحق شوم . مسلم به روز پنجم شوال وارد کوفه شد چون خبر ورودش انتشار یافت 12000 کسب و بقولی 18000 نفر با او بیعت کردند . وی این مطلب را به امام حسین علیه السلام گزارش داد و از آن حضرت خواست به کوفه بیاید . اخبار کوفه به یزید رسید . وی در اولین عکس العمل نعمان بن بشیر حاکم کوفه را عزل و بجای او عبید الله بن زیاد را نصب کرد ( مروج الذهب 66/3 ) و به او فرمان داد که مسلم بن عقیل را به قتل برساند . ( تاریخ طبری 258/4 ) و از طرفی مزدوران خود را بسیج کرد تا امام حسین علیه السلام را در شهر مکه غافلگیر کرده ازمیان بردارد چون امام علیه السلام از توطئه سوء قصد به جان مبارکش آگاهی یافت از سر حفظ حرمت و قداست بیت الله الحرام مناسک حج را به اضطرار پایان برد و به روز هشتم ذی حجه از سال 60 هجری مکه را به قصد عراق وداع گفت . ابن عباس بعد از واقعه کربلا در نامه اش به یزید می نویسد : هرگز فراموش نخواهم کرد که حسین بن علی را از حرم پیامبر خدا ( ص ) به حرم خدا طرد کردی و آن گاه مردانی را پنهانی بر سر او فرستادی تا غافلگیر او را بکشند . سپس او را از حرم خدا به کوفه راندی وترسان و نگران از مکه بیرون شد با اینکه در گذشته و حال عزیزترین مردم بطحا بود و اگر در مکه اقامت میگزید و خونریزی در آن را روا می شمرد از همه مردم مکه و مدینه در دو حرم بیشتر فرمان برده می شد. لیکن او خوش نداشت که حرمت خانه و حرمت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را حلال شمارد. و بزرگ شمرد آنچه را که تو بزرگ نشمردی از آنجا که در نهان مردانی در پی او به مکه فرستادی تا در حرم با او بجنگند. عبید الله با حیله و تزویر مسلم بن عقیل و پناه دهنده او هانی بن عروه را در کوفه به طرز دلخراشی به شهادت رساند . ( تاریخ طبری 300/4 ) و از آنجا که می دانست امام حسین علیه السلام رو به شهر کوفه می آید سپاهی به سرکردگی حر بن یزید ریاحی برای زیر نظر گرفتن سپاه آن حضرت به منطقه قادسیه گسیل کرد . حربن یزید در محلی به نام شراف با امام حسین علیه السلام روبرو شد و سخنانی بینشان رد و بدل گردید. آن حضرت نامه های اهل کوفه را که دو خرجین بود به حربن یزید عرضه کرد و دعوت آنان را خاطرنشان ساخت و راه خود را ادامه داد . . . تا آنکه به روز دوم محرم سال 61 هجری به ناحیه نینوا وارد شد

 

4

 

در این زمین بود که ابن زیاد در رسید و نامه ای به حربن یزید تسلیم کرد . متن نامه این بود : آن گاه که این نامه تو را رسد و فرستاده ما پیش تو آید بر حسین سخت گیر و او را در بیابانی فرود آر که نه دژ در آن باشد و نه آب

 حربن یزید در اجرای دستور ابن زیاد کاروان امام حسین علیه السلام را در نقطه ای به نام کربلا متوقف کرد . فردای آن روز عمر بن سعد فرستاده عبید الله بن زیاد نیز با چهار هزار جنگجو وارد شد . شایان گفتن است که حربن یزید پیش از شهادت امام حسین علیه السلام از کرده خود اظهار پشیمانی و توبه کرد و در جرگه یاران آن حضرت به درجه رفیع شهادت نائل آمد . عمر بن سعد سه روز مانده به عاشورا پانصد سواره بر کرانه فرات مامور کرد تا کاروان حسینی به آب دسترسی نداشته باشد. ( تاریخ طبری 311/4 و 312 ) و روز نهم محرم تاسوعا  امام حسین علیه السلام و اصحابش به طور کامل در حلقه محاصره دشمن واقع شدند و دشمن یقین کرد که دیگر برای آن حضرت یاوری نخواهد آمد . عصر تاسوعا دستور حمله و آغاز جنگ از جانب دشمن صادر گردید

 امام حسین علیه السلام چون تحرکات دشمن را بدید برادرش عباس بن علی علیهما السلام را فرمود : سوارشو - جانم به فدایت ای برادر - تا آنان را دیدار کنی و بگویی : شما را چیست و چه در سر دارید ؟! و غیره

 حضرت عباس علیه السلام با آنان به مذاکره پرداخت و آنان پذیرفتند که حمله را تا فردا به تعویض اندازند .  سر انجام آن فردا ( عاشورا ) فرارسید

 عمربن سعد با سی هزار جنگجو حمله را آغاز کرد . ( امالی الصدوق / 101 و 374 ) و سپاه امام حسین که 32 سواره و 40 پیاده بودند ( کامل ابن اثیر 560/2 ) مردانه در برابر حملات ایستادند و شجاعانه جنگیدند و کشتند و کشته شدند . هر کس از یاران آن حضرت شهادت می یافت جای خالیش پیدا بود ولی سربازی که از سپاه یزید بر خاک می افتاد سربازی دیگر جایش را می گرفت

 جنگ همچنان به راه خود ادامه می داد تا بدانجا که اصحاب امام حسین علیه السلام همگی کشته شدند . در این هنگام نوبت به خاندان حضرتش رسید . اولین کس از آنان که پای در میدان گذارد پسر مهترش علی اکبر بود. ( تاریخ طبری 341/4 ) و به دنبال او دیگر کسان امام حسین علیه السلام از جمله فرزندان امام علی و امام حسن علیهما السلام و جعفر طیار و عقیل به میدان رفتند و پس از رزمی دلاورانه شهد شهادت به کام ریختند . و عباس بن علی علیهما السلام هم که به قصد آب آوردن نبرد خویش را آغاز کرده بود مورد هجوم دشمن واقع شد و هستی خویش را فدای حسین علیه السلام ساخت

 

5

 

حساسترین لحظه عاشورا آن هنگام بود که عزیز زهرا و جگر گوشه مصطفی بی یار و یاور باقی ماند و دشمن از هر سو به حضرتش حمله آورد و غیره

 حجاج بن عبدالله که خود در صحنه حاضر بود می گوید : به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او ثابت قدم و آرام خاطر باشد . . . خدا پیش از او و پس از او کسی را همانندش ندیدم . وقتی حمله می برد پیادگان از راست و چپ او همچون بزغالگان از حمله گرگ فراری می شدند

 همو اضافه می کند : به خدا در این حال بود که زینب دختر فاطمه به طرف آن حضرت آمد . . . در این وقت عمر بن سعد نزدیک حسین رسید . زینب به او گفت : آیا ابو عبدالله کشته می شود و تو نگاه می کنی !؟

 گوید : گویی اشکهای عمر را می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود . وروی از زینب بگردانید . . . ( تاریخ طبری 245/4

 برای امام حسین علیه السلام شش ( ارشاد / 253 ) یا نه ( تاریخ اهل البیت / 102 ) یا ده ( کشف الغمه 250/2 ) فرزند از مادران مختلف شمرده اند که از آن فرزندان علی اکبر و عبدالله شیر خوار ( علی اصغر ) در کنار پدر به شهادت رسیدند و امام سجاد علیه السلام پیشوای چهارم شیعیان گردید .

 

 

                                           6

 

امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد.

 

بسم الله الرحمن الرحيم. هذا ما أوصي به الحسين بن علي إلي أخيه محمد بن الحنفية إن الحسين يشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و أن الجنة حق و النار حق و الساعة آتية لاريب فيها و أن الله يبعث من في القبور و أني لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح في امة جدي(صلي الله عليه و آله ) أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسير بسيرة جدي و أبي علي بن أبي طالب فمن قبلني يقبول الحق فالله أولي بالحق و من رد علي هذا أصبر حتي يقضي الله بيني و بين القوم و هو خيرالحاکمين، و هذه وصيتي إليک يا أخي! و ما توفيقي إلا بالله، عليه توکلت و إليه أنيب.

امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد:

\" بسم الله الرحمن الرحيم...؛ اين وصيت حسين بن علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق( اسلام) را از سوي خدا( براي جهانيان) آورده است و شهادت مي دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود.\"

امام در وصيت نامه اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:

\" من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علي بن ابي طالب(ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد( و از من پيروي کند) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند( و از من پيروي نکند) من با صبر و استقامت( راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني اميه حکم کند که او بهترين حاکم است. و برادر! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست، بر او توکل مي کنم و برگشتم به سوي اوست.\"

 

انگيزه هاي قيام حسين(ع)

 

امام(ع) در سخنان خود در پاسخ وليد و مروان اولين انگيزه قيام و مبارزه و علت مخالفت خود با يزيد بن معاويه را بيان کرد و اکنون به هنگام حرکت از مدينه در وصيت نامه خود به انگيزه ديگر يا به علت اصلي قيام خود، يعني امر به معروف و نهي از منکر و مبارزه با مفاسد وسيع و مسائل ضداسلامي و ضدانساني حکومت يزيدي و اموي، اشاره مي کند و مي فرمايد:

اگر آنان از من تقاضاي بيعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ زيرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بيعت با يزيد نيست که با سکوت آنان در موضوع بيعت، من نيز سکوت اختيار کنم؛ بلکه وجود يزيد و خاندان وي موجب پيدايش ستم و گسترش فساد گشته است . و من براي امربه معروف و نهي از منکر و احياي قانون جدم رسول خدا(ص) و زنده کردن راه و رسم پدرم علي(ع) و بسط عدل و داد به پاخيزم و ريشه اين نابه ساماني ها، يعني خاندان بني اميه را قلع و قمع نمايم و همه جهانيان بدانند که حسين جاه طلب، طالب مقام و ثروت، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و اين حالت از روز اول تا ساعت آخر و تا لحظه آخر در روح حسين(ع) متجلي و متبلور بود.

منبع : سخنان حسين بن علي عليه لسلام از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 54

                                                                                                    توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1385/10/30 و ساعت  | 
میلاد مولا علی مبارک
                                 هو۱۲۱

                                       ali1

نادعلیا مظهرالعجائب تجده عونا لک فی النوائب کل هم و غم 

                          سینجلی بولایتک یا علی

 

 روز سعید غدیر خم برشیعیان مولای درویشان مبارک

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود


شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود

مسجود ملائک که شد آدم به علی شد
آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

آن معنی قرآن که خدا در همه برهان
کردش صفت عصمت و بستود علی بود

جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود

عیسی به وجود آمد و في الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود

سرو دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریر که بنمود علی بود


                                   ali4

واقعه غدیر حادثه اى تاریخى نیست که در کنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یک سرزمین نیست. یک تفکر است، نشانه و رمزى است که از تداوم خط نبوّت حکایت مى کند. غدیر نقطه تلاقى کاروان رسالت با طلایه داران امامت است.

آرى غدیر یک سرزمین نیست، چشمه اى است که تا پایان هستى مى جوشد، کوثرى است که فنا برنمى دارد، افقى است بى کرانه و خورشیدى است عالمتاب.

داستان غدیر خم
سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می گشت، گروه انبوهی که تعدادشان را تا صد و بیست هزار رقم زده اند او را بدرقه می کردند تا این که به پهنه بی آبی به نام غدیر خم رسیدند.

نیم روز هیجدهم ذی الحجه بود که ناگهان پیک وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و از جانب خدا پیام آورده که: «ای رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنین نکنی رسالت او را ابلاغ نکرده ای و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد کرد» پیامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بیابان بی آب و در زیر آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبری از جهاز شتران برای پیامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روی به مردم کردند. ابتدا خدای را سپاس فرموده و از بدیهای نفس اماره به او پناه جست و فرمود: ای مردم بزودی من از میان شما رخت بر می بندم، آنگاه می افزاید چه کسی بر مومنین در ارزیابی مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه یک سخن می گویند خدا و پیامبر داناترند.

رسول گرامی می فرماید: آیا من به شما از خودتان اولی و سزاوارتر نیستم و همگان یک صدا جواب می دهند که چرا چنین است. آنگاه فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم یکی ثقل اکبر که کتاب خداست و دیگری ثقل اصغر که اهل بیت منند. مردم، بر آنان پیشی نگیرید و از آنان عقب نمانید. آنگاه دست علی (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد که همگان او را در کنار رسول خدا دیدند و شناختند. سپس فرمود: خداوند مولای من و من مولای مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. ای مردم هر کس که من مولا و رهبر اویم این علی هم مولا و رهبر اوست

                                   ali2

و این جمله را سه بار تکرار کرد و چنین ادامه داد: پروردگارا، دوستان علی را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدایا علی را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران این خبر را به غایبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقی بود که دوباره آهنگ روح بخش وحی گوش جان محمد صلی الله علیه و آله را نواخت که:‌ «امروز دینتان را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پایان رساندم و اسلام را به عنوان دین برایتان پسندیدم» و بدین سان علی (ع) از جانب خداوند برای جانشینی پیامبر (ص) برگزیده شد.


سندیت واقعه غدیر خم
مرحوم علامه امینى در کتاب الغدیر خود نام راویان حدیث غدیر را به ترتیب زمان زندگى ذکر کـرده اسـت:

در میان اصحاب رسول خدا (ص) ۱۱۰ نفر،
در میان تابعین ۸۴ نفر،
در میان علماى قرن دوم هجرى ۵۶ نفر،
در میان علماى قرن سوم هجرى ۹۲ نفر،
در میان علماى قرن چهارم هجرى ۴۳ نفر،
در میان علماى قرن پنجم هجرى ۲۴ نفر،
در میان علماى قرن ششم هجرى ۲۰ نفر،
در میان علماى قرن هفتم هجرى ۲۱ نفر،
در میان علماى قرن هشتم هجرى ۱۸ نفر،
در میان علماى قرن نهم هجرى ۱۶ نفر،
در میان علماى قرن دهم هجرى ۱۴ نفر،
در میان علماى قرن یازدهم هجرى ۱۲ نفر،
در میان علماى قرن دوازدهم هجرى ۱۳ نفر،
در میان علماى قرن سیزدهم هجرى ۱۲ نفر،
در میان علماى قرن چهاردهم هجرى ۱۹ نفر.

حدیث غدیر در کتب معتبر اهل سنت از جمله در کتاب «مسند» امام احمد حنبل، در «سنن» ترمذى، «مسند احمد» و در «مستدرک» حافظ ابن عبداللّه حاکم نیشابورى به مضامین مختلف ذکر شده است.


مفهوم عید
هیجدهم ذی الحجه روز غدیر خم را مسلمین خصوصا شیعیان عید شمرده اند. لغویون عید را از مشتقات ماده "ع و د" به معنای بازگشت می دانند و در نوروز بازگشت حیات را به پیکر سرد گرامی می دارند، حیاتی که در هجوم خزان به سردی می گراید و در بیداد سرمای زمستان تا مرز نیستی پیش می رود تا آنجا که گویی هرگز نبوده است.

 

        ali3

در مقام تطبیق این نکته با موازین مکتبی و مذهبی باید گفت عید آدمی بزرگداشت بازگشت حیات معنوی انسان است. در چنین باوری نوروز انسان روزی است که وی به خویشتن باز گردد و گمشده اش را دریابد. مثلا در ماه مبارک رمضان آدمی بعد از سی روز جهاد و مجاهده با نفس سرکش تمام ناخالصی های وجودش را ذوب می کند تا عبودیت ناب در آن تجلی کند و آنگاه عید فطر است. پس عید اسلامی بازگشت حیات است و تعیین آن بر عهده شرع اقدس. غدیر بنا بر این تفسیر هر دو شرط را دارد یعنی هم بازگشت به خویشتن است و هم از طرف شرع مشخص شده است. غدیر بازگشت حیات دوباره اسلام است، علاوه اینکه عید غدیر تشریع هم شده است.

در زیر به نمونه هایی از روایاتی که غدیر را عید شمرده اند اشاره می شود :

فرات بن ابراهیم کوفی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که ایشان به نقل از پیامبر اکرم فرمودند :یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی ؛روز غدیر بزرگترین عید امت من است .حسن بن راشد می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: غیر از عید فطر و قربان برای مسلمانان عید دیگری هم هست؟ فرمودند: بلی و این عید از آن دو عید دیگر با فضیلت تر است .گفتم کدام روز است ؟فرمود: روز هیجدهم ماه ذی حجه عید غدیر خم .عرض کردم: قربانت شوم در آن روز چه اعمالی انجام دهیم؟ فرمودند: روزه بگیرید بر محمد و آلش صلوات بفرستید ...... یقین بدانید انبیا علیهم السلام روزی که وصی خود را نصب می کردند امر می کردند که آن روز را جشن بگیرند.

وقتی به سیره ائمه و پیامبر اکرم مراجعه می شود در می یابیم که پیامبر و امیر مومنان و سایر ائمه با روز غدیر به عنوان یک عید برخورد کرده و مسلمانان را به تبریک و تهنیت گفتن به هم دعوت کرده اند. امام حسن علیه السلام روز عید غدیر در کوفه مهمانی بزرگی برپا می داشتند.

                        ali4

امام علی با فرزندان و گروهی از پیروانش بعد از نماز برای شرکت در مجلس به منزل امام حسن علیه السلام می رفتند .و پس از اتمام مهمانی امام حسن علیه السلام هدایایی به مردم اعطا می فرمود .لذا این حرکت امام حسن علیه السلام موجب شد مردم به روز عید غدیر عادت کنند.

 

اعمال غدیر
حادثه غدیر حادثه بزرگی است و عید غدیر عیدی بزرگ و شاید شریفترین عید مسلمانان است. در بیان ائمه علیهم السلام برای این روز بزرگ اعمالی وارد شده است که به برخی از آنان اشاره می شود:

۱ـ تحکیم بیعت با ولایت
همانگونه که پیامبر اکرم بعداز نصب امام علی علیه السلام به امامت مسلمین به جماعت مسلمانان امر کرد که با او بیعت کنند در سالروز آن حماسه جاوید پیامبر تجدید آن بیعت سفارش شده است. لذا زیارت امیرالمومنین و سایر ائمه مستحب است. به همین منظور ادعیه زیادی نیز وارد شده است.

۲ـ اظهار سرور و شادمانی
در وصف شیعه و شیعیان گفته شده است که به شادی ما ائمه شادند و به حزن ما محزون و مسلم است که عید غدیر شادی بخش ترین عید ائمه است و شادمانی شیعه در این روز فرض است و هارون گوید در روز هیجدهم ذیحجه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم که فرمود: حقا که روز غدیر روز عید فرح و سرور است .در روز عید غدیر اظهار فرح و امیر المومنین علی علیه السلام نیز فرمودند :
در روز عید غدیر اظهار فرح و شادمانی کنید و برادران مسلمان خود را نیز شاد گردانید.

۳ـ مصافحه کردن
مصافحه یا دست دادن از آداب اسلامی است و در روز عید غدیر به آن تاکید بیشتری شده است. امام علی علیه السلام فرمودند: روز عید غدیر هنگامی که یکدیگر را ملاقات می کنید با هم مصافحه کنید.
ذکر مخصوص این روز نیز هنگام مصافحه سفارش شده است؛ الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین و الائمه علیهم السلام .ترجمه سپاس خدای را که ما را از جمله درآویختگان به ولایت امیرالمومنین علی و ائمه علیهم السلام قرار داد.

۴ـ پیمان اخوت و برادری
از برنامه های اسلام ایجاد اخوت و برادری است. و به همین منظور پیامبر اکرم بین مسلمانان مهاجرین و انصار پیمان برادری بست و با پیمان اخوت علی را با خویش برادر نمود و در برخی از زیارات که خطاب به پیامبر می خوانیم: السلام علیک و علی اخیک علی بن ابیطالب علیه السلام یعنی سلام بر تو و برادرت علی اشاره به همین برادری است .پیمان برادری و عقد اخوت بستن از اعمال وارده در روز غدیر است و صیغه مخصوصی دارد که در مفاتیح الجنان آمده است.

۵ـ احسان و انفاق
احسان و انفاق از دستورات ویژه اسلامی است. اما در ایام بزرگ مثل عید غدیر بر آن تاکید بیشتری شده است. در سیره امام حسن علیه السلام است که ایشان روز عید غدیر مهمانی می داد و شخص امام علی علیه السلام نیز در آن مراسم شرکت می کرد .

۶ـ صله رحم
صله رحم از پسندیده ترین آداب اسلامی است و شرع مقدس اسلام بر مطلب تاکید فراوان نموده است. اما در روز عید غدیر بر این نکته سفارش بیشتری شده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: از کارهایی که در روز عید غدیر مستحب است صله رحم است.

۷ـ رفع حاجت مومنان
رفع حاجت مومنان از جمله اعمالی است که اسلام برای آن ارزش خاصی قائل شده است و ائمه آن را از چند طواف برتر می دانند. در روز غدیر این عمل فضیلت بیشتری دارد. امام علی علیه السلام فرمودند :
کسی که مومنان را در روز غدیر تکفل کند نزد خدای متعال من ضامنش هستم که از کافر شدن و پریشان شدن در امان باشد یعنی رفع حاجت مومنان سبب عاقبت به خیری است .

۸ـ غسل کردن و لباس نو پوشیدن
امام صادق علیه السلام فرموده اند در روز عید غدیر پاکیزه ترین لباسهای خود را بر تن بپوش. با غسل طهارت معنوی حاصل می شود و با نظافت طهارت ظاهری.

۹ـ تشکیل اجتماع
در روز عید غدیر به جهت یادآوری روزی که پیامبر به امر خداوند علی علیه السلام را به امامت امت اسلامی نصب کرد، بجاست در مراکز گوناگون گرد آییم و به یاد آن روز بزرگ و ثمراتش شادمان باشیم. ائمه سفارش کرده اند که به جهت یادآوری مقام محمد صلوات الله علیه و آل او علیهم السلام اجتماعات تشکیل بشود .و خود نیز از این گونه اجتماعات برپا می داشتند .

۱۰ـ دعا روزه و عبادت
روزه و دعا از اعمالی است که در همه اعیاد مورد سفارش و تاکید است خاصه در روز عید. غدیرحسن بن راشد گوید: از امام صادق علیه السلام درباره عید غدیر پرسیدم و حضرت فرمود: این عید از عید قربان و فطر برتر است. آن روز را روزه بگیرید و بر محمد و آل محمد (ص)زیاد صلوات بفرستید.

ali6

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
كه به ماسوا فكندي همه سايه هما را
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سر چشمه بقا را
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ار نه  دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو اي گداي مسكين در خانه علي زن
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را
به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا

                                                                                       توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در یکشنبه 1385/10/17 و ساعت  | 
پاسخ درخواست ایمیل
                                     هو

یکی از دوستان به لحن نه در خور شانشان ناراحت بودند چرا مقاله مورد درخواست ایشان را نفرستادم.

دوست عزیزلطفا توجه داشته باشید:

۱- مقاله مورد درخواست شما هنوز کامل نشده و مطلب ناقص هم فرستادن ندارد.

۲- هدف من از ایجاد این وبلاگ صرفا کمک و همفکری با فرهیختگان کشورم می باشد. من هرچه دارم متعلق به شماست و خداوند شاهد است تا کنون هر مطلب ومقاله ای را که دوستان درخواست کرده اند  اگر کامل شده بود فرستاده ام.

۳- اینکه اجازه دانلود در وبلاگ نیست از برای اینست که حداقل بدانم مقاله وبلاگم به کجا میرود و بیشتر مورد توجه چه قشری قرار میگیرد.

۳- مسلم شما که زحمت کشیده اید و به دیدن وبلاگ من آمده اید انسان تحصیلکرده اید میباشید. که به آخرین اطلاعات روز مدیریت نیازمندید در این وبلاگ تنها علم و معرفت ارائه میشود نه سرگرمی و هجو !پس بعضی از کلمات و عبارات زیبنده یک انسان فر هیخته ویک مکان صرفا علمی نیست.

                                                                                                توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در چهارشنبه 1385/10/13 و ساعت  | 
تولد امام رئوف بر همه رهروانش مبارکباد

                       هو یامن لاهو الا هو 

 

Amam Reza

پلک خورشید به فرمان تو بر می خیزد
صبح ، از سمت خراسان تو بر می خیزد
نور ، هر صبح می افتد به در خانه ی تو
بعد از گوشه ی چشمان تو برمی خیزد
می کند مست ، ملائک را در حال سجود
عطر سبزی که از ایوان تو بر می خیزد
تا کسی زیر رواق تو دلش می گیرد
ابر می پیچد و باران تو بر می خیزد
با دل پاک کبوتر تو چه گفتی که هنوز
بال وا کرده پر افشان تو بر می خیزد
آخرین حلقه ی در های جهانی مولا !
درد می آید و در مان تو بر می خیزد
باز از مرپلک خورشید به فرمان تو بر می خیزد
صبح ، از سمت خراسان تو بر می خیزد
نور ، هر صبح می افتد به در خانه ی تو
بعد از گوشه ی چشمان تو برمی خیزد
می کند مست ، ملائک را در حال سجود
عطر سبزی که از ایوان تو بر می خیزد
تا کسی زیر رواق تو دلش می گیرد
ابر می پیچد و باران تو بر می خیزد
با دل پاک کبوتر تو چه گفتی که هنوز
بال وا کرده پر افشان تو بر می خیزد
آخرین حلقه ی در های جهانی مولا !
درد می آید و در مان تو بر می خیزد
باز از مرو بیا ! تا که ببینی که چطور
ـ دل و دین باخته ـ ایران تو بر می خیزد
و بیا ! تا که ببینی که چطور
ـ دل و دین باخته ـ ایران تو بر می خیزد

فشرده اى از زندگانى امام رضا عليه السلام

زادگاه
هشتمين پيشواى شيعيان امام على بن موسى الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.

كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلى

لقبها
رضا، صابر، زكى ، ولى ، فاضل، وفى ، صديق، رضى ، سراج الله، نورالهدى ، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفو الملك، كافى الخلق، رب السرير و رئاب التدبير.

مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اختصاص اين لقب گفته اند: «او از آن روى رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودى پيامبر خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده: از آن روى كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سرانجام، گفته شده است: از آن روى او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»

مادر امام
در روايتهاى مختلفى كه به ما رسيده است نامها و كنيه ها و لقبهاى ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براى مادر آن حضرت آورده اند.

زادروز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاى (148، 151 و 153 ق)
و در روزهاى جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذى القعده

روز شهادت
وفات آن حضرت را نيز به سالهاى (202، 203 و 206 ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148 ق) يعنى همان سال وفات امام صادق عليه السّلام بوده است؛ چنان كه مفيد، كلينى ، كفعمى ، شهيد، طبرسى ، صدوق، ابن زهره، مسعودى ، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزى و كسانى ديگر اين نظر را برگزيده اند
درباره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال (203 ق) است.
بنابراين روايت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال مى شود كه بيست و پنج سال آن را در كنار پدر خويش سپرى كرده و بيست سال ديگر امامت شيعيان را برعهده داشته است
اين بيست سال مصادف است با دوره پايانى خلافت هارون عباسى ، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايى ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سرانجام دوره اى از خلافت مأمون

فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براى او ذكر كرده اند، امّا چنان كه علاّمه مجلسى مى گويد: «اكثر، تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.»
به دسيسه مأمون و با سمّ او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در سمت قبله قبه هارونى سراى حميد بن قحطبه طايى به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناى شيفتگان است.

 

پنج صفت مهم

عن الرّضا عليه السلام

خمـسٌ مـن لـم تكـن فيه فلاتـرجـوه لشـىءٍ مـن الـدنيـا و الاخـرة من لم تعرف الوثاقه فى ارومته و الكرم فى طباعهوالرصانة فى خلقهوالنبل فى نفسهو المخافة لربّه

امام رضا عليه السلام فرمود

پنج صفت است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باشيد

ـ كسى كه درنهادش اعتماد نبينى

ـ و كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى

ـ و كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى

ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى

ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد

تحف العقـول, ص 446 وبحارالانوار,ج 78,ص 339                                                                                                                              

                                                                               توفیق از اوست

 

 

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1385/09/11 و ساعت  | 
تسلیت شهادت مولا علی

هو ۱۲۱

mola ali

در شبی سرد و تاریک ، کسی در خیابان می رفت و در گشتن خود در میان کوچه های فقر و تاریکی ، به خانه های بی دود ، کودکان بی نان ، افتادگان در گوشه ی خیابانها ، خانه های سرد و بارانی که نم نم آن به چکه چکه درون خانه بدل می شد را می دید که دل را به درد می آورد. سوز دلی که وی را به یاد آن آشنا انداخت و کوجه گردی هایش لقمه لقمه نان گذاشتنش در دهان یتیمان و گرفتن مشک از دست بیوگان و اکنون مردی افتاده بر بستر با فرقی خونین و شکافته که اصرار بر فرزندان می کند که بگذارید من بروم. بسیاری چشم به راه من اند. بسیاری شب را گرسنه چشم بر درمی دوزند تا کی مرد کوچه گرد از راه می رسد و آنها را سیر می کند. او با فرق خونین و تن پر درد و بی حالش فریاد می زند،" خدا را خدا را درباره ی یتیمان ، مبادا گاه سیر و گاه گرسنه بمانند و حقوقشان ضایع شود." آن شب او چه می کند؟ چگونه در بستر درد و ناتوانی نگران کودکان کوفه مانده است. ؟ آیا ما را نمی رسد که کیسه ی مولایمان را برداریم و در شب شهادت او ، کودکان مظلوم و محروم شهرمان را که از زمان شهادت مولا قرنها چشم بر درمانده اند را بنوازیم ، اشک از گونه هایشان برداریم و یادآور محبت و عشق مولایمان باشیم به انسانها ؟

شهادت سر سلسله عرفان - شاه مردان - اصل انسان - نشان ایمان - مظهر یزدان تسلیت باد.

                                                               توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1385/07/22 و ساعت  | 
داستان طناب

                                              هو

هر وقت چیزی از خدا خواستی وگفت باشه همون چیز رو بهت می ده

اگر گفت نه، یه چیز بهتری بهت می ده

اگر گفت صبر کن داره بهترین چیز رو برات تدارک می بینه

پس همیشه منتظر بهترینها باشید

 

داستان درباره ي يك كوهنورد است كه مي خواست از بلند ترين كوهها بالا برود.

او پس از سالها اماده سازي ما جرا جويي خود را اغاز كرد ولي از انجا كه افتخار كار را فقط براي خودش مي خواست تصميم گرفت از كوه تنها بالا برود.

شب بلندي ها ي كوه رو تماما فرا گرفت و مرد هيچ چيز را نمي ديد.

همه چيز سياه بود.اصلا ديد نداشت وابر روي ماه و ستاره ها رو پوشانده بود.

همانطور كه از كوه بالا ميرفت چند قدم مانده به قله كوه پايش ليز خورد.

و در حالي كه سقو ط  مي كرد از كوه  پرت شد ودر حال سقوط فقط لكه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد و احساس وحشتناك مكيده شدن را بوسيله قوه ي جاذبه اورا در خود گرفته بود.

همچنان سقوط مي كرد ودر ان لحظات ترس عظيمي اورا فرا گرفته بود.

 همه رويدادهاي خو ب و بد زندگي به يادش امد.

اكنون فكر مي كرد مرگ چه قدر به او نزديك است.ناگهان احساس كرد كه طناب به دور كمرش محكم شد.

بدنش ميان اسمان و زمين معلق بودو فقط طناب او را نگه داشته بود.ودر اين لحظه برايش چاره نماند جز اينكه فرياد بكشد(خدايا كمكم كن)

ناگهان صداي پر طنيني كه از اسمان شنيده مي شد جواب داد:

-(از من چه مي خواهي)

-اي خدا نجاتم بده

- واقعا باور داري كه من مي توانم تو را نجات دهم؟

-البته كه باور دارم

-اگر باور داري طنابي را كه به كمرت بسته است پاره كن .

 

يك لحظه سكوت و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد.

 

 

گروه نجات مي گويند كه روز بعد يك كوهنورديخ زده را مرده پيدا كردند.

بدنش از يك طناب اويزان بود وبا دستهايش محكم طناب را گرفته بود.و او فقط يك متر از زمين فاصله داشت.

                                                          توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1385/07/01 و ساعت  | 
تبریک تولد امام زمان

هو

تولد منجی بشریت مبارک

به انتظار و اميدي نشسته ام كه بيايي
بيايي و گره از كار بسته ام بگشايي
دلم گرفته از اين جمعه هاي خلوت و غمگين
دلم گرفته از اين لحظه هاي تلخ جدايي
غبار آمدنت را نديده قطره ي اشكي
اشاره اي به ظهورت نكرده دست دعايي
بيا عصاره حيدر، بيا چكيده ي زهرا
بيا كه بوي رسولي ، بيا كه نور خدايي
شب غريبي مان  مي شود به ياد تو روشن
تويي كه در همه شبها چراغ خانه مايی...

                                                                                                         توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در جمعه 1385/06/17 و ساعت  | 
جواب سئولات

هو

دوستان عزیز سلام

 قبل از اینکه وبلاگ خودر راه اندازی نمایم فکر نمی کردم نگهداری و بروز رسانی یک وبلاگ تا این حد کار سختی باشد . اما با ورود به این عرصه  ارزش کار دوستان جدید وبلاگیم مانند شاهین برایم بیشتر روشن شد.

در مدت طولانی که بعلت مسافرت به آن طرف آبها در خدمت شمانبودم احتمالا با مراجعه خود گفته اید عجب آدم بیحالی! ولی حقیقتا بدون دسترسی به منابع وکتابهایم برایم سخت بود هر چیزی را بنویسم.لذا بدینوسیله صمیمانه پوزش می طلبم.

در ابتدا به سئولات بعضی دوستان در حد سواد خود جواب می دهم امیدوارم که مرا از بازدید خود مرحوم نفرماییدوبا نظرات خود درهای دوستی جدید را بگشایید.سپس انشاء الله مطالب جدید عرفانی و مدیریتی که در طول مسافرت تهیه کرده ام را در وبلاگ خواهم گذاشت.

 سئوال اول را دوست گرامی آقای محمد نموده اند :

 چه نکاتی از عرفان را مدیران باید بیاموزند؟

دوست عزیز همانطور که در شروع وبلاگ تعریفی از عرفان نمودم0 عرفان به معنای شناخت وبه بطور اعمم شناخت حضرت باری تعالی می باشد.یک فرد عارف در همه احوال با دوست به سر میبرد و هرچه شناختش بیشتر شود تنهایی او کمتر میشود. و چون خود را همیشه در محضر دوست می بیند خطا کمتر میکند حال چه این فرد یک کارگر ، کارمند یا مدیر باشد.این حال باعث خودداری و عشق به تمام مخلوقات خدا خصوصا اشرف آنها میشود.اصطلاحی مشهور در عرفان وجود دارد که مضمون آن" سر در کار ودل با یار" است. پس همبستگی عرفان بسته به شغل خاصی ندارد به عبارتی ما انسان روحانی و جسمانی ندارم تمام مخلوقات خداوند در راه رسیدن وشناخت اوبرابرند ومانند شکار در حضرتش سیر میکنند0 شکارچی اوست.

 "در بند کمند او چندان فتاده اند که ما صید لاغریم"

علی یارت باشد

 سئوال دوم از دوست عزیزم از وبلاگ مسافر :

 آیا می توانیم رابطه ای بین مدیریت از دیدگاه عرفانی و مدیریت حوادث ایجاد کنیم؟

دوست عزیز من منظور شما را از مدیریت حوادث درست متوجه نشدم ولی در زمینه حوادث می توانم مطالب ذیل را در حد مطالعات خودم به شما ارائه نمایم: با توجه به قبول اصل علیت از جانب تمام افراد بشر نمی توان یک حادثه را جدا از علل و اسبابش بررسی نمود . بعضی حوادث علت مادی دارند مانند بیمار یها ، تصادفات و ... که با ریشه یابی آن میتوان علل آنرا یافت . بعضی حوادث هم به علل معنوی بصورت حوادث مادی ظهور می نمایند.مانند عاق والدین،نفرین ها ، بعضی جا دوها و... در ضمن تعاریفی هم از اجلهای معلق و انواع آن در کتب آمده است که جای بحث دیگر دارد. در زمینه مدیریت این حوادث انسان با استفاده از تجارب گذشته اقدام ارائه سیستم های پیشگری از حوادث نموده که حتما با آن آشنایی دارید.(OHSAS18000)

توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در یکشنبه 1385/06/05 و ساعت  | 
پوزش

هو

خدمت تمام خواندگان عزیز عرض سلام دارم. از اینکه مدتی در خدمت نبودم عذر می خواهم. کامپیوترم بهم ریخته بود و وقت کافی جهت آماده سازی آن نداشتم.

قصد دارم مطالب مربوط به معراج پیامبر را تمام کنم و سپس به مراحل و مراتبی که یک عارف باید طی کند بپردازم. همچنین چند مقاله مدیریتی نیز در دست تهیه دارم.

اما از همه مهمتر سئوال آقای محمد را باید جوابگو باشم که رابطه مدیریت و عرفان را پرسیده اند. که خود جوابی به اندازه تعریف عرفان و مدیریت خواهد داشت.

لطفا مدتی تامل بفرمایید. افتخار میکنم که در خدمتتان باشم.

                                                                                                  توفیق از اوست

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در پنجشنبه 1385/03/25 و ساعت  | 
سال نو بر همگان مبارک

هو

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی

ازاین باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

noroz

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در شنبه 1384/12/20 و ساعت  | 
یا علی گفتیم وعشق آغاز شد.
                                                              هو ۱۲۱

 با سلام به تمام خوانندگان

اینجانب مدت مدیدی است از کاربران اینترنت هستم . اما همیشه در زمینه تشکیل وبلاگ دودل بودم.

 ولی به هر دلیل به اصراردوستان بدون هیچ جناح بندی خاص سیاسی تصمیم گرفتم وبلاک شخصی خود را در زمینه مسایل عرفان اسلامی که مطالعات زیادی در این زمینه داشته ام و همچنین مدیریت که رشته تحصیلی من در کارشناسی ارشد می باشد راشروع کنم .

برای نام وبلاگ هم به خواجه شیراز تفاعل زدم که نام مستور را انتخاب نمودند.

بمستوران مگو اسرار مستی                      حدیث جان مگو با نقش دیوار

                                            تا شروع نوشتن مطالب بعدی حق نگهدارتان

 

|+| نوشته شده توسط غلامرضا دهقانپور در یکشنبه 1384/12/07 و ساعت  | 
-